میدونی چیه من فقط خستم ، از همه چی از خودم ، از دوربریام
از رویاهام از باورهام از این جنگ مزخرف بین عقل و احساسم
من فقط خستم چون فقط تماشا گر جنگیم که بی طرف دارم توش ضربه میبینم
و بدترین شکست ،ضربه خوردن از دیگران نیست ضربه خوردن از خودته !
وقتی که حتی دنیاهم منو طرد کرد
اشک نریختم فریاد نکشیدم حرف نزدم
فقط گوشه ای کز کردم و سعی کردم که تصور کنم ،خیال ببافم
درسته من به خودم دروغ گفتم ولی ترجیح دادم توی دروغ شیرینم غرق شم تا با واقعیتی که مثل سیلی به صورتم میخورد نابود شم
سعی کردم نقطه ی امن خودمو پیدا کنم و فهمیدم تنها نقطه امنم
" آغوش تنها و سرد خودم بود"!