eitaa logo
دفاع مقدس
4.9هزار دنبال‌کننده
25.8هزار عکس
16.4هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌷شهید آوینی: 💠 الهی اگر جز سوختگان را به ضیافت عنداللهی نمی‌خوانی، ما را بسوز آنچنان که هیچ‌کس را آنگونه نسوخته باشی. آن کس که لذت این سوختن را چشید، در این ماندن و بودن جز ملالت و افسردگی هیچ نمی‌یابد
دفاع مقدس
🌹نامه شهید آوینی خطاب به امام خامنه ای : ♦️ما با حضرتعالی به عنوان وصی امام امت (ره) و نایب امام زم
@hdavodabadi سه روایت از شهید آوینی روایت سوم: آقا که آمد ... حوزه شلوغ شده بود. حوزه‌ی علمیه نه، حوزه‌ی هنری! "زم" که چندی قبل آوینی را از آن‌جا تارانده بود، حالا شده بود صاحب عزا! آهنگران اما، زور می‌زد تا درِ باغ شهادت را باز کند: اگر آه تو از جنس نیاز است درِ باغ شهادت باز باز است می‌خواند و گریه می‌کرد. می‌خواند و اشک درمی‌آورد. گفتم اشک! مگر دیگر اشکی هم برای‌مان گذاشته بود؟ از خرداد 68 که یتیم شدیم، اشک چشم‌مان خشکید. حالا سید آمده بود تا دوباره فریاد "یا حسین" در خیابان‌های دولت سازندگی و دوران بازندگی، طنین‌انداز شود. سید آمد تا باز به دیدگان خشکیده‌مان، اشک ببخشد و طراوت زیارت عاشورا یادمان آرد. همه ناله می‌زدند. همه می‌گریستند. کسی به دیگری نمی‌نگریست. من اما ... آن‌قدر زمان جنگ عشق آهنگران داشتم که هروقت در جبهه می‌شنیدیم آمده، حتما باید از نزدیک زیارتش می‌کردم. امروز اما ... حال نداشتم بروم جلو. همه عزادار شده بودند. امروز روز عزا بود. سردار پاستوریزه‌ی جبهه ندیده‌ی بسیج، برای این‌که از فشار برهد، گفته بود تا پرونده‌ای در بسیج به‌نام "سیدمرتضی آوینی" به‌تاریخ گذشته تشکیل دهند تا اگر روزی پرسیدند چرا "هنرمند بسیجی"؟ کارت بسیجش را رو کند. هر کی به‌فکر خویشه ... همراه "داوود امیریان" کنار اتاقک "دفتر ادبیات و هنر مقاومت" ایستاده بودیم. به‌یاد روزهای آفتابی جنگ، وَنگ می‌زدیم. انگار مصطفی را از "سومار" می‌آوردند. پنداری پیکر "سعید" را از همسایگی "دجله" برمی‌گرداندند. شاید استخوان‌های "سیدمحمد" را از "سه‌راه مرگ" هدیه می‌آوردند. هرچه که بود و هرکه می‌آمد، عطر شهادت در شهر می‌پراکند. از دور دیدمش. نه خیلی دور، ولی کسی متوجه نشد. همه در محوطه‌ی اصلی بودند و من و داوود، متوجه شدیم تابوتی پیچیده در پرچم افتخارآفرین ایران اسلامی، از درِ پشتی حوزه‌ی هنری وارد حیاط شد. بر شانه‌ی داوود که زدم، دویدیم. زیر تابوت را که گرفتیم، ده دوازده نفر نمی‌شدیم. داشتیم می‌رسیدیم به مردم. سرم را بر تابوت گذاشته و می‌گریستم. من عقب بودم و داوود جلوتر. کسی از پشت بر شانه‌ام زد و از حال خوش خارجم ساخت: ـ آقا می‌گه تابوت رو بذارید زمین. ـ آقا؟ برگشتم پشت سرم را ببینم، که چشمم به قیافه‌ی خندان ـ ببخشید، مثلا گریان ـ حاجی زم افتاد. کفرم درآمد. به یك‌باره همه‌ی ظلم و ستم‌ها پیش چشمم رژه رفتند: ـ زم ... هم اسم خودش رو می‌ذاره آقا. همه شنیدند. داد زدم. از ته دل. می‌خواستم بلندتر داد بزنم تا همه بهتر بشناسندش. آن مرد اما، ول کن نبود. دوباره بر شانه‌ام زد: ـ گفتم آقا می‌گه تابوت رو بذارید زمین ... ـ برو بینیم بابا ... وای خراب کردم. رویم را که برگرداندم تا حالش را بگیرم، حالم گرفته شد. آقا بود. واقعا. خودش بود. درست پشت سر تابوت داشت گام می‌زد و می‌آمد. زدم بر شانه‌ی داوود: ـ داوود، سریع تابوت رو بذار زمین ... آقا ... خودم را انداختم روی تابوت و های‌های گریستم. داوود و دیگران هم. آقا ایستاد بالای سر آقاسید. چشمانش بارانی بود، حالاتش طوفانی. من اما، رعد و برق شدم. دلم می‌سوخت. تازه او را شناخته بودم، ولی حالا از همه جلو زده و پریده بود. رو کردم به آقا: ـ آقا ... اینم سیدمرتضات ... شلوغ شد. من‌هم شلوغ شدم. همه آمدند. آقا که رفت، تازه جمعیت ریخت آن‌جا و ... خوب شد آقا آمد. اگر آقا نمی‌آمد: "سه قطره خون" مسیح ـ مثلا روزی‌نامه‌ی جمهوری اسلامی ـ همچنان به عناوین‌جعلی "بسیج صدا و سیمای" استان و شهرستان، بخش و ده‌داری و روستا، علیه سیدمرتضی بیانیه صادر می‌کرد. و همچنان داداش کوچیکه‌ی حاج اکبر، پخش صدای آوینی از جعبه‌ی جادویش را حرام و ممنوع اعلام می‌کرد. اگر آقا نمی‌آمد، شاید لازم بود تا پیکر آوینی را همچون پیکر اولین شهدای عملیات تفحص، پزشك‌قانونی وارسی کند و سوراخ‌های ترکش مین والمری را "اثرات فرورفتن شیئی سخت همچون پیچ گوشتی در چندجای بدن" اعلام کند! آوینی که رفت، آنهایی که سال‌های جنگ از قم آن‌طرف‌تر را ندیدند، تازه فهمیدند "فکه" هم روی نقشه دیدنی است. پای آوینی که بر مین گل کرد، تازه آنهایی که می‌گفتند "چرا جنگیدیم؟" متوجه شدند فکه بخشی از خاک ایران اسلامی است و این پیکرهای استخوانی که همچنان بر دوش‌ها روانند، از این‌سوی مرز، یعنی داخل کشور خودمان می‌آیند. یعنی دشمن تا آخرین روزها حتی، در خانه‌مان جا خوش کرده بود تا نقشه را جعل کند که نتوانست. آوینی که خونین شد، ما هم تازه یاد رفیقان‌مان افتادیم که پیکرشان را بر خاکریز جا گذاشتیم. آوینی که شهید شد، حضرات رضایت دادند فیلم اولین سری عملیات تفحص و کشف شهدا را از طبقه‌بندی "خیلی محرمانه" خارج کنند و بگذارند مردم بفهمند: در فکه، چه خبرهاست هنوز!؟ حمید داودآبادی ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
14.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 لحظه شهادت سیدمرتضی آوینی، مستندساز و روزنامه نگار فرهنگی 🗓 سالروز شهادت سید مرتضی آوینی (سید شهیدان اهل قلم) 🔹تولد ۲۱ شهریور ۱۳۲۶ در شهادت ۲۰ فروردین ۱۳۷۲ در 🔹آوینی، کارگردان فیلم مستند و روزنامه‌ نگار حوزهٔ فرهنگی بود که مجموعه فیلم‌ های مستند تلویزیونی او دربارهٔ جنگ ایران و عراق با نام روایت فتح شناخته ‌شده است. 🔹جمله ای از شهید: مردمان مسافر کاروان مرگند ، اما خود نمی دانند، مرگ کاروان دار سفر زندگی است و کجاوه ثابت می نماید اما کاروان در سفر است.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍃♦️۲۰ فروردین سالروز شهادت سید شهیدان اهل قلم مرتضی آوینی در سال ۱۳۷۲ 🔹سید مرتضی آوینی در سال ۱۳۲۶ شمسی در شهرری، واقع در جنوب تهران، به دنیا آمد. پدرش مهندس معدن بود. او تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران سپری کرد و در سال ۱۳۴۴ دیپلم گرفت. همان سال وارد دانشکده‌ هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد. رشته تحصیلی او معماری بود. هم درس می‌خواند و هم کار می‌کرد. در سال ۱۳۵۴ فوق‌لیسانس معماری گرفت. 🔹پس از پیروزی انقلاب اسلامی آوینی به فیلم‌سازی روی آورد. او به گروه تلویزیونی جهاد سازندگی رفت و شروع به ساخت فیلمهای مستند کرد. 🔹نخستین فیلم او درباره سیلی بود که در سال ۱۳۵۸ در خوزستان آمد. فیلمهای مستند بعدی او یکی «شش روز در ترکمن صحرا» بود که درباره اقدامات ضد انقلاب در منطقه گنبد تهیه شد و دیگری «خان گزیده‌ها» بود که درباره خانهای منطقه فیروزآباد فارس ساخته شد. 🔹آوینی با شروع جنگ (۳۱ شهریور ۱۳۵۹) و محاصره بندر خرمشهر به این شهر رفت و با یاری همکارانش فیلم «فتح خون» را ساخت. سپس مجموعه «حقیقت» را برای شهر آبادان تهیه کرد. 🔹 مشهورترین کار آوینی ساخت مجموعه تلویزیونی «روایت فتح» بود که از سال ۱۳۶۴ از تلویزیون پخش شد. روایت فتح، از آنجا که چهره واقعی جبهه‌های جنگ را نشان می‌داد مورد توجه قرار گرفت. آوینی، متن این فیلمها را خودش می‌نوشت و گویندگی آن را نیز به عهده داشت. 🔹 او غیر از ساخت فیلم‌های مستند، فعالیت چشمگیری نیز در مطبوعات داشت. مقالات او ابتدا در ماهنامه اعتصام چاپ شد و بعدها در ماهنامه جهاد. او از سال ۱۳۶۸ ش در ماهنامه سوره مقاله می‌نوشت. مدتی نیز سردبیر آن بود. 🔹مجموعه مطالبی که او در سوره چاپ کرد بیش از ۲۵۰۰ صفحه است. از کارهای دیگر او راه‌اندازی ماهنامه «ادبیات داستانی» و تأسیس «دفتر مطالعات دینی هنر» در حوزه هنری بود. آوینی در سال ۱۳۷۱ بار دیگر ساخت مجموعه تلویزیونی روایت فتح را آغاز کرد و راهی مناطق مختلف جنگی شد. او شنیده بود، دالانهایی در منطقه فکه پیدا شده که پیکر دهها رزمنده ایرانی در آنجا مدفون است. ♦️در ۲۰ فروردین ۱۳۷۲ او و همکارانش به آن منطقه رفتند. پای سید مرتضی آوینی روی یک مین خنثی نشده رفت. در اثر انفجار، یک پای او قطع شد و بر اثر شدت خون‌ریزی در راه بیمارستان به شهادت رسید. مهندس سعید یزدان‌پرست نیز در این حادثه شهید شد. فیلمهای ساخته شده آوینی که از تلویزیون پخش شد ۲۵ مجموعه بود. نوشته‌های او نیز تاکنون در دوازده جلد کتاب منتشر شده است...
هدایت شده از KHAMENEI.IR
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 راوی راه آسمان ✏️ رهبر انقلاب: مشتری همیشگی بودم ➕ تصاویری از حضور رهبر انقلاب در مراسم تشييع پيكر شهيد سیدمرتضی آوینی 🗓 بازنشر به مناسبت ۲۰ فروردین سالگرد شهادت شهید آوینی 💻 Farsi.Khamenei.ir
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از دفاع مقدس
áÍÙå ÔåÇÏÊ ÔåíÏ Âæíäí ÇÒ ÒÈÇä ÓÚíÏ ÞÇÓãí14_Qasemi_ShahidAvini_(www.rasekhoon.net).mp3
زمان: حجم: 20.5M
۲۱ شهریور ۱۳۲۶. -- سالروز ولادت شهید سید مرتضی آوینی 🌴 که بود و چه کرد؟؟ 📢 صوت👆 | هنر شهید آوینی از زبان سردار سعید قاسمی در این کلیپ صوتی، قاسمی که خود از فرماندهان دوران دفاع مقدس بود و پس از پایان جنگ چند صباحی در تهیه مستندهای روایت فتح با آوینی همکاری داشت؛ خاطرات خود را از نحوه شهادت آوینی بیان می کند. او در هنگام انفجار مین در فکه نزدیکترین فرد به سیدمرتضی بود و حتی از ترکش های انفجار مین بی بهره نماند. ▫️ علاوه بر آن، سعید قاسمی به بیان ویژگی های هم شاگردی خود در دانشگاه یعنی شهید یزدان‎پرست (همکار نزدیک شهید آوینی که به اتفاق هم در بیستم فروردین 72 در مقتل شهدای فکه پرکشیدند) می پردازد. شهیدی که شاید تا کنون زیر سایه نام مرتضی آوینی دیده و یا شنیده نشده باشد ⚪️ تحلیل سعید قاسمی از جو وادادگی فرهنگی و دور شدن برخی از مسئولین از ارزش های جهاد و دفاع مقدس پس از جنگ - بایکوت شدن آوینی توسط شبه روشنفکران - رانده شدن او از صدا و سیما -به فراموشی سپردن حال و هوای جبهه ... 🎤تاریخ مصاحبه: فروردین ۹۲ ┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅
‌🔷 امشب سید مرتضی آوینی در بهشت میهمان مادر خود حضرت فاطمه زهرا(س) است و همه شهیدان تاریخ گِرد او جمع اند تا از او «روایت فتح» را بشنوند. ♦️امام خمینی (ره): «کسی که فقط برای رضای خدا به جهاد رفته است و سر در طبق اخلاص و بندگی نهاده است، حوادث زمان به جاودانگی و بقا و جایگاه رفیع آن لطمه‌ای وارد نمی‌سازد. ما برای درک کامل ارزش و راه شهیدانمان فاصله طولانی را باید بپیماییم و در گذر زمان و تاریخ انقلاب و آیندگان آن را جستجو نماییم. ♦️مسلّم خون شهیدان، انقلاب و اسلام را بیمه کرده است. خون شهیدان برای ابد درس مقاومت به جهانیان داده است و خدا می‌داند که راه و رسم شهادت کور شدنی نیست. خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند! خوشا به حال آنان که در این قافله نور جان و سر باختند! خوشا به حال آنهایی که این گوهرها را در دامن خود پروراندند!» 🔸منبع: «صحیفه امام خمینی (ره)، جلد دوم، صفحات ۹۲ و ۹۳»
🔷 وقتیکه خبر شهادتش را شنیدید واکنشتان چه بود؟«خبر را کم‌کم به من دادند. اول گفتند یک پایش را از دست داده. خدا را شکرکردم که ذهنش سالم است،حنجره‌اش سالم است. به گمانم از ابتدا شیفته روحش بودم.دست و پا می‌توانست که مهم نباشد 🔹بعد که تمام خبر را شنیدم، روی پله‌های داخل خانه نشستم و فکرکردم که او هست،برای همیشه. چعکسش رفته روی مین و معدوم شده. ازخودش آموخته بودم که به عکس دل نبندم» منبع: خانم مریم امینی،همسر شهید آوینی ▫️⚪️▫️▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️ 🔷 بعد از شنیدن خبر شهادت سید مرتضی خواستم خودم این خبر را به بچه‌ها بدهم، بهمین علت ظهر درراه بازگشت از مدرسه به آنها گفتم:«پدر هست،همیشه هست،فقط ما توانایی دیدنش را نداریم و این میتواند زیاد مهم نباشد» انسان حقیقی درفناست كه حیات می‌یابد، و بدیگران نیز حیات می‌بخشد،‌ وچنین مقدرست كه درقید حیات ظاهر جز برای تنی چند از اهل دل ناشناس بماند،تنهایی و غربت او نیز تا واپسین روز مؤید همین معنا بود 🔹درروز تشییع جنازه ازدیدن آن خیل دلسوختگان برخود لرزیدم.چگونه او در تنهایی خود این همه عاشق داشت؟بسیار گفتند وشنیدیم که او لیاقت شهادت داشت.شهادت حقش بود.باب شهادت بروی شایستگان بازست.چگونه باورکنم؟ این روزگار كه روزگار شهادت نیست.او همواره درپی جاودانگی بود.از مرگ نمی‌هراسید و باور داشت كه این تن نه جای پروراندن كرم است،پیله‌ای است تا كه پروانه آن را بشكافد و آنهمه بر گرد شمع ولایت طواف كند،تا خود شمع صفت شود و درمدح عشق،كربلا،ندای هل من ناصر ینصرنی،را ندای حق‌طلبی تمام اعصار را لبیک گوید،‌ اوكربلا را در فكه یافت و از همانجا نیز به یاران امام حسین(ع) پیوست