eitaa logo
دفاع مقدس
4.8هزار دنبال‌کننده
25.1هزار عکس
16هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
دفاع مقدس
🔹به روایت :بسیجی رزمنده حاج احمد حسن زاده گردان تخریب لشکر ۲۷ در سال‌های ۶۲ تا ۶۷ داماد ما تو ستاد مبارزه با مواد مخدر در پل رومی بود و حاج اصغر هم به ستاد رفت و اومد داشت ، منم گاهی اوقات میرفتم اونجا با حاج اصغر یه آشنایی پیدا کرده بودم . تو عملیات کربلای ۸  تو اون سنگر حفره روباهی سر سه راهی محسن سوتی که اکثر بچه ها ازش خاطره دارن گاهی اوقات منم حضور داشتم ، یه شب حاج محسن گفت برو داخل محوری که بچه های گردان میثم مستقر هستند یه تخریبچی لازم دارند. پیاده و سواره با یه مشقت و اظطراب خودمو به خط رسوندم ، چیز مشخصی از خط معلوم نبود و خاکریزهای منقطع و دربداغون ، آتش سنگین و بی وقفه دشمن با هر بدبختی بود سراغ حاج اصغر ارسنجانی رو گرفتم ، پرسون پرسون سنگر به سنگر ، رسیدم به سنگری که بیسیم چی گردان مستقر بود گفت حاج اصغر بیرونه بیا تو تا بیاد . همون دم در سنگر  نشستم و بعد مدتی دیدم یه نفر عصا بدست اومد آخه پاهای حاج اصغر داغون بود از کفشای مخصوصی استفاده می‌کرد. سلام کردم و حال و احوالی و گفتم حاجی بیا داخل بد جور دارن آتیش میریزن ، خنده ای کرد با عصاش زد رو پلیتی که من زیرش نشسته بودم گفت تو بیا بیرون فکر کردی خیلی جات محکمه اگه یه خمپاره ۶۰ هم بیاد همه این پلیت ترکش میشه ، واقعا روی پلیت خالی بود و خاکی روش نبود. درگیری تو اون منطقه و عملیات گاهی اوقات برا صد متر پیش روی طراحی میشد ، تردد بچه ها بیشر تو کانال بود  که بین ما و عراقی‌ها هی دست بدست میشد و داخلش هم جنازه عراقی و گاهی هم از شهدای ما که اونارو تخلیه میکردن . حاجی گفت با بچه ها برو جلو ظاهرا عراقی‌ها تو کانال مین ریختن ، تا میتونی یه پاکسازی بکن . با دو تا از بچه رفتیم تو کانال و چند ده متری زیر آتیش سنگین جستجویی کردیم و چیزی پیدا نشد . برگشتیم پیش حاجی و دم دمای صبح حاج اصغر گفت تو برگرد عقب با تو دیگه کاری نداریم موقع برگشت یکی دو بار راه رو گم کردم و بالاخره رسیدم به سنگر خودمون ، فردای همون روز بود  که حاج محسن اومد رو خاکریز و میزد رو سر خودش و می‌گفت حاج اصغر الان خدا حافظی کرد و بیسیم رو از کار انداخت؛ حاج محسن میگفت که حاج محمد خیلی اصرار کرد که حاج اضغر بیاد عقب ولی پیام داده بود تا آخر با نیروهام میمونم و مقاومت میکنم .( دقیقا همون اتفاقی که برای حاج مهدی محبی ) تو اون منطقه افتاد .اگه اشتباه نکنم حاج اصغر لباس فرم سپاه تنش بود و فرداش عراق اعلام کرد که یکی از فرمانده های سپاه رو ...... روحش شاد
هدایت شده از دفاع مقدس
یاد و خاطره ذاکر آل الله دلسوخته بقیع شهید داود دهقانی گردان میثم لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) شهادت:شلمچه عملیات کربلای هشت
هوالمحبوب مادر ... هر زمان  مجروح می شدم به خانواده اطلاع نمی‌دادم وقتی عملیات مسلم ابن عقیل (ع) موجی شدم بعد از دو ماه به منزل آمدم یواش یواش عنوان‌ کردم  که موج گرفتم باز کسی توجه نکرد اما مادر حواسش به من بود دیگر تکراری شده بودم برادر بزرگم   مجروح شد  پدر مجروح شد  تا اینکه کوچکترین عضو خانواده رسول سال ۶۶ در عملیات کربلای ۸ به فیض شهادت نائل آمد همان زمان خبر شهادت من پیچیده بود بعد از سه روز نیمه های شب به درب منزل رسیدم یک ساعتی منتظر ماندم تانماز صبح را بخوانند درب منزل را زدم درب را یکی باز کرد فریاد زد حجت هست مادر داغ دیده  از رسول گفته از تشیع  چقدر گریه کردیم  مادر صبور تر شده بود امابیشتر با رسول مانوس شد همیشه در حال نجوا با رسول بود پدر هم همراهی می‌کرد  بعد از اینکه در عملیات بیت المقدس چهار مجروح شیمیایی شدم بعد از چند روز در بیمارستان به منزل امدم خواهرانم در منزل بودند زنگ درب را زدم یکی از خواهرانم باردار بود  درب را باز کردتا من را دید از  حال رفت فردا آن روز به بیمارستان رفت زایمان زود رس کرد  اما مادر  تا مرا نگاه کرد   صورت تاول زده وسوخته که مانند انسانهای سیاه پوست شده بودم دست های باندپیچی شده را دید با صدای بلند شیون وناله کردکه خدایا بچه ام از دست رفت این اتفاق ۱۰ یا ۱۵دقیقه  ای به طول کشیدخواهرانم  دیدن حال مادر خراب است با آورند آب قندودلداری  حال مادر را بهتر کردند  هر روز باید پانسمانهای دستم را عوض می‌کرد ندو حمام می گرفتم از شدت سوزش ودرد دستهایم   شب ها خوابم نمی‌برد مادر هم نمیخوابید هر چند دقیقه ای می پرسید  بهتر شدی چقدر زود گذشت آن ایام وشرمندگی اش مانده بر من بی مادر این چکیده ای بود از خاطرات بیاد  تمام مادران درد ورنج کشیده شهدا ورزمندگان که با چه سختی ومرارت بچه های خود را بزرگ کردند به جنگ فرستادند . جامانده ازشهدا حجت عالی نثار تمامي مادران عزيز صلوات
یاد و خاطره جانباز شهید گردان عمار عارف گمنام و عاشق شهید مجید چهاردولی شهادت:شلمچه عملیات کربلای ۸ 🇮🇷لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص)
سمت چشمان تو یک پنجره باشد، کافیست ... یاد و خاطره دانش آموز بسیجی شهید نصرالله مرتضوی به خون غلطیده ی گردان شهادت لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) شهادت: شلمچه، عملیات کربلای ۸
به یاد گردان حمزه 🇮🇷لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) مرداد ماه ۱۳۶۶ پدافندی عملیات کربلای ۸ به یاد شهید محمد مجازی به یاد شهید رمضان صاحبقرانی به یاد شهید بهروز آذری جانباز سرفراز محسن شیرازی جانباز سرفراز مصطفی خورسندی برادر بزرگوار آقا مهدی دارایی
یاد و خاطره پاسدار محبوب و دلاور سپاه اسلام آر.پی .جی زن گروهان شهید بهشتی گردان عمار لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) پاسدار شهید محسن امیدی شهادت: ۱۳۶۶ ، شلمچه عملیات کربلای ۸
"برادران به سخنان امام عزیزمان گوش فرا دهید که هر لحظه غفلت از فرامین ایشان، خسارتی عظیم است ." بخشی از وصیت نامه شهید یاد و خاطره شهید احمد اختیاری از شهدای مسجد علی النقی (ع) گردان حمزه سید الشهدا (ع) لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) اخوی شهیدان سیف الله و محمد اختیاری شهادت:شلمچه ،عملیات کربلای ۸
🏴"سَر"، آن است که در طریق وصال به باد رود و " جان" ،متاعی است که هم او بخشیده است تا به بهای آن لقایش را باز خریم، و سِرِّ آن که خونِ مقتول عشق را ثارالله گفته اند نیز در همین جاست... پیکر معطر شهید بی سر محمود معز پور طلوع:۱۳۴۷ عروج:۱۳۶۶ عملیات کربلای ۸ گردان مسلم بن عقیل (ع) لشکر ۱۰ حضرت سید الشهدا (ع)
خورشید در انتظار تکبیر شماست... به یاد جانباز و شهید والامقام ابوالفضل مقدسی طلوع:۱۳۴۷ شهادت: شلمچه عملیات کربلای ۸ گردان حمزه لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص)
"✍خدایا، توفیق شناخت خودت آنطور که شهدا شناختند به ما عطا و شهدا را از ما راضی و ما را به آنها ملحق بفرما به فضل و کرمت " یاد و خاطره شقایق کفن عاشق سیداحمد پلارک گروهان شهید بهشتی گردان عمار از شهدای مسجد "علی‌بن موسی‌الرضا(ع)" خیابان ایران شلمچه عملیات کربلای ۸ لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص)
📆 ۱۸ فروردین سالروز شهادت جانشین فرمانده لشکر ۲۵ ڪربلا عملیات ڪربلای ۸ / شلمچه ۱۳۶۶