eitaa logo
دفاع مقدس
4.9هزار دنبال‌کننده
25.8هزار عکس
16.5هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷سالروز شهادت بسیجیان نوجوان تخریبچی // لشگر ۱۰ سیدالشهدا(ع) 🌿عملیات بیت المقدس ۴ ⌛️ آغازین روزهای فروردین ۶۷ ⚪️ دوران جنگ تحمیلی
دفاع مقدس
ابوالفضل دهقان روز یازدهم فروردین سال 67 در اطراف دریاچه عراق با بمب شیمیایی دشمن مصدوم شد همه ی بچه هایی که اونجا بودند به فاصله چند ثانیه ویا چند دقیقه به شهادت رسیدند. و تنها بود که با گاز شیمیایی در دم شهید نشد. این شهید رو برای مدوا به در مشهد بردند. پدرش نقل میکرد که : شنیدم ابوالفضل مجروح شده و به مشهد بردن. رفتم مشهد و خیلی تلاش کردم تا پیداش کردم. چند روزی دکترا مشغول مداواش بودند. حالش خیلی خوب شده بود. درخواست کردم که به تهران منتقل بشه و ادامه درمان در تهران باشه. دکترها هم قبول کردند. مقدمات انتقالش رو پیگیری کردم و آماده رفتن شدیم ابوالفضل به من گفت: حالا که قراره بریم تهران شما برو زیارت امام رضا(ع) و برگرد تا با هم بریم من رفتم حرم.. وقتی برگشتم دیدم همه چیز به هم ریخته.. گفتند ابوالفضل توی کما رفته..و هرچه تلاش کردند نفسش بالا نیومد و دیگه به تهرون نرسید و ازآغوش به معراج رفت.
دفاع مقدس
🌷سالروز شهادت بسیجیان نوجوان تخریبچی // لشگر ۱۰ سیدالشهدا(ع) 🌿عملیات بیت المقدس ۴ ⌛️ آغازین روزهای
💠 جسم‌های قوی، روح‌های ضعیف ⚪️ درباره شهید ابوطالب مبینی (به روایت جعفر طهماسبی) ✍ بعد از عملیات بیت المقدس ۲ در زمستان ۶۶ با تعدادی از بچه های گردان تخریب لشگرده سیدالشهداء(ع) برای ماموریت های تخریب و احیانا مین گذاری مقابل دشمن بر روی ارتفاعات پوشیده از برف  قمیش که مشرف به شهر ماووت عراق اعزام شدیم. ارتفاع برف در آن منطقه بیش از دو متر بود. حدود ۱۵ روز بود که به خاطر برف و کولاک ، جاده دسترسی به خط مقدم بسته شده بود و تدارک رزمنده های مستقر در خط با مشکل مواجه بود، طوریکه امکان توزیع غذای گرم وجود نداشت و بچه ها مجبور بودند از کنسرو استفاده کنند. رزمنده ها مجبور بودند نیاز به آب خود را هم با برف تامین کنند و این موضوع باعث بیماری خیلی از رزمندگان مستقر در خط و تعدادی از بچه های گردان ما هم شد. بچه ها مبتلا به اسهال خونی مبتلا شده بودند اما سعی میکردند بیماریشان را مخفی نگهدارند. صورت های رنگ پریده و زردشان حکایت از بیماری داشت. اما چون بوی عملیات به مشامشان خورده بود سعی میکردند ضعف و بیماریشان را کتمان کنند. از جمله آنها شهید ابوطالب مبینی بود. وقتی از خط برگشت خیلی ضعیف شده بود لاغر که بود و بیماری هم او را آب کرده بود. به او گفتم: بچه چته؟؟؟؟ مدام آفتابه به دست دم در دستشویی ایستادی! گفت: سردی‌ام کرده. یک خورده نبات بخورم خوب میشوم گفتم: برویم بهداری دکتر قرص و دوا بدهد خوب شوی گفت: نه. چیزیم نیست. شهید سید عباس میر نوری گفت: دروغ میگوید! اسهال گرفته …. بالاخره روزهای آخر اسفند بود که ماشین ها آمدند و به منطقه دزلی برای عملیات والفجر ده رفتیم. آنها حتی در مقر دزلی هم حاضر نبودند به پست امداد مراجعه کنند. چون میدانستند با توجه به وضعیت بیماری قطعا به پشت جبهه اعزام خواهند شد. *** به لشگر سیدالشهداء(ع) ماموریت تصرف شاخ شمیران را دادند. ما به بیاره و بعد هم کنار دریاچه دربندیخان رفتیم. وقتی اسامی غواص ها را برای عملیات خواندند و قرار شد من هم با آنها جلو بروم خیلی نگران شدم. چون تعدادی از غواص هایی که باید به خط دشمن میزدند همین بچه هایی بودند که از نظر جسمی مریض بودند. ابوطالب را کنار کشیدم و گفتم: بچه!!! تو دو سیر استخوان جان عملیات نداری!!! حالا که مریض هم هستی چه بدتر… اما او درجواب سعی میکرد با حرفهای حماسی مرا دلگرم کند. حریفش نشدم که نشدم. من میدیدم که بچه ها درد میکشند و حتی شهید سید عباس میرنوری در تب میسوخت اما خم به ابرو نمی آورد. رفتیم لب اسکله لشکر ده تا بچه ها از نزدیک سردی آب دریاچه دربندیخان را حس کنند و مسیر طولانی که باید درآب غواصی میکردند را ببیند، بلکه به خاطر سختی کار و سردی آب منصرف شوند، اما عجیب این که در مسیر برگشت برای آماده شدن برای شب عملیات با هم شوخی میکردند و همدیگر را برای حمله به دشمن ترغیب میکردند.