eitaa logo
دفاع مقدس
4.8هزار دنبال‌کننده
25.1هزار عکس
16هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
13.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 شهید حاج محمد ابراهیم همت ♦️ قسمت دوم
24.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 شهید حاج محمد ابراهیم همت ♦️ قسمت سوم
دفاع مقدس
💢 کار برای خدا 📽 سخنان بسیار شنیدنی و راهگشای سردار شهید حاج ابراهیم همت در مورد کار برای خدا و تص
🔷 ۱۷ اسفند سالروز شهادت فرمانده محبوب سپاه اسلام، محمد ابراهیم همت گرامی باد. ♦️حاج همت که بود؟ 🔸تو ادبیات مقاومت شهدا با هم تفاوت چندانی ندارند اما حقیقتاً امروز نام شهید همت با نام دفاع مقدس برای همه یکی شده! محمد ابراهیم همتی که تو شهرضای استان اصفهان به دنیا اومد، تو شهر اصفهان سرباز بود و آشپزی می کرد، تو شهرضا معلم بود، تو سیستان و بلوچستان کار جهادی می کرد، تو پاوه کردستان فرمانده سپاه بود، تو لبنان و فلسطین جلو اسرائیلی ها علمدار بود و تو خاک عراق و جزیره مجنون جنوبی به پاداش اعمالش رسید که شهید حسین یوسف اللهی گفت: «مزد جهاد شهادت است!» 🔸همون محمد ابراهیم همتی که قبل از اینکه به دنیا بیاد حسینی بود و همین باعث شد که حسینی و بی سر شهید بشه! مادر شهید تو کتاب «ماه همراه بچه ها است» میگه که: زمان شاه، پاییز سال ۱۳۳۳ سه ماهه باردار بودم و با همسرم و مادرش رفتیم کربلا. تو راه زیاد تکون خوردیم و وقتی که رسیدیم حالم بد شد و با کفشدار حرم که یه ایرانی به نام مش علی پور بود به عنوان مترجم رفتیم دکتر و دکتر گفت بچه شما صد درصد سقط شده! 🔸آخر شبی خیلی ناراحت بودم و رفتم حرم و سر گذاشتم روی شبکه های های ضریح و گفتم یا امام حسین: «می ترسم قاتل این بچه من بشم، نزار همچین بلایی سرم بیاد» و بعد اومدیم تو منزلمون خوابیدیم. پدر شهید میگه نصف شبی با صدای گریه همسرم از خواب بیدار شدم و ازش پرسیده چه خبره؟ 🔸گفت: «خواب دیدم که پای ضریح امام حسین نشستم و یه خانم قد بلند و با حیایی که روبنده عربی هم داشت، از زیر چادرش یه بچه خیلی خوشگل به من داد و چادرش رو روی صورتش کشید و گفت: «بچه تو از دست رفت! اما برا اینکه دست خالی بر نگردی اینو با خودت ببر، فقط یادت باشه اسمش رو بزار محمد ابراهیم، او از ما است و به پیش ما باز می گرده!» 🔸پدر شهید ادامه میده که صبح زود بلند شدیم و رفتیم پیش همون دکتر دیشبی، دکتر بعد از معاینه با تعجب زیاد گفت: دیشب شما بعد از اینکه اومدین اینجا کجا رفتید؟ گفتیم رفتیم حرم دعا کردیم؟! گفت: قابل باور نیست، بچه سالم و زنده است! دکتر که معجزه امام حسین (ع) رو دیده بود پول ویزیت دیشبش رو هم بهمون پس داد و برا مادر و بچه دارو نوشت. 🔸پدر شهید میگه: چهار ماه تو کربلا موندیم و بعد برگشتیم. وقتی سیزده فروردین ۱۳۳۴ به دنیا اومد، اسمش رو به خاطر اون خواب و به حرمت حضرت زهرا (س) محمد ابراهیم گذاشتیم. مادرش میگه: بعد شهادت وقتی که گذاشتمش تو قبر و دیدم که سر نداره، یاد کربلا و امام حسین (ع) و خوابم افتادم! 🔸حاج محمد ابراهیم همتی که حاج قاسم گفت، همت قبرش در شهرضا است اما امروز در همه دیدگانِ با معرفتی که او را می شناسند او دفنه، در همه قلوب. 🔸همتی با اخلاصی که حتی جیره غذا و لباساش رو به بقیه می داد و می گفت من ۵ ساله که یه لباس دارم و هنوز قابل استفاده است! محمد ابراهیمی که کل دارایی شخصیش از این دنیا تو یه جعبه مهمات جا می شد و حتی بعد از ازدواج، محل زندگیش اتاقی بود رو پشت بوم یه بسیجی که قبلاً یه مرغ دونی بود و بعد از بمبارون بلااستفاده شده بود و حاجی خودش اومد اون رو ترمیم کرد و فقط دوتا کاسه، دو تا بشقاب، دو تا چنگال و قاشق، دو تا پتو و یه پرده داشت که همسرش میگه حتی پیک نیک خوراک پزی هم نداشتیم و اون مدت اصلاً غذای پختنی نخوردیم! 🔸مسئولین کشوری، هیأت دولت، کارمندان، سلبریتی ها، حزب اللهی ها، گوش کنید: «در دل این کاخ های شیشه ای، همچو همت، کو شهادت پیشه ای؟ ما اسیر بورس بازی گشته ایم، مسخِ دنیای مجازی گشته ایم، ما شبی در وادی تَن گم شدیم، مَهو و ماتِ فتنه گندیم شدیم.» 🔸حاج همتی که تو جبهه شب و روز خواب نداشت و دائم تو این محور و اون محور فرماندهی می کرد و رزمنده ها به شوخی می گفتند: دیشب حاجی ۳۰ کیلومتر خوابید! ۳۰ کیلومتر خواب تو ماشین یعنی کلاً ۲۰ دقیقه خواب! 🔸محمد ابراهیمی که وقتی که از لبنان و جنگ با اسرائیل برگشت، تا زمان شهادتش همش به فکر حاج احمد متوسلیان بود و دائم می سوخت و حسرت می خورد که چرا وقتی به حاج احمد گفته بود که من باید جای تو برم و حاج احمد مخالفت کرد، جلوش کوتاه اومد! 🔸همتی که اینقدر محبوب و مخلص بود که وقتی فقط چند ثانیه تو خط راه می رفت، سیلی از جمعیت پشت سرش راه می افتاد، مثل همون چیزی که خودمون در خصوص حاج قاسم به عینه دیدیم. 🔸حاج همتی که کل رانت خواریش از انقلاب و جایگاهش، این بود که به امام خمینی (ره) گفت برا خودش و رزمنده ها دعا کنه!
معلم_فراری_زندگینامه_شهید_محمد_ابراهمم.pdf
حجم: 456.4K
📗 کتاب 🔹 معلم فراری ( زندگینامه و مبارزات شهید حاج همت ) قصه فرماندهان 🔹بمناسبت سالروز شهادت شهید حاج محمدابراهیم همت — ۱۷ اسفند سال ۶۲ عملیات خیبر _ فرمانده پر افتخار لشگر ۲۷ حضرت رسول( ص )
خاطره ای کوتاه از حاج همت به نقل از ((حاج صادق آهنگران)) شبی به اتفاق شهید همت به طرف پادگان کرخه می رفتیم از شهید همت دعوت شده بود تا برای جان برکفان سلحشور آن پادگان سخنرانی کند و من هم برنامه حماس سرایی انجام دهم. در طول راه شهید همت صحبت از بسیجی چهارده ساله ای می کرد " امشب که در سکوت و هم انگیزی فرو می رفت این نوجوان از سنگر خارج شده و با طمانینه و آرام به آرام به درگاه دوست می رفت و در گودالی که قبلا حفر کرده بود اعتکاف می گرفت و تا سپیده دم در حال قیام و قعود بود..." ((حاج همت)) وقتی این داستان را از آن بسیجی نوجوان بیان داشت تمام صورت مردانه اش را اشک فرا گرفته بود و با خود می گفت: " بسیجی های خوبم! عزیزان خدا جویم! از شما متشکرم ای همه آبروی آوردگاه من! ای دریادلان! عاشقان پاکبازان! حماسه آفرینان!ممنونم از شما..."
هدایت شده از دفاع مقدس
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 من هرگز نمی گذارم ، صدای حاج همت در درونم گم شود.... این سردار بزرگ خیبر، قلعه ی قلب مرا نیز فتح کرده است... 🌴 راوی روایت فتح 🌷شهید سید مرتضی آوینی ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔷 صحبت‌های زیبای حاج قاسم در خصوص شهید همت و شهادت او 🔸کل مردم ایران و جبهه مقاومت حاج قاسم را ستاره ای بی بدیل می‌دانند اما همین حاج قاسم خالصانه خود را یکی از سربازان شهید همت، زین الدین و یوسف‌اللهی معرفی و آنها را عارف بالله می‌نامد و وصیت می‌کند که او را در کنار رزمنده‌ای ۲۴ ساله (حسین یوسف اللهی) دفن کنند! 🔸حاج قاسم همت، زین الدین، یوسف اللهی و دیگر شهدا را درک کرد که اینگونه سخن می‌گفت اما ما شاید شهدای دفاع مقدس را آنگونه که باید درک نکردیم و زندگی ما در عصر حاج قاسم فقط موجب درک قسمتی از عظمت ایشان شد و خیال می‌کنیم دیگر سرداران شهیدمان به لحاظ اخلاقی با او فاصله ای نجومی دارند! 🔸هرچه به جلوتر می‌روم بیشتر این صحبت حاج قاسم را درک می‌کنم که فرمود: «قله حکومت حضرت مهدی در زمان ظهور، پرورش همان انسان‌های دوره دفاع مقدس است.» واقعاً تجربه دفاع مقدس یک رزمایش باشکوه برای آمادگی ظهور حضرت مهدی(عج) بود. 🔸امت مسلمان و شیعه در آن زمان فهمید که ولایت مداری، صبر، توکل، ازخودگذشتگی، استقامت و دیگر فاکتورهای دینی چگونه می‌تواند نجات بخش باشند و این‌ها نه یک شعار، بلکه چراغی حقیقی برای نجات بشر هستند و از این رو حقانیت شعائر دینی و لزوم عمل به آنها در عصر حاضر بر هیچ کس پوشیده نیست. 🔸امثال همت، باکری، زین الدین، حاج قاسم و... به ما آموختند که وعده حضور ۳۱۳ فرماندار حضرت مهدی(عج) جهت اصلاح کره کوچک زمین کاملاً شدنی است. دلیل؟ تجربه! مگر حاج قاسم به تنهایی مهمترین منطقه جهان یعنی خاورمیانه را مدیریت نکرد؟
دفاع مقدس
🔷 صحبت‌های زیبای حاج قاسم در خصوص شهید همت و شهادت او 🔸کل مردم ایران و جبهه مقاومت حاج قاسم را ستا
🌷حاج همت‌ ، چگونه شهید شد؟ 🔸بچه های حاجی تو محور طلائیه باید نفوذ می کردند و می رسیدند به جاده ای که می خورد به شهر نَشوهِ عراق و بعدش از روی دژی خاکی عبور می کردند تا به میادین مین عراق برسند که بعد از عبور از این موانع، تازه به خط اول درگیری می رسیدند! 🔸رزمنده ها باید تو یه معبر به عرض ۳۰ سانت و طول ۸۰۰ متر و در حالی که سمت چپشون دیواره دژ و سمت راستشون هم آب بود و همزمان دشمن رو سرشون آتیش می ریخت عبور می کردند. 🔸سردار جهروتی زاده میگه به هر معجزه ای که بود بالاخره من و دو سه تا از بچه ها تونستیم از اون معبر جون سالم به در ببریم و تو میدون مین یه معبر کوچیک باز کنیم. معبر رو باز کردیم اما دیدم به جز خودمون سه نفر هیچ نیروی نمونده که حالا بخواد از این معبر پیشروی کنه و همه شهید شدند! 🔸راه برگشت هم بسته شده بود و پیکر شهدا تو این معبر ۳۰ سانتی افتاده بود و ناچار پا رو پیکر مقدس شهدا گذاشتیم و به سختی برگشتیم عقب. شب بعد هم با نیروهای جدید تو معبر پا رو پیکر شهدا گذاشتیم و رسیدیم به همون میدون مین اما باز هم فقط من مانده بودم و شهید عباس کریمی و شهید رضا دستواره و هیچ نیرویی نبود که بخواد از معبر باز شده تو میدون مین پیشروی کنه! 🔸حاج همت اومد پشت بیسیم و گفت: «آقا از قرارگاه میگن امشب خط حتماً باید شکسته بشه.» ما هم دوست داشتیم که بتونیم خط دشمن رو بشکونیم اما هرچی موندیم کسی بهمون ملحق نشد و نیمه های شب بود که سردار رحیم صفوی تو بیسیم گفت: «هر طوری هست خط باید شکسته بشه» آخه امام خمینی (ره) توی اون پیام تاریخیش گفته بود که حفظ جزایر مجنون حفظ اسلام است! 🔸از پشت بیسیم به حاج همت گفتیم: «آقا ما فقط سه نفریم و همه بچه ها شهید شدن، اما اگه دستور بر پیشروی هست تا ما سه نفری حمله کنیم؟» دستوری بر پیشروی صادر نشد و اون شب هم نتونستیم از معبر باز شده عبور کنیم. 🔸از اینجا به بعد بود که حاج همت استراتژی رو برا عبور از دژ تغییر داد و شب های بعد هر یک از گردان ها مأمور انداختن پل روی کانل و عبور از اون بودند اما باز هم فایده ای نداشت. دست آخر دیدیم که دیگر راهی نیست و چند نفر از بچه های تخریب با شنا کردن از کانال رد شدند و خواستند بروند به سمت معبر اما آتیش دشمن سنگین بود و باز هم موفق نشدند! 🔸النهایه حاج همت تشخیص داد که لشکر باید بره داخل جزیره مجنون، همزمان دقیقاً ده جنگنده بعثی مثل اینک بخوان برا مرغ و خروس دانه بریزند، رو سر بچه هایی که رو اندک خشکی جزیره بودند و نمی تونستند خودشون رو استتار کنند به ردیف بمب ریختند و بچه ها شهید شدند! 🔸ارتباط با خط مقدم قطع شده بود و سه راهی شهادت (کسایی که راهیان نور به یادمان طلائیه رفتند می‌دونند که سه راه شهادت کجاست) اینقدر آتیشش زیاد بود که هر کی می‌خواست از اونجا بره شهید می شد. حاجی به مرتضی قربانی که از بچه های لشکر ۲۵ کربلای مازندران گفت: یکی از بچه هات رو بفرست بره از جلو خبر بیاره که مرتضی با شرمندگی گفت: «دیگه هیچ نیرویی نداریم و همه شهید شدند.» 🔸الله اکبر، میگه حاجی با ناراحتی سری تکون دادن و گفت: «مثل اینکه خدا ما رو هم طلبیده» و رفت سمت جزیره! راوی میگه چند لحظه بعد منم راه افتادم سمت جزیره و جزیره مملو بود از شهید و مجروحانی که «یا زهرا یا زهرا» می گفتند و از شدت تشنگی داشتند هلاک می شدند و آب هور هم آنقدر خمپاره خورده بود که تبدیل به گِل شد و پر بود از جنازه عراقی ها و پیکرهای مطهر شهدای ما! 🔸زخمی ها از همین آب گِل آلود می خوردند که حاج همت سر رسید و قمقمه هاشون رو جمع کرد و سوار یه پل شناور شد و با دستاش پارو زد و رفت وسط هور و از اون جایی که آب کمی زلال بود برا زخمی ها آب آوُرد. حاجی وقتی صحنه وخیم مجروحان و شهدا رو دید، بیسیم رو داد دست یکی از بچه ها و گفت تو همینجا بمون تا من برم قرارگاه و بیام و تو همین حین وقتی که با شهید حمید میرافضلی (اهل سیرجان و لشکر حاج قاسم، ملقب به سید پابرهنه) سوار موتور بود و به خط می رفت، کمی اون طرف تر از سه راه شهادت با گلوله تانک افتاد رو زمین (یکی از زخمی‌ها شاهد این ماجرا بود). 🔸راوی دیگه ای میگه خبری از حاجی نبود و کسی فک نمی کرد اونی که سر و دستش قطع شده حاجی باشه! وقتی در حال برگشت به عقب بودم دیدم که یک پیکر سر و دست نداره و از رو لباساش فهمیدم که دقیقاً حاجی هست اما چون خیلی ناراحت بودم خودمو گول زدم و گفتن نه این حاجی نیست! 🔸فردا پیکر حاجی رو به عنوان شهید گمنام به اهواز بردند و تا سه روز گفتند که این شهید سر نداره و معلوم نیست کییه. من از رو کاپشن شناختمش و گفتم این حاج همته و پیکر حاجی رو بردیم پادگان دو کوهه برا خداحافظی و بعد رفتیم تهران تشییع و بعد هم رفتیم تو محل خودشون تو شهرضای اصفهان برای دفن
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔷 برشی از مستند «با من سخن بگو دوکوهه» ساخته شده توسط شهید آوینی و لحظه اعلام خبر شهادت حاج همت در حسینیه دوکوهه توسط شهید حاج عباس کریمی
🤲 دعای روز هفتم ماه رمضان 🌴 اللّهُمَّ أَعِنِّی فِیهِ عَلَی صِیامِهِ وَ قِیامِهِ وَ جَنِّبْنِی فِیهِ مِنْ هَفَوَاتِهِ وَ آثَامِهِ وَ ارْزُقْنِی فِیهِ ذِکرَک بِدَوَامِهِ بِتَوْفِیقِک یا هَادِی الْمُضِلِّینَ 🔸خدایا یارى كن مرا در این روز بر روزه گرفتن و عبادت 🔸و بركنارم دار در آن از بیهودگى و گناهان 🔸و روزیم كن در آن یادت را براى همیشه 🔸 به توفیق خودت اى راهنماى گمراهان 🔰پیام‌های دعا 1- ياری‌خواستن از خداوند در انجام نماز و روزه 2- دوری از لغزش‌ها و گناهان 3- درخواست ذكر دائمی‌ 4- توفيق از جانب خدا 🔰پیام منتخب ✍️در قرآن، توفیق به معنای «آسان‌کردن» است. آن‌جایی که خدا به کسی توفیق می‌دهد، به این معناست که گرایش قلبی او به سمت امور خداپسند آسان‌تر می‌شود، علل حرکت در این مسیرها برایش فراهم‌تر می‌گردد، بهتر معارف را درک و راحت‌تر عمل می‌کند. عکس توفیق، حالت بی‌توفیقی است؛ یعنی با گناه پی‌درپی، گرایش قلبی انسان به سمت امور ناپسند، آسان می‌شود. امام رضا(ع) می‌فرماید: «هرکس از خدا توفیق بخواهد، در حالی که کوشا و تلاش گر نیست، خود را به تمسخر گرفته است.» 📗 میزان ‌الحکمه،ج ۲ ص ۸۶۲ یاری خداوند متعال در کارهای نیک، عزم و همتی استوار و جهاد خستگی‌ناپذیر از طرف بنده را هم می‏طلبد؛ چنان‌که دیگر خواست‏ها و اهداف نیز به تناسب خود، نیازمند تلاش و کوشش‌اند.