اون روز ها فکر میکردم دردی که مغز جانم را میجوشاند را میتوانم با خراش هایی که ایجاد میکنم پاک کنم
فکر میکردم همانطور که خون از بدنم سرازیر میشود دردی که امان نفس کشیدن را از من گرفته است هم با آن خارج میشود و قلب من از درد ها و رنج هایی که کشیده ام زودوده خواهد شد..
اما من چه میدانستم که با هر زخمی که بر روی بدن خود ایجاد میکنم تکه ای از روحم را از خود جدا میکنم
و حال آن خراش ها تبدیل به زخم های ژرفی بر روی روحم شده که دیگر بهبود نخواهد یافت !