eitaa logo
دفاع مقدس
4.9هزار دنبال‌کننده
25.9هزار عکس
16.5هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از دفاع مقدس
www.Aviny.comjade-03.mp3
زمان: حجم: 1M
🔷 آوینی سخن می گوید، به یاد شب های عملیات دفاع مقدس 🔸صحبت هایی بسیار زیبا در خصوص فطرت انسان، شب و تکلیف مؤمنین ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
هدایت شده از دفاع مقدس
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙 حاج صادق آهنگران ✍ شعر: علیرضا قزوه شب است و سكوت است و ماه است و من فغان و غم اشك و آه است و من   شب و خلوت و بغض نشكفته‌ام   شب و مثنوی های ناگفته‌ام   شب و ناله‌های نهان در گلو   شب و ماندن استخوان در گلو   من امشب خبر می‌كنم درد را  كه آتش زند اين دل سرد را   بگو بشكفد بغض پنهان من   كه گل سرزند از گريبان من   مرا كشت خاموشی ناله‌ها  دريغ از فراموشی لاله‌ها  كجا رفت تأثير سوز و دعا؟  كجايند مردان بی‌ادّعا؟  كجايند شور‌آفرينان عشق؟   علمدار مردان ميدان عشق   كجايند مستان جام الست؟   دليران عاشق، شهيدان مست   همانان كه از وادی ديگرند   همانان كه گمنام و نام‌آورند   هلا، پير هشيار درد آشنا!  بريز از می صبر، در جام ما   ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
صبح شد ...☀️ همه‌جا بوی شکفتن جاری ست فرصت بیداری ست صبح یعنی آغاز صبح یعنی پرواز قد کشیدن در باد ... ▫️دوران جنگ تحمیلی •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅ مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس
‍ 🍃 نام دیگرش ماه‌ عاشق هاست اردیبهشت را می‌گویم هر صفحه اش را که ورق میزنی داستان عاشقیست که به معشوق خود رسیده. به صفحه بیستم که میرسی نام «احمد بابایی» می‌درخشد✨ 🍃عاشقی که در نوزدهمین روز از دومین ماه اولین فصل سال به معشوق ازلی اش رسید. یاد داد آسمانی شدن که بال و پر نمی‌خواهد. قدری جنون می‌خواهد تا با ندای دلت به برسی مصداق شیدائی بود، این را مسئولین بیمارستان می‌گویند... 🍃هربار که مجروح می گشت یکماه در بیمارستان بستری می شد و سریع به بر می‌گشت. معروف بود به تیر و ترکش. می‌گویند کاش یک بار دیگر بابایی زنده می شد و جوانان نسل سومی تحت او قرار می‌گرفتند 🍃می‌گویند تمام تاثیر گذاری اش از معنویت شبانه سرچشمه می‌گرفت. دلاوری و جنگاوری هایش یک طرف، در اعمال و کارهایش طرفی دیگر 🍃رسید به عملیات وقتی که راهی تا فتح خرمشهر نمانده بود و اینبار کلکسیون تیر و ترکش با اصابت گلوله ای در میان پیشانی، کامل شد و احمد بابایی به سوی محبوب شتافت. ما ماندیم و داشتن فرمانده ای چون احمد بابایی 🌱 تولد: ۱۵ خرداد ۱٣٣۴ 🕊 شهادت : ٢۰ اردیبهشت ۶۱ 🥀مزاز: گلزار شهدای بهشت زهرا (س) ▫️▫️▫️▫️▫️▫️🚩🚩 👆📷 احمد متوسلیان و همرزمانش - سپاه بانه - پاییز ۱۳۵۸ •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅ مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس
دفاع مقدس
‍ 🍃 نام دیگرش ماه‌ عاشق هاست اردیبهشت را می‌گویم هر صفحه اش را که ورق میزنی داستان عاشقیست که به معش
سالروز شهادت احمد بابایی ▫️ فرمانده - (تیپ پرافتخار ۲۷محمدرسول الله ﷺ 🕊 ٢۰ اردیبهشت ۶۱ - در آستانه آزادسازی خرمشهر 🥀مزاز: گلزار شهدای بهشت زهرا (س)
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷شهید احمد بابایی فرمانده دلیر گردان مالک // تیپ ۲۷ محمد رسول الله (ص) (تولد :۱٣٣۴/۳/۱۵) (شهادت:۱٣۶۱/۲/۲۰) دوران
دفاع مقدس
سالروز شهادت احمد بابایی ▫️ فرمانده #گردان_مالک_اشتر - (تیپ پرافتخار ۲۷محمدرسول الله ﷺ 🕊 ٢۰ اردیب
"تکلیف من اینجاست؛ آزادی خرمشهر از بچه من مهمتر است " به روایت جانباز سرافراز حاج علی خوش لفظ   🔸مجروحیت و دیدار اتفاقی با شهید احمد بابایی. مرحله دوم عملیات بیت المقدس برای حمل مجروح هلیکوپتر شنوک به منطقه اعزام شده بود هلیکوپتر اوج گرفت و بعد از کمتر از یکساعت  نشست جایی. پرسیدم اینجا کجاست ؟ -بندر ماهشهر داخل یک سالن پر از  تخت بود و سِرم و انبوه مجروحانی که تعداد زیادی از آنها همونجا از شدت جراحت شهید می شدند. کنار تخت من قیافه ای آشنا آمد! او را میشناختم احمد بابایی فرمانده گردان مالک اشتر از ناحیه دست تیر خورده بود. او هم مرا میشناخت . تن هردومان لباس بیمارستان پوشاندند و کمی دوا درمان کردند. بابایی آهسته گفت: "میای فرار کنیم؟ -کجا؟ "خط ! اسم خط که آمد یاد حبیب افتادم.. حبیب مظاهری فرمانده گردان مسلم بن عقیل  در عملیات رمضان به شهادت رسید . بابایی با آن قیافه محکم و مصمم، مرا غرق حبیب کرد .. بعد از نماز صبح بابایی گفت: پاشو مثل کسانی که از زندان فرار می کنند به سمت دیوار انتهای درمانگاه رفتیم. من دست هایم را که سالم بود قلاب کردم و بابایی از دیوار بالا رفت و اوهم با همان یک دست سالمش مرا با آن زخم باز،  بالا کشید . در مسیر دیدم احمد بابایی خیلی ساکت است، پرسیدم : برادر بابایی خیلی در فکری! -آره از تهران زنگ زدند و گفتند خدا بهت یک دختر داده. پرسیدم: پس تو میخواهی از دارخوین بری تهران؟ - نه میروم خط اما شما با این وضعیت و زخم و شرایط و بچه ات! حرفم را برید؛ "تکلیف من اینجاست آزادی خرمشهر از بچه من مهمتر است " احمد بابایی همان روز ۲۰ اردیبهشت ۱۳۶۱ به خط میرود و با یک گلوله مستقیم آر.پی.جی به شهادت می رسدو دیدار با دخترش به قیامت می افتد .
دفاع مقدس
🌷شهید احمد بابایی فرمانده دلیر گردان مالک // تیپ ۲۷ محمد رسول الله (ص) (تولد :۱٣٣۴/۳/۱۵) (شهادت:۱٣
هوالشاهد؛ قسمت اول: عمليات بيت المقدس در چنین شامگاهی نهم اردیبهشت ۱۳۶۱ از روزهای قبل در منطقه اردوگاهی و عملیاتی تیپ ۲۷ محمدرسول‌الله مشغول تدارک و آماده شدن بودیم برای شروع عملیات بیت‌المقدس. در این ایام در اردوگاه‌های منطقه جاده اهواز-آبادان، منطقه انرژی‌اتمی، دیدگاه ابوذر، با تعدادی از رفقا از جمله آقامجتبی‌پناهنده، آقامنصورحسین‌پور، آقای‌نجاریان، حسین‌آقای‌لاجوردی؛ روزگار را به‌سرمي‌برديم. دو سه روز قبل از عملیات کنار رودخانه کارون حالت اردوگاهی داشتیم. یکی از نکات تلخ و شیرین این بود که پشه‌های خیلی عجیب و غریبی در منطقه بود که حتی از روی پوتین و شلوار تمام بدن را نیش می‌زدند و خیلی آزاردهنده بود. آب مورداستفاده‌مان یه آب شورِ مطلق نمک دریایی بود. خیلی روزهای سختی بود، در آن ایام که روزهاي قبل از عملیات بیت‌المقدس بود. بچه‌ها در آن منطقه و موقعیت دشوار، مظلومانه داشتند آماده‌می‌شدند برای عملیات در همچین شبی. 《غروبِ‌نهم اردیبهشت ۶۱ و شبِ‌دهم‌ِ اردیبهشت۶۱》. تکاپوی عملیات از چند روز قبل در منطقه مشخص بود. مثل امروز، یگان‌هایی از ارتش کنار رودکارون، آمده بودند تا پُل‌ِشناوری احداث کنند که شب، نیروها و ماشین‌های نظامی از این پل عبور کنند. و به سمت جاده اهواز-خرمشهر حرکت کنند. تا مرحله اول عملیات بیت‌المقدس کلید بخورد. عکس‌هایی داریم از جمله عکسی روی پلِ‌آزادی. این پل، همان پلی است که توسط بچه‌های ارتش زده شد. شاید جزو اولین نفراتی که وقتی پل زده‌شد از روی پل به‌صورت پیاده حرکت کرد به سمت دیگر پل که در واقع جهت دشت جاده اهواز-خرمشهر بود، ما و دوستانمان بودیم که در اولین عکس که در تصویر مشاهده می‌کنید کنار آن پل به‌نام پل آزادی گرفته شد. اسم این پل هم شد پل آزادی چون که واقعاً کلید و محور اصلی عملیات بیت‌المقدس از روی این پل شروع شد. شبِ دهم حرکت کردیم، بارفقا و با کامیون‌ها و گردان‌های مختلف به سمت جاده اهواز-خرمشهر و به‌طور معجزه‌آسایی زیر حجم وسیعی از مُنوَرها و آتش توپخانه‌ای که رد و بدل می‌شد خودمان را قبل از نماز صبح رساندیم به کناره جاده اهواز-خرمشهر و درگیری‌هایی شکل گرفت که تعداد زیادی از نیروهای ارتش عراق در آن مقطع کشته شدند و تعدادی از رفقا شهید شدند. ادامه👇👇
دفاع مقدس
هوالشاهد؛ قسمت اول: عمليات بيت المقدس در چنین شامگاهی نهم اردیبهشت ۱۳۶۱ از روزهای قبل در منطقه ار
‍ هوالشاهد قسمت دوم( عمليات بيت المقدس) اتفاق عجیبی که این‌جا افتاد این بود که بچه‌ها خسته بودند و روی جاده اهواز-خرمشهر به فاصله هر ۵۰ متر سنگرهای اجتماعی زده شده بود. بچه‌ها صبح در آن سنگرها خوابیده بودند و غافل از این‌که آن سمت جاده اهواز-خرمشهر به سمت عراق تانک‌های عراقی آرایش گرفته بودند. یک حجم وسیعی از گلوله‌های تانک‌های عراقی به سمت این سنگرهای اجتماعی زده شد که متاسفانه در هر کدام از این سنگرهای اجتماعی تعداد زیادی از رفقا خواب بودند که عده زیادی از دوستان را از دست دادیم و به شهادت رسیدند. اینجا روز اول مرحله اول عملیات بیت ‌المقدس بود. جاده اهواز-خرمشهر روی ایستگاه گرمدشت که وارد شده بودیم تا نزدیک پادگانِ‌حمید آزادشد. چندبار این جاده را با دوستان به سمت خرمشهر و پادگانِ‌حمید حرکت کردیم و در دشت روبه‌رو عراقی‌های زیادی را می‌دیدیم که با توپ و تانک آماده پاتک بودند. این سوی جاده هم دوستان بودند و جنازه‌های زیادی از عراقی‌ها ریخته‌شده‌بود. از اتفاقات عجيب صبح روز دهم، صحنه‌هایي بود كه دل را خون مي‌كرد. انتقال مظلومانه پيکر شهدا با بيل لودر 😭😭😭 وانتقال پيكرِ تكه‌تكه‌شده شهداي سوخته سنگرهاي جمعي روي جاده كه هر كدام داخل پلاستيكي گذاشته شده بود. چون هنوز جاده به سمت اهواز در دست عراق بود، پيكرهاي شهدا را كنار رودخانه كارون مي‌آورديم و با قايق منتقل مي‌شد. ديدن اين صحنه ها را هيچ وقت نمي‌شود فراموش كرد. غربت، مظلوميت، ايثار و شجاعت آنها مثال زدني بود. منطقه بسيار گرم و طاقت‌فرسا بود. حادثه تلخِ آن روز صبح شهادت فرمانده‌ عزیز و دلاورمان، فرمانده محور آن منطقه، حاج‌محسن‌وزوایی بود. و شهيدحسین‌تقوامنش که وقتی شهید شده بودند، چفیه‌ای روی‌صورتشان کشیده بودند که باعث تضعیف روحیه نیروها نشود. غروبِ همچین روزی، یعنی از غروب روز دهم (روز دوم عملیات) تقریباً به فاصله ۷۰۰-۸۰۰متری از این نقطه ایستگاهی گرمدشت، آن اتفاق معروف و مقاومت مردانه و چندروزه گردانِ‌سلمان به فرماندهی شهیدقجه‌ای شکل گرفت‌. یک هجوم عجیبی در این نقطه ارتش عراق انجام داد. که اگر خط، می‌شکست تمام عملیات خنثی می‌شد و باید عقب‌نشینی می‌کردیم. اما با مقاومت شجاعانه و دلاورانه و آن پاتک‌های سنگینی که ارتش عراق انجام داد، الحمدالله بچه‌ها موفق به نگهداری خط شدند و مرحله دوم در منطقه شلمچه شکل گرفت. بچه‌های گردانِ۹ پادگانِ‌ولیعصر، شهدای بسیار عزیز و مظلومی را در آن نقطه دادند. یادم‌نمی‌رود که در همین روزها، سردارجاویدالاثرحاج‌احمدمتوسلیان، ترکش به سفید رانش خورده بود. در آن شلوار پلنگی پایشان کامل خونی بود و با یک عصا در منطقه حاضر بود و از منطقه بیرون نرفته بود، نیروها را سرکشی می‌کرد. به‌هرحال در مرحله اول و دوم و سوم خرمشهر و آن مقاومت‌های جانانه (که در واقع من امروز یادی از آن عملیات دارم می‌کنم)؛ منجرشد به سوم خرداد ۱۳۶۱ و آزادسازی خونین‌شهر که مجدداً تبدیل به خرمشهر شد. چقدر ما این روزها مدیونِ آن شهدای باصفا و بااخلاص و بی‌ریا هستیم. آزادی این سرزمین را از دست دشمن مدیون آن شهدائیم. استقلال امروز را مدیونِ آن مقاومت‌های ۸ساله هستیم که هیچ دشمنی چشم طمع به آب و خاکِ این سرزمین نداشته باشد. یاد می‌کنیم از همه شهدای مظلوم عملیات بیت‌المقدس شهيدان شهید محسن وزوایی حسین تقوی منش : محمود شهبازی شهید عباس شعف احمد بابایی احسان قاسمیه ابوالفضل فراهانی پور احمد ملاسلیمانی محمد رضا موحد دانش جاوید الاثر علی اصغر بشکیده سيدمحمدحسن صنيع خاني سيد احمدحاج سيد اولياء رحيم ياراحمدي عبدالله امره اي بيوك ميرزاپور قنطار احتشامي محسن عقيلي كيا دليري حسین اسلامیت ناصر صالحی شهیدحسین‌پورصالح، که با هرکدام از این عزیزان دنیایی از خاطره داشتیم. امیدواریم که در این شب‌های عزیز مورد شفاعت‌شان قرار بگیریم و رحمت‌الهی به کشور عزیزمان نازل بشود. خدايا چقدر به شهداي مظلوم بدهكاريم! حداقل كار، ادامه راه آنها است. و مقابله با مفسدين فاسد رانتخوار و دزد كه در حالِ خيانت به آرمان‌هاي آن عزيزان هستند. (راوی؛ جواد شیرازی)
یاد و خاطره فرمانده سرفراز و مقتدر گردان مالک اشتر تیپ ۲۷ محمد رسول الله(ص) شهید  احمد بابایی از شهدای محله نازی آباد شهادت: ۲۰ اردیبهشت ۱۳۶۱ عملیات بیت المقدس تا پیش از تاسیس «تیپ ۲۷ محمد رسول الله(ص)، به عنوان یکی از پاسداران «پادگان ولی عصر عج» در جبهه های غرب کشور، «بازی دراز» و «سوسنگرد» حضور داشت و بعد از آن،  توسط «حاج احمد متوسلیان» به فرماندهی یکی از گردان های تیپ مزبور، به نام «گردان مالک اشتر » منصوب گردید. «احمد بابایی» در «عملیات فتح المبین» خوش درخشید و مدت کوتاهی پس از آن، به تاریخ ۲۰ اردیبهشت ۱۳۶۱ شمسی، تقدیر چنین بود که در «عملیات الی بیت المقدس» با خون خویش وضو بگیرد.