انجمن شاعران مرده"
_
در تنگنای استبداد کلمات یک مغز
آغاز آفرینش یک شهر پیچش سلسله موی تو بود..!
#معصومه_محمدنژاد
مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن
که در شریعت ما غیر ازین گناهی نیست
#حافظ🌱
ای غنچه خندان چرا خون در دل ما میکنی
خاری به خود میبندی و ما را ز سر وا میکنی
#شهریار
لذت بردن را یادمان ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ !
از گرما می نالیم . از سرما فرار می کنیم .
در جمع، از شلوغی کلافه می شویم و در خلوت ، از تنهایی بغض می کنیم .
تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و آخر هفته هم بی حوصلگی تقصير غروب جمعه است و بس !
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ك ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﺎﻥ ﺭﺍﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ :
ﻣﺪﺭﺳﻪ ؛ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ؛ ﮐﺎﺭ ؛
ﺣﺘﯽ ﺩﺭﺳﻔﺮ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﻟﺬﺕ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ !
ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ ﺑﻮﺩ ك ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺑﮕﺬﺭﻧﺪ ...
_دکترحسابی
هدایت شده از مَهسا خانوم !
چو عارف را و عاشق را به هر ساعت بود عیدی
نباشد منتظر سالی که تا ایام عید اید
#مولانا🌱
ما هیچتر از، هیچ پیِ هیچ دویدیم
جز هیچ در این هیچ دگر هیچ ندیدیم
بر هیچ نشستیم و بر این هیچ براندیم
در هیچ بماندیم و از هیچ بریدیم'!
بزرگترین دردِ بشریت
نادانی نیست.
بلکه توهمِ داشتن آگاهیست.
اگر ما میدانستیم که
چقدر نمیدانیم
دنیا بهشت میشد...
زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید
ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود؟