شاید بهم بگی دیوونه ولی آرزوی من اینه که زامبیها حمله کنن و منو یه نفر باهم برای بقا بجنگیم
احساس میکنم میترسم بهخاطر اینکه هیجان و حس عمیقی که توی بدنم جمع میشه تخلیه نمیکنم
برای واقعی باید از آدمهایی که اتاقشون شلختهست و وسایلشونو راحت پیدا میکنن ترسید