دفاع مقدس
#عملیات_والفجر_مقدماتی در ساعت ۲۱:۳۰ روز ۱۷ بهمن ۱۳٦۱ ، با رمز «یا الله، یاالله ،یاالله » به همت سپ
🍂 یادش بخیر
روزها و شب های قبل از عملیات والفجر مقدماتی
رقابت عجیبی بین گروهانها افتاده بود، هر کدام به آمادگی بیشتری میرسید مقام خط شکنی عملیات آینده را از آن خود میکرد.
وضعیت گروهان ما باور کردنی نبود.
روز و شبمان یکی شده بود. با هر فرمان "بهخط شید"ی همچون قرقی به صف میشدیم. آنهم با لباس و پوتین حمایل و تجهیزات کامل که گاه رزم شبانه بود و گاه پریدن از کانالهای عریض و پریدن از خرکهای انسانی.
تازه این قسمت مفرحش بود.
مثالا، یکی از روزها وقتی به صف شدیم، نقطه ای را در افق نشانمان دادند که بروید و زیارتش کنید و برگردید.
چشمتان روز بد نبیند صبح ساعت ۸ به راه افتادیم و کمکم به آن نقطه نزدیک شدیم. گویا تک درختی بود که هر چه به آن نزدیک تر میشدیم، بزرگ و بزرگتر میشد.
بعد از ساعت ها راهپیمایی، وقتی چشممان به جمالش روشن شد، دیدیم درخت غول پیکری است که خدا برای آنروز ما، در آنجا قرارش داده بود.
وقتی به جای اولمان رسیدیم ساعت ۱۶ شده بود و ناهاری که دیگر نبود.
یادش بخیر اون روزها که خط شکنی ما اعلام شد..😍
..صبح عملیات در حال عقب نشینی در رملهای فکه، چشمم به فرمانده گروهان افتاد که از ما جلوتر میدوید.
به او رسیدم و گفتم "اگه در خط شکنی از بقیه جلو نیفتادیم ولی در عقب نشینی گوی سبقت رو از بقیه گروهانها ربودیم."
چپ چپ نگاهم کرد و گفت، اگه اون همه ورج و وورجه نبود حالا اسیر دشمن بودید..ها.
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 مراسم سینه زنی رزمندگان
نجف آبادی ... در عملیات والفجر مقدماتی
🌴 نوحه
"🚩🚩 انصار اباعبدالله ....🕌"
#گزیده_کتاب
«زمینهای مسلح»
┄═❁❁═┄
.. رو به گــردان فریـاد زدم :
«برادرهـــا! کسی تخریـب بلد اسـت؟ می خواهیم این میدان مین را پاکسازی کند تا بتوانیم جلـو برویم.»
پیرمردی حدود ۶۰ ساله به نام علی بخـشی که از اهالی با صفـای خیابان مجیدیه تهران بود، پرسید: «حتماً باید تخریب بلد باشد، یا فقط باید میدان مین را پاکسازی کند؟»
گفتم: « بتواند مین ها را خنثی کند دیگر! »
گفت: «من بلــدم!.» خوشحال شدیم.
گفتیم: « پس، بسـم الله پدرجـان! »
زیر آتش شدید دشمن، سینه خیـز جلو آمد.
از ما عبور کرد و به ابتدای میدان مین رسید؛
به یکباره از جـا بلند شد. ایسـتاد و گفت:
«السـلام علـیک یـا ابـاعبـدالله الحســين (ع)»
و دوید داخـل میدان مین.
آنقدر سریع این اتفاق مقابل چشمان ما افتاد که زبانمان بند آمد و نتوانستیم مانع او بشویم.
هنوز دو متـر جلـو نرفته بود که با انفجــار مین، به سمت راست پرت شد. به محض اصابت او با زمین، یکی- دو مین دیگر هم منفـجر شدند.
بدنـش تکـه و پــاره شـده بـود.
اشـک در چشمـان همه مـا جمع شد.
حـاج علی فضـلی بلند گفت: « اللـه اکبــر! »
راوی: ولی الله خوشـنام
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
#کتاب
#زمینهای_مسلح
روایتی از عملیات والفـجر مقدماتی _فــکه
پژوهش و نگارش: گلعلی بابایی
💠 یادش بخیر
روز برگشت از والفجر مقدماتی
╌╌⊰○⊱╌╌
..همان شبی که جنگل عمقر رو ترک میکردیم و به شهر بر میگشتیم.
و چه برگشت درد آوری !
میدونم هر کدوم از بچههای جبهه و جنگ حداقل یه بار هم شده، همچین شبی رو تجربه کردن. شاید یکی از سخت ترین صحنههای دوران دفاع مقدس ، همون لحظات بوده.
چندین ماه، با هم بودن و شوخی کردن و در خلوت به درد دل هم گوش سپردن و رفیق بازی درآوردنها و ... همه رو باید یک شبه میذاشتیم و برمی گشتیم.
حالا تحمل دوری و جدا شدن از اون جمع به کنار، قسمت درد آورش موقعی بود که رفیقت رو جا گذاشتی و تنهایی داری برمیگردی و همین فرداست که بری جلو مادرش تمام قد بایستی و بگی، "جسمش تو معرکه جا موند"، یا بگی "خبری ازش ندارم و مفقود شد"
..اونشب دسته سی و سه نفری ما شده بود پانزده نفر . خسته و خاک خورده، بر گرده وسایل بار شده بر کمپرسی نشستیم و آهنگ برگشت کردیم.
گلوها، همه از بغض فروخورده، به درد اومده بود. فقط یه تلنگری میخواست که منفجر بشه ..که همون هم شد.
یکی در اون جمع، بدون مقدمه، بدون درخواست شروع به خوندن کرد اونم چه شعری
– ای از سفر برگشتگان
کو شهیدان ما، کو عزیران ما..
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل..
خواستم بگم، بابانظر! می فهمیمم چی میگی ، میدونیم درد فراق چه می کنه با دل هایی که هنوز تر و تازهان و گردی جز غبار جبهه ندیدن
صادق آهنگران4_5818866240021598517.mp3
زمان:
حجم:
8.2M
🎤حاج صادق آهنگران
والفجر شد آغاز ای گردان حزب الله
با رمز یا الله و یا الله و یا الله
خیل حسینی ها همه اندر صف احرار
غسل شهادت کرده ها دل ازپی ایثار
جان بر کفان کربلا آماده پیکار
یارب نظر فرما به این زوار ثارالله
اینجا منای عاشقان یا مرز ایران است
یا خود تجلی گاه فیض نور سبحان است
این بیشه غرنده شیران و دلیران است
فرما دعا بر لشکرحق یارسول الله
هر گوشه ای زین جبهه خرگاه حسین برپاست
امشب نگر باردگر تجدید عاشوراست
از ناله یا کربلا یا کربلا غوغاست
بر چرخ گردون میرود فریاد یا الله
پرچم بکف بگرفته سرداران این لشکر
دارند عزم رزم چون عباس نام آور
حاضر پی فرمان هزاران قاسم و اکبر
حیران ملائک مرحبا گویان به جندالله
تکبیر گویان عزم فتح کربلادارند
بر کف سلاح و بر زبان نام خدادارند
رو سوی قربانگاه باصدق و صفا دارند
یا رب نما پیروز سربازان روح الله
اینان گروه سرفرازان جان نثارانند
پویندگان نور وسربازان قرآنند
شیران روز و زاهد وشب زنده دارانند
سر میدهند آوای لااله الاالله
یکدم بیا درجبهه ها تا کربلا بینی
درچهره رزمندگان نور خدا بینی
حبیب الله معلمی
▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️
💢خاطره زندهیاد معلمی درباره چگونگی سرودن ابیات فوق:
🌴درعملیات والفجرمقدماتی نیاز بنوحهای بود که رمز عملیات آن یاالله بود.من درهمان قرارگاه نشستم وبلافاصله شعر را با این مطلع سرودم:
.
با رمز یا الله یا الله یا الله
عزم سفر دارند این گردان حزبالله
چنددقیقه بعد باحاج صادق آهنگران تمرین کردیم و او هم آن را درهمانجا خواند و فیلمبرداری شد و با اعلام عملیات، بلافاصله آن نوحه هم پخش شد
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷
🍂
🔻اوج معرفت
مهدی آشناگر
عملیات والفجر مقدماتی بود و مسئولیت ما به عنوان گروهان خط شکن.
لحظاتی که بسمت مواضع دشمن حرکت کردیم، قبل از اینکه به نقطه رهایی برسیم یک گلوله 120 میهمان گروهان و دسته ما نجف اشرف یا سیداشهدا شد. نگاه کردم دیدم هر طرفی یکی از گلهای ما پرپرشده و روی زمین غلتان افتاده. یک طرف شهید زرگر طالبی بی سیم چی گروهان که در کنار پیمانی بود و با نوای سوختم سوختم ما را متوجه خود کرد کوله اش را در آوردیم و دیدیم ترکش مستقیم به او نخورده بلکه این کوله است که ترکش خورده و فنر فلزی روی کوله بود که بر اثر داغ شدن بدنش را نواخته است.
لحظه ای برگشتم به پشت سر، دیدم بچه های دسته ی من همه ردیف خوابیده اند. اولین شهید حمد نفخی بود یکی از آرپی جی زنهای دسته که ترکش خورده بود به پشت سرش، خواستم سرش را بلند کنم که پنجه ام را درون جمجمه اش احساس کردم.
برادرزاده ام هم با ما بود که ترکش از پشت هر دو زانویش را زده بود که وقتی دیگران را دید گفت چیزیم نیست.
ترکش گوش های شهید یزدانی را به هم دوخته بود و از یک گوش وارد و از گوش دیگر خارج شده بود و خون از گوشش فواره شده بود.
کلیه های شهید علی افشاری زاده هم میزبان ترکشها شده بود و پل شدن بدنش نشان از درد شدید او داشت.
شهید ظهراب زاده هم نقش زمین شده بود.
شهید مجد زاده پاهایش را تقدیم کرده بود و پیوسته خون از آنها جاری بود.
عینک ته استکانی و قرآن جیبی اش نشان همیشه همراهش بود و لب به ذکر باز کرده بود و با خدای خود دنیایی داشت.
در آن حال متوجه من شد و مرا خواند و صدایم کرد. من مانده بودم که چه باید بکنم و البته هیچ کاری هم نمی شد کرد، پاهايش از بالاترین نقطه قطع شده بود و یک وضعیت خاصی بوجود آورده بود، تا مرا صدا کرد، گفتم چیه چه مي خواهي؟
گفت از این بیسکویت های پتی بورن چهار بسته به من داده بودی، گفتم خب، گفت از اونها دو تا بردم برای دخترم، آیا اشکالی ندارد؟ و من هاج و واج که او در این لحظه آخر چه می گوید؟ قفل کرده بودم. پیش خودم گفتم این دارد خون ازش می رود ! خدایا در ذهنش چه می گذرد؟ و متوجه نمی شدم منظورش چیست. حالا که ایامی گذشته می فهمم که چه می گفت و چه می خواست.
او از ما بزرگتر بود، استاد دانشگاه بود و اخلاق و فلسفه، استادی که از قال به حال رسیده بود و معرفت حضور را می دانست. تعهد به بیت المال و حلال و حرام را می دانست و حتی از حلال خود که دو بسکویت سهمیه خودش بود در لحظات آخر سئوال کرد تا حسابی در دنیا نداشته باشد ولی از دادن جان خود برای این مردم و این کشور غافل بود.
ما کجاییم !!!
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🏷 روی صورت پسرم پارچهای بیانداز...
.
▫️موقع خداحافظي، محمدجواد در خواب بود. در حالي كه از دور نگاهش مي كرد، به من گفت: « پروانه! مراقبش باش؛ او تنها يادگار من است؛ طوري او را تربيت كن كه باعث افتخار هر دوي ما شود.»بعد، كمي مكث كرد و ادامه داد:-« پارچه اي روي صورتش بگذار! نمي خواهم صورت معصوم پسرم، من را از رفتن باز دارد.»سريع نگاه چشم هايش را برگردانده، خداحافظي كرد و ديگر برنگشت.
(راوي : خانم پروانه افضلي-- همسر شهيد كريم ولي زاده)
اعزامی از جویبار مازندران
دوران جنگ تحمیلی
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 انتشار به مناسبت ایام عملیات والفجر مقدماتی
🌷شهید احمد کاظمی:
📢 شیوه رزم شما در عملیات، واقعاً آمریکا را به لرزه درمیآورد
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
🌴 فرمانده لشکر ۸ نجف اشرف، در این عملیات در میان رزمندگان سپاه ۷ حدید در ۲۸ بهمن ۱۳۶۱ در طی سخنانی، با تأکید بر پیشروی در عمق خاک دشمن، نوع رزم و نحوه تاکتیک در عملیات رزمندگان خودی را بینظیر و درسآموز حتی برای دشمنان میداند!!!
در این صوت میشنویم:👇👇
🎙 «باز هم برادرها! تأکید کنیم؛ ما هدفمان گرفتن پل غزیله یا شهر حلفائیه یا عماره نیست، قبل از شروع عملیات هم اعلام کردیم، وقتیکه شما بیستوپنج کیلومتر در عمق دشمن در تاریکی محض شب، ظلماتی که نفر از پنجمتری نفر دیگر را تشخیص نمیدهد، ۲۵ کیلومتر پیشروی میکنید، واقعاً آمریکا را به لرزه درمیآورد. عبور از خندق و میدان مین میکنید، از چهار رده میدان مین با وسعت چیزی در حد هشتصد متر را طی میکنید، چندین خندق و کانال را پشت سر میگذارید و با دشمنی میجنگید که با دو سال تحلیل و کشف تاکتیکهای نظامی شما مقابله میکند، درگیری میکنید و موفق هم میشوید و موفق هم شدید.
شما برادرها! در مقابل دشمنی دارید میجنگید که از یک سیستم دانشگاهی و دانشکده نظامی برخوردار است. رزمی که شما امشب در منطقهای به اجرا میگذارید، فردا روی تختهسیاه، کاغذ و قلم افسران و سربازان آنها آموزش داده میشود. و اینقدر خداوند به ما کمک میکند که ما دو سال متداول از یک رزم و از یک تاکتیک استفاده میکنیم و بازهم موفق میشویم، و این نشان قدرت خداوند هست و بس.»
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄