زمانی که به نظر میرسد
هیچچیز کمکی نخواهد کرد،
میروم و به سنگتراشی نگاه میکنم که
برای صدمین بار روی سنگ ضربه وارد میکند،
بدون اینکه ترکی ایجاد شود؛
اما در صدو یکمین ضربه
سنگ به دو تکه خرد میشود
و میدانم که آخرین ضربه نبود
که آنرا خرد کرد،
بلکه تمام آن ضربههای پیشین مسبب آن بود.
کتاب: خرده عادتها📗🌿
گر از من زشتی ای بینی به زیبایی خود بگذر
تو زلف از هم گشایی به که ابرو در هم اندازی
#شهریار
تو کجا نالی از این خار که در پای منست
یا چه غم داری از این درد که بر جان تو نیست
دردی از حسرت دیدار تو دارم که طبیب
عاجز آمد که مرا چاره درمان تو نیست.
#سعدی
دریاب که از روح جدا خواهی رفت
در پردهی اسرار فنا خواهی رفت
می نوش ندانی از کجا آمدهای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
#خیام
یک نفر آمد و سهمِ دلِ تنهایم شد
آمد و علّتِ بیداریِ شبهایم شد
دل به او بستم و چشم از همه کس پوشیدم
سببِ دلخوشیِ امشب و فردایم شد
بس صدا کرده ام او را "عسلم" انگاری
اسم او باعثِ شیرینیِ لبهایم شد
شاعرم کرد غمِ چشمِ سیاهش آخر
بهترین سوژه ی اشعارِ غم افزایم شد
غزل اندر غزل از اسمِ قشنگش گفتم
زد و گل واژه ترین واژه ی غمهایم شد
بعدِ هر شعر و غزل گریه عجب میچسبد!!
گریه اصلاً نمکِ شعر و غزلهایم شد..
#فریدون_مشیری
با دل گفتم چرا چنینی؟!
تا چند به عشق همنشینی
دل گفت چرا تو هم نیایی
تا لذت عشق را ببینی
گر آب حیات را بدانی
جز آتش عشق کی گزینی؟!
#مولانا
یک شب که جوان به آسمان بدون ماه می نگریست,
به کیمیاگر گفت: قلب من از رنج می ترسد.
کیمیاگر گفت:به قلبت بگو..
ترس از رنج, از خود رنج بد تر است.
و این که هیچ قلبی تا زمانی که در جست و جوی رویایش باشد, هرگز رنج نمی برد.
کتاب:کیمیاگر📗🌿
تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم
روزی سراغِ وقتِ من آیی که نیستم
در آستانِ مرگ که زندانِ زندگیست
تهمت به خویشتن نتوان زد که زیستم
#شهریار