فتنهی چشمِ تو چندان ره بیداد گرفت
که شکیب دل من دامن فریاد گرفت
آن که آیینهی صبح و قدح لاله شکست
خاک شب در دهن سوسن آزاد گرفت
آه از شوخی چشم تو که خونریزِ فلک
دید این شیوهی مردمکُشی و یاد گرفت
منم و شمع دلِ سوخته، یارب مددی
که دگرباره شب آشفته شد و باد گرفت
شعرم از نالهی عشّاق غمانگیزتر است
داد از آن زخمه که دیگر ره بیداد گرفت
سایه! ما کشتهی عشقیم، که این شیرینکار
مصلحت را مدد از تیشهی فرهاد گرفت
#هوشنگ_ابتهاج
لاابالی چه کند دفتر دانایی را
طاقت وعظ نباشد سر سودایی را
دیده را فایده آن است که دلبر بیند
ور نبیند چه بود فایده بینایی را
عاشقان را چه غم از سرزنش دشمن و دوست
یا غم دوست خورد یا غم رسوایی را
#سعدی
هدایت شده از حدیثِ؏شق
چشم خود بستم که دیگرچشم مستش ننگرم؛
ناگهان دل داد زد دیوانه من می بینمش.🌱.
در زندگی رنجهایی میکشیم که این رنجها راه رسیدن به معنای زندگی را برایمان فراهم میآورند. بنابراین رنج لازمه رشد و بلوغ انسان است. بدون رنج، انسان ناآگاه، نابالغ، وابسته و ضعیف و محدود میماند. وظیفه ما در قبال رنجها و سختیهای زندگی این است که آنها را زندگی کنیم، سرکوبشان نکنیم و آنها را به دیگران فرافکنی نکنیم.
کتاب:مرداب روح📗🌿
در جهان هر چيز، چيزي جذب کرد
گرم گرمي را کشيد و سرد، سرد
قسم باطل، باطلان را مي کشند
باقيان از باقيان هم سرخوشند
ناريان مر ناريان را جاذب اند
نوريان مر نوريان را طالب اند
خوب، خوبی را کند جذب این بدان
طیبات و طیبین بر وی بخوان
#مولانا 🌱