eitaa logo
دفاع مقدس
4.9هزار دنبال‌کننده
25.8هزار عکس
16.5هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
دفاع مقدس
🌷شهید يوسف کابلی فرمانده تیپ ذوالفقار لشکر ۲۷ او در 29 آبان ماه 1335 در يكي از جنوبي‌ترين مناطق تهران چشم به جهان گشود. كودكي‌اش همچون همسن وسالانش در شور و نشاط گذشت. خانواده مذهبي او از همان سنين ابتدايي سوره‌هاي كوچك قرآن را به او آموختند. وقتي وارد دبستان شد بسياري از سوره‌هاي قرآن را حفظ بود و نمازش ترك نمي‌شد. در دوران تحصيل آنچه كه او را از ساير دوستانش متمايز مي‌ساخت هوش سرشار و روح ايثارگري او بود. در دوران دبيرستان سعي مي‌كرد تلاوت قرآن را به دوستان و ساير محصلان ياد بدهد و براي آنها رساله امام خميني (ره) را آموزش مي‌داد. پس از اتمام دبيرستان در سه رشته شيمي‌ در دانشگاه تبريز، رشته الهيات در دانشگاه شيراز و رشته مهندسي طرا حي در دانشگاه علم و صنعت تهران قبول شد كه از اين ميان رشته مهندسي را برگزيد. در سال 1355 مبارزات سياسي خود را به صورت گسترده آغاز كرد. طي دوران تحصيل به مبارزه عليه خطوط منحرف و غالباً فاسد كه دانشجويان را به انحراف مي‌كشيدند پرداخت. پس از پيروزي انقلاب سيد همچنان در تمام صحنه‌هاي جنگ حضوري فعال داشت. از جمله فعاليتهاي او در اين دوران عبارتند از: فعاليت در امر بنيانگذاري سلاح سنگين و توپخانه در سپاه، تشكيل واحدهاي ضد زره در سپاه پاسداران، طراحي موشك‌هاي هدايت شونده ضد تانك. او در طول سالهاي جنگ چندين بار مجروح گشت اما هر بار مصمم‌تر به جبهه بازگشت. سرانجام در روز 18 بهمن 1365 در عمليات كر بلاي 5 (بين شهرك شلمچه دوئيجي) تركش خمپاره او را به آرزوي ديرينه‌اش رساند و راهي ديار شهيدان ساخت دوران جنگ تحمیلی ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
خونین-شهر.oga
زمان: حجم: 2.3M
👆صوت و گفتار ملکوتی شهید سیدمرتضی آوینی❤️ ⚪️ غروب غمگین امروز... بر سر مزار آوینی💕 ﴿بهشت زهرا﴾ گذاشتیم ... و سوختیم😭😭 انگار خودش داشت متن را زنده می‌خواند🌱 کاش در همان مکان قدسی، قالب تهی می‌کردیم... ...چقدر باید تحمل کرد زیستن در این عالم خاکی را ا!! شهید کاظمی چه خوب گفت: 💢 برادرها !! ما اهل اینجا نیستیم... ما اهل جای دیگه هستیم!! ▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️ 🕊🕊 پایانی عاشقانه💕 روزی از کوچهٔ ما وقتِ گذر خواهی دید نقش اعلامیه ام را به روی سنگِ سپید کاش قسمت شود آنروز کنارِ نامم جای «مرحوم فلانی» بنویسند شهید...🌷 😭😭😭 ┄┅☫🇮🇷خادم کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ 🙏
دفاع مقدس
#عملیات_والفجر_مقدماتی در ساعت ۲۱:۳۰ روز ۱۷ بهمن ۱۳٦۱ ، با رمز «یا الله، یاالله ،یاالله » به همت سپ
🍂 یادش بخیر روزها و شب های قبل از عملیات والفجر مقدماتی رقابت عجیبی بین گروهان‌ها افتاده بود، هر کدام به آمادگی بیشتری می‌رسید مقام خط شکنی عملیات آینده را از آن خود می‌کرد. وضعیت گروهان ما باور کردنی نبود. روز و شب‌مان یکی شده بود. با هر فرمان "به‌خط شید"ی همچون قرقی به صف می‌شدیم. آنهم با لباس و پوتین حمایل و تجهیزات کامل که گاه رزم شبانه بود و گاه پریدن از کانالهای عریض و پریدن از خرک‌های انسانی. تازه این قسمت مفرحش بود. مثالا، یکی از روزها وقتی به صف شدیم، نقطه ای را در افق نشانمان دادند که بروید و زیارتش کنید و برگردید. چشم‌تان روز بد نبیند صبح ساعت ۸ به راه افتادیم و کم‌کم به آن نقطه نزدیک شدیم. گویا تک درختی بود که هر چه به آن نزدیک تر می‌شدیم، بزرگ و بزرگ‌تر می‌شد. بعد از ساعت ها راهپیمایی، وقتی چشم‌مان به جمالش روشن شد، دیدیم درخت غول پیکری است که خدا برای آنروز ما، در آنجا قرارش داده بود. وقتی به جای اول‌مان رسیدیم ساعت ۱۶ شده بود و ناهاری که دیگر نبود. یادش بخیر اون روزها که خط شکنی ما اعلام شد..😍 ..صبح عملیات در حال عقب نشینی در رمل‌های فکه، چشمم به فرمانده گروهان افتاد که از ما جلوتر می‌دوید. به او رسیدم و گفتم "اگه در خط شکنی از بقیه جلو نیفتادیم ولی در عقب نشینی گوی سبقت رو از بقیه گروهانها ربودیم." چپ چپ نگاهم کرد و گفت، اگه اون همه ورج و وورجه نبود حالا اسیر دشمن بودید..ها.
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 مراسم سینه زنی رزمندگان نجف آبادی ... در عملیات والفجر مقدماتی 🌴 نوحه "🚩🚩 انصار اباعبدالله ....🕌"
«زمینهای مسلح»       ┄═❁❁═‌‌‍‌‎‌‌‌‍‌‎‌┄ .. رو به گــردان فریـاد زدم : «برادرهـــا! کسی تخریـب بلد اسـت؟ می خواهیم این میدان مین را پاکسازی کند تا بتوانیم جلـو برویم.» پیرمردی حدود ۶۰ ساله به نام علی بخـشی که از اهالی با صفـای خیابان مجیدیه تهران بود، پرسید: «حتماً باید تخریب بلد باشد، یا فقط باید میدان مین را پاکسازی کند؟» گفتم: « بتواند مین ها را خنثی کند دیگر! » گفت: «من بلــدم!.» خوشحال شدیم. گفتیم: « پس، بسـم الله پدرجـان! » زیر آتش شدید دشمن، سینه خیـز جلو آمد. از ما عبور کرد و به ابتدای میدان مین رسید؛ به یکباره از جـا بلند شد. ایسـتاد و گفت: «السـلام علـیک یـا ابـاعبـدالله الحســين (ع)» و دوید داخـل میدان مین. آنقدر سریع این اتفاق مقابل چشمان ما افتاد که زبانمان بند آمد و نتوانستیم مانع او بشویم. هنوز دو متـر جلـو نرفته بود که با انفجــار مین، به سمت راست پرت شد. به محض اصابت او با زمین، یکی- دو مین دیگر هم منفـجر شدند. بدنـش تکـه و پــاره شـده بـود. اشـک در چشمـان همه مـا جمع شد. حـاج علی فضـلی بلند گفت: « اللـه اکبــر! » راوی: ولی الله خوشـنام       ‌‌‍‌‎‌┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═‌‌‍‌‎‌‌‌‍‌‎‌┄ روایتی از عملیات والفـجر مقدماتی _فــکه پژوهش و نگارش: گلعلی بابایی
💠 یادش بخیر روز برگشت از والفجر مقدماتی ╌╌⊰○⊱╌╌ ..همان شبی که جنگل عمقر رو ترک می‌کردیم و به شهر بر می‌گشتیم. و چه برگشت درد آوری ! می‌دونم هر کدوم از بچه‌های جبهه و جنگ حداقل یه بار هم شده، همچین شبی رو تجربه کردن. شاید یکی از سخت ترین صحنه‌های دوران دفاع مقدس ، همون لحظات بوده. چندین ماه، با هم بودن و شوخی کردن و در خلوت به درد دل هم گوش سپردن و رفیق بازی درآوردن‌ها و ... همه رو باید یک شبه می‌ذاشتیم و برمی گشتیم. حالا تحمل دوری و جدا شدن از اون جمع به کنار، قسمت درد آورش موقعی بود که رفیقت رو جا گذاشتی و تنهایی داری برمی‌گردی و همین فرداست که بری جلو مادرش تمام قد بایستی و بگی، "جسمش تو معرکه جا موند"، یا بگی "خبری ازش ندارم و مفقود شد" ..اونشب دسته سی و سه نفری ما شده بود پانزده نفر . خسته و خاک خورده، بر گرده وسایل بار شده بر کمپرسی نشستیم و آهنگ برگشت کردیم. گلوها، همه از بغض فروخورده، به درد اومده بود. فقط یه تلنگری می‌خواست که منفجر بشه ..که همون هم شد. یکی در اون جمع، بدون مقدمه، بدون درخواست شروع به خوندن کرد اونم چه شعری – ای از سفر برگشتگان کو شهیدان ما، کو عزیران ما.. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.. خواستم بگم، بابانظر! می فهمیمم چی میگی ، می‌دونیم درد فراق چه می کنه با دل هایی که هنوز تر و تازه‌ان و گردی جز غبار جبهه ندیدن
صادق آهنگران4_5818866240021598517.mp3
زمان: حجم: 8.2M
🎤حاج صادق آهنگران والفجر شد آغاز ای گردان حزب الله با رمز یا الله و یا الله و یا الله خیل حسینی ها همه اندر صف احرار غسل شهادت کرده ها دل ازپی ایثار جان بر کفان کربلا آماده پیکار یارب نظر فرما به این زوار ثارالله اینجا منای عاشقان یا مرز ایران است یا خود تجلی گاه فیض نور سبحان است این بیشه غرنده شیران و دلیران است فرما دعا بر لشکرحق یارسول الله هر گوشه ای زین جبهه خرگاه حسین برپاست امشب نگر باردگر تجدید عاشوراست از ناله یا کربلا یا کربلا غوغاست بر چرخ گردون میرود فریاد یا الله پرچم بکف بگرفته سرداران این لشکر دارند عزم رزم چون عباس نام آور حاضر پی فرمان هزاران قاسم و اکبر حیران ملائک مرحبا گویان به جندالله تکبیر گویان عزم فتح کربلادارند بر کف سلاح و بر زبان نام خدادارند رو سوی قربانگاه باصدق و صفا دارند یا رب نما پیروز سربازان روح الله اینان گروه سرفرازان جان نثارانند پویندگان نور وسربازان قرآنند شیران روز و زاهد وشب زنده دارانند سر میدهند آوای لااله الاالله یکدم بیا درجبهه ها تا کربلا بینی درچهره رزمندگان نور خدا بینی حبیب الله معلمی ▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️ 💢خاطره زنده‌یاد معلمی درباره چگونگی سرودن ابیات فوق: 🌴درعملیات والفجرمقدماتی نیاز بنوحه‌ای بود که رمز عملیات آن یاالله بود.من درهمان قرارگاه نشستم وبلافاصله شعر را با این مطلع سرودم: . با رمز یا الله یا الله یا الله عزم سفر دارند این گردان حزب‌الله چنددقیقه بعد باحاج صادق آهنگران تمرین کردیم و او هم آن را درهمانجا خواند و فیلمبرداری شد و با اعلام عملیات، بلافاصله آن نوحه هم پخش شد 🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷