نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت
کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت
خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت
رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد
چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت
بود ایا که ز دیوانه ی خود یاد کند
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت
سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش
عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت
#هوشنگابتهاج
مهمترین چیزی که در مدرسه یاد گرفتم این بود که هیچوقت مهمترین چیزها را در مدرسه یاد نمیدهند...
کتاب:از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم📗🌿
به که گویم که دل از آتش هجر تو بسوخت؟
شده ای قاتل دل؛ حیف ندانی که ندانی
همه شب سجده برآرم که بیایی تو به خوابم
و در آن خواب بمیرم که تو آیی و بمانی
#شهریار
روزگار عجیبی شده است؛
حتی وقتی میخندیم
منظورمان چیز دیگریست،
وقتی همه چیز خوب است
میترسیم،
ما به لنگیدن یک جای کار
عادت کردهایم!
#هوشنگ_ابتهاج
گفت: اولین نشانهی عاشق شدن غم است؟
بوسیدمش به گریه و گفتم: غمت مباد!
#فاضل_نظری
دوشچونمشعلهیِشوقتو،بگرفتوجود
سایهایدردلمانداخت،کهصدجا بگرفت
#سعدی
این روزها
بر شنهای ساحل دراز میکشم
و فکر کردن به تو را تمرین میکنم !
اگر به دریا بگویم
وقتی به تو فکر میکنم
چه احساسی به او دارم
ساحلش را رها میکند ،
صدفهایش ،
ماهیهایش را رها میکند ،
و دنبالم راه میافتد ...!
#نزار_قبانى
در کوچهٔ فقر گوشهای حاصل کن
وز کشت حیات خوشهای حاصل کن
در کهنه رباط دهر غافل منشین
راهی پیش است توشهای حاصل کن
#عبید_زاکانی
تا کی ز مصیبتِ غمت یاد کنم
آهسته ز فُرقتِ تو فریاد کنم
وقت است که دست از دهن بردارم
از دست غمت هزار بیداد کنم
#وحشی_بافقی