🌱 ۱۸ اسفند ۱۳۳۸ -- سالروز ولادت محمدرضا دستواره --- از یاران وهمراهان حاج احمد متوسلیان و قائم مقام لشکر ۲۷ محمدرسولالله(ص)
ا🌱🔹🌱🔹🌱
به نقل از همسر شهید:
وقتی به خانه می رسید، گویی جنگ را می گذاشت پشت در و می آمد تو. دیگر یک رزمنده نبود. یک همسر خوب بود برای من و یک پدر خوب برای مهدی. با هم خیلی مهربان بودیم و علاقه ای قلبی به هم داشتیم. اغلب اوقات که می رسید خانه، خسته بود و درب و داغان. چرا که مستقیم از کوران عملیات و به خاک و خون غلتیدن بهترین یاران خود باز می گشت. با این حال سعی می کرد به بهترین شکل وظیفه سرپرستی اش را نسبت به خانه صورت دهد. به محض ورود می پرسید؛ کم و کسری چی دارید؛ مریض که نیستید؛ چیزی نمی خواهید؟ بعد آستین بالا می زد و پا به پای من در آشپزخانه کار می کرد، غذا می پخت. ظرف می شست. حتی لباسهایش را نمی گذاشت من بشویم. می گفت لباسهای کثیف من خیلی سنگین است؛ تو نمی توانی چنگ بزنی. بعضی وقتها فرصت شستن نداشت. زود بر می گشت. با این حال موقع رفتن مرا مدیون می کرد که دست به لباسها نزنم. در کمترین فرصتی که به دست می آورد، ما را می برد گردش
🌱 ۱۸ اسفند ۱۳۳۸ -- سالروز ولادت محمدرضا دستواره --- از یاران وهمراهان حاج احمد متوسلیان و قائم مقام لشکر ۲۷ محمدرسولالله(ص)
ا🌱🔹🌱🔹🌱▫️
💠 همه چیز را از حاج_احمد یاد گرفتم!
🌷شهید دستواره، از ارادت و دلدادگی خود نسبت به احمد متوسلیان میگوید:
🌴سید محمدرضا دستواره هستم و طبق اطلاعات شناسنامه ای،سال ۱۳۳۸ در محلۀ علیآباد تهران یا همان "گود" بدنیا آمدم. تا اخذ دیپلم متوسطه ادامه تحصیل دادم و بعد هم وارد مبارزات_سیاسی شدم.روز چهارم آبان ۵۷ در حال توزیع اعلامیه های امام توسط مأمورین ساواک بازداشت شدم و بعد از چند ساعت بازداشت، آزادم کردند
🌻بعد از پیروزی انقلاب در ۱۲ آبان ۵۸ وارد سپاه شدم و از دی ماه همان سال به مناطق_آشوب_زده غرب کشور اعزام شدم که این مقطع، نقطه عطف زندگی من است. چون در این مأموریت با حاج_احمد متوسلیان آشنا شدم
همانطور که بارها و در همه جا گفته ام، من از یک محیط فاسد بلند شده ام. اگر انقلاب نبود، سرنوشت من معلوم نبود چه می شد. چحتی وقتی توی سپاه آمدم، باز سرنوشت من معلوم نبود، چون امکان داشت آدمی بشوم که سپاهیگری را بعنوان یک شغل انتخاب کرده باشم و یک اسلحه روی دوش خود بیندازم و پُست بدهم و سر برج بروم و حقوقام را بگیرم
🍀من نمی خواهم از حاج احمد بُت بسازم؛ اما آدمی به اسم حاج احمد بر سر راه من قرار گرفت و وسیله ای شد تا من این جوری که الآن هستم بشوم و نخواهم به سپاهیگری به چشم یک شغل نگاه کنم. حاج احمد استاد من است. او مرا بار آورده! همه چیز را او به من آموخته. این حرف شعار نیست. وااله حرف قلب من است، ولو این که پایبندی به این مطلب، به اخراج من از سپاه منجر شود
17.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 قصه فرماندهان
🌷 شهید سید محمدرضا دستواره
🌱 ۱۸ اسفند، سالروز تولد جانشین لشکر ۲۷ حضرت رسول (ص)
#یگان_پایتخت
دوران جنگ تحمیلی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #فیلم | مصاحبه شهید محمدرضا دستواره ، معاون و سرپرست لشگر ۲۷ در زمان جنگ
🎤 سخن شهید دستواره راجع به پبشروی نیروها تیپ به سمت شلمچه و خین در طی عملیات بیت المقدس (آزادسازی خرمشهر)
او در این مصاحبه از تدبیر و مدیریت شهید همت می گوید، زمانیکه که فرمانده سپاه قدر بود و نیز ساماندهی تشکیلات تیپ محمد رسول الله (ص) و تبدیل آن به لشگر
⚪️ دوران جنگ تحمیلی
🌴 به کانال👇
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
بپیوندید
💠 #خاکریز_خاطره
⚪️ شوخی طبعی دستواره
▫️ خودش تعریف می کرد:👇
برای عمل جراحی سرم را تراشیدند. رفتم جلوی آینه و به آقایی که تیغ در دستش بود، گفتم: ابرو و ریشم را هم بزن.🙂
آن آقا گفت: یعنی چی؟😐
گفتم: مال خودم است دیگر؛ بزن کاریت نباشه.🤨
ابرو و محاسنم را زدند و وقتی جلوی آینه رفتم، خودم را نشناختم. پیش خودم گفتم سید (پدرم) را سر کار بگذارم.😈
روی ویلچر نشستم و خودم را جلوی در ورودی بیمارستان رساندم تا سید بیاید.
بابا از در آمد داخل. از کنارم رد شد. اما مرا نشناخت.
گفتم: سید کجا میری؟😄
_بندهزاده مجروح شده آمدم ببینمش.
_آقازادهتان کی باشن؟🤔
_آقا سیدرضا دستواره.
_اِ، آقا رضا پسر شماست؟😅 عجب بچه شجاع و دلیری دارید شما. تو فامیلتون به کی رفته؟ ویلچر منو هُل بده تا شما را ببرم تو اتاق آقا رضا.
و باهم راهی اتاق شدیم.🤭
گفتم:حاج آقا میدانی کجای آقا رضا تیر خورده؟🤔
_نه، اولین باره میروم او را ببینم.🙁
_نترس دستش کمی مجروح شده.
_خدا رو شکر.☺️
_حاج آقا دست راست رضا قطع شده اگه نمیترسی.😈
_خدایا راضیام به رضای خدا.😥
_حاج آقا دست چپش هم قطع شده.😈
_خدا رو شکر؛ خدایا این قربانی را قبول کن.😢
در آسانسور صحبت را به جایی رساندم که پای راست خودم را قطع کردم.😂 بابا تکانی خورد و کمی ناراحت شد.😓 تا بالای تخت که رسیدیم، آمد که مرا روی تخت بگذارد، طوری وانمود کردم که رضا دستواره را بدون دست و پا خواهد دید...😈
کمی ناراحت شد و اشکش درآمد.😭
_حاج آقا خیلی باحالی؛ بچهات ۱۰ دقیقه پیش شهید شد او را بردند سردخانه.🤭
این بار دیگر لرزه به تن پدرم افتاد، اشکش درآمد و رو به قبله ایستاد و گفت: خدایا این قربانی را از ما بپذیر.😭
با خنده گفتم: بابا، خیلی بیمعرفتی، ما را کُشتی تمام شد، رفت؟!🤣
پدرم یک نگاهی کرد و تازه ما را شناخت. گفت: ای پدرسوخته اینجا هم دست از شیطنت برنمیداری؟!»😠😡
╭═━⊰*💠*⊱━═╮
🗓 ۱۸ اسفند -- سالروز ولادت محمدرضادستواره- جانشین لشکر27محمدرسولالله(ص)
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷محمدرضا دستواره، محبوب بچه های لشگر
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
دفاع مقدس
🌷محمدرضا دستواره، محبوب بچه های لشگر ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌱 ۱۸ اسفند ۱۳۳۸ -- سالروز ولادت شهید محمدرضا دستواره
▫️مصادف با ماه شعبان در گود مرادی واقع در جنوب تهران دیده به جهان گشود.
او با وجود داشتن مشکلات مالی سه سال راهنمایی را در مدرسه شاه واقع در باغ آذری گذراند. سپس به دبیرستان رفت اما به دلیل فشار زندگی و فقر بمنظور کمک به معیشت خانواده، ترک تحصیل کرد و در یک کارگاه خیاطی در بازار تهران مشغول به کار شد.
مدتی بعد دوباره به تحصیل ادامه داد و در کنار آن، کار کرد تا چرخ زندگیشان هم بچرخد و سرانجام موفق به اخذ مدرک دیپلم در رشته اقتصاد شد. سال۵۶ با شروع اولین جرقههای انقلاب, همراه دوستانش در خیابان شوش و اطراف آن علیه رژیم شاه دستههای تظاهرات راه میانداخت و خود یکی از نیروهای پیشرو بود که متن شعارها را آماده میکرد.
همزمان با پیروزی، به کمیته های انقلاب پیوست. آبان ۵۸ وارد سپاه شد و بهعنوان پاسدار در پادگان ولی عصر (عج) مشغول به خدمت شد. دوره آموزشی را در پادگان امام حسین (ع) گذراند و بعد از پایان دوره آموزشی که همزمان با تسخیر لانه جاسوسی آمریکا بود، همراه دانشجویان پیرو خط امام به حفاظت از لانه پرداخت.
وی مدتی بعد به مناطق غرب و کردستان (که درگیر فتنه جدایی طلبان شده بود) اعزام شد و به روانسر رفت. سپس برای اجرای عملیات مقابله با ضدانقلاب به پاوه رفت و به احمد متوسلیان، رضا چراغی و حسن زمانی پیوست. سپس با متوسلیان و یارانش به مریوان رفت. در تشکیل سپاه آنجا نقش مؤثری داشت و در عملیات های مختلف شرکت نمود.
مدتی بهعنوان فرمانده پاسگاه شهدا در منطقه دزلی فعالیت داشت تا اینکه در عملیات «کاوه زهرا» که حد فاصل شهرستان مریوان و پاوه انجام گرفت، مجروح و حدود هفت ماه بستری شد.
تا مهر۵۹ (یک ماه بعد از آغاز جنگ تحمیلی) در مریوان بود و سپس به منطقه عملیاتی گیلان غرب رفت.
زمستان ۶۰ احمد متوسلیان، محمود شهبازی و حاج همت تیپ ۲۷ محمد رسولالله (ص) را در دوکوهه تشکیل دادند و بهعنوان منشی تیپ و مسئول نیروی انسانی انتخاب شد. بعد از شهادت «ابراهیم همت» در عملیات خیبر (که شهید عباس کریمی، فرماندهی لشکر ۲۷ را بر عهده گرفت)، جانشین فرمانده لشکر شد و تا زمان فرماندهی محمد کوثری بر لشکر ۲۷ که در پی شهادت عباس کریمی در عملیات بدر، عهدهدار این سمت شد، همچنان در سمت جانشینی ف ل باقی ماند.
او در نبردهای بدر، والفجر ۸ و کربلای ۱ نیز در سمت قائممقام ل ۲۷ نقش مؤثری ایفا نمود.
سرانجام سید محمدرضا دستواره پس از مجاهدتهای فراوان در جبهه های غرب و جنوب، در عملیات کربلای ۱، در سپیدهدم جمعه ۱۳ تیر ۱۳۶۵، پائین ارتفاعات قلاویزان بر اثر اصابت ترکش خمپاره ۱۲۰ به شهادت رسید🕊🕊
8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ک🎥 سخنرانی شهید دستواره، جانشین لشگر ۲۷ در جمع رزمندگان حاضر در میدان
دوران جنگ تحمیلی
✅ شوخی جالب شهید دستواره با رهبر انقلاب ﴿رئیسجمهور وقت﴾
▫️پس از عملیات والفجر ۸ بچه های کادر لشکر ۲۷ به ملاقات #آیت_الله_خامنهای در محل ریاست جمهوری رفتند. بعد از دریافت گزارش عملکرد لشکر در عملیات، و در پایان دیدار، وقتی آقا داشتند از پلکان انتهای سالن بالا میرفتند، دفعتاً شهید دستواره، معاون جوان و پر جنب و جوش لشکر با همان روحیه شاد و بذلهگویی خاص خودش، با صدای بلند گفت:
▫️برای رفع سلامتی ریاست جمهور ... --- و مکث کرد و چیزی نگفت!
همه حضار متحیر به رضا خیره شدند، حتی آقا هم سر به عقب چرخاندند تا ببینند چه کسی این جمله را گفت. دستواره تا دید آقا سر به عقب چرخاندهاند و به او نگاه میکنند با لبخند ادامه داد:
... بعث عراق اجماعاً صلوات.
همهی حضار با خنده زدند زیر صلوات! آقا هم خندیدند😊😊
📚 از کتاب دستواره سخن میگوید