دفاع مقدس
اااا ✅ بلافاصله پس از پایان این جلسه، احمد متوسّلیان به رغم وضعیت نامساعد جسمانی، اقدام به تشکیل جل
💠 #خاطرات_ماندگار
🔖 مرحله سوم عملیات «الی بیت المقدس» باید آغاز میشد. اصلاً مرحله اول و دوم برای این بود که در مرحله سوم نیروها به سمت خرمشهر بروند و این شهر را آزاد کنند اما قریب بیست روز عملیات و جنگیدن نیروها را خسته کرده بود. در این شرایط به سخنان کسی نیاز بود که بتواند معنویت و حماسه را به دلهای رزمندگان تزریق کند.
💠 بنابراین #حاج_احمد_متوسلیان علی رغم وضعیت بد جسمانی خودش را به جمع رزمندهها رساند و در 31 اردیبهشت 61 سخنانی اینچنین را بر زبان راند:
✳️ «…برادران! تا به حال چندین بار از قرارگاه به تیپ ما دستور داده اند که بکشید عقب، ولی ما این کار را نکردیم. چون می دیدیم که روحیه شما خیلی بالا است و با آنکه هر لحظه امکان دارد ارتش عراق شما را مورد #حمله_گازانبری قرار بدهد، با این حال شما خوب مقاومت می کنید. دشمن با این همه پاتکی که کرده، حتی نتوانسته یک قدم جلو بیاید.
⚡️ درشرایطی که ما قصد داریم تا چند روز دیگر خرمشهر را آزاد کنیم، شنیده ام بعضی ها حرف از مرخصی و تسویه زده اند! بابا! #ناموس شما را برده اند!(منظور #خرمشهر بود) همه چیز شما را برده اند! شما می خواهید بروید تهران چه کار کنید؟ همه حیثیت ما اینجا در خطر است. شما بگذارید ما برویم با آب شط العرب وضو بگیریم و نماز فتح را در خرمشهر بخوانیم، بعد که برگشتیم، خودم به همه تسویه می دهم.👉🏻
🔶 الان وضع ما عین زمان #امام_حسین(علیه السلام) در روز #عاشورا است. بگذارید حقیقت ماجرا را به شما بگویم. ما الان دیگر نیروی تازه نفس نداریم. کل قوای ما در این زمان، فقط همین شماها هستید و دشمن هم اطلاع ندارد.
🌷 #بسیجی ها! شما که می گویید اگر ما در روز عاشورا بودیم به امام حسین(علیه السلام) و سپاه او کمک می کردیم بدانید امروز روز عاشورا است… می دانم بیش از بیست روز است دارید یکنفس و بیامان در منطقه می جنگید و و خستهاید و شاید در خودتان توان لازم برای ادامه رزم را سراغ ندارید، ولی از شما خواهش می کنم تا جان در بدن دارید، بمانید تا شاید به لطف خدا در این مرحله بتوانیم خرمشهر را آزاد کنیم…»
🌟 در این هنگام، #حاج_احمد در حالی که اشک از چشمهاش جاری شده بود، دستهایش را رو به آسمان بلند کرد و گفت: «خدایا❗️راضی نشو که احمد متوسلیان زنده باشد و ببیند ناموس ما، خرمشهر ما، در دست دشمن باقی مانده. خدایا! اگر بنا بر این است که خرمشهر در دست دشمن باشد، مرگ احمد متوسلیان را برسان…»
⚪️⚪️⚪️⚪️⚪️⚪️⚪️⚪️
⇦
🔖 مرحلهی پایانی عملیات الی بیت المقدس در شامگاه شنبه اوّل خرداد ۱۳۶۱ آغاز شد. در فاز نخست درگیری، رزمندگان گردانهای خط شکن تیپ ۲۷ با هدایت میدانی #محمود_شهبازی و #محمد_ابراهیم_همت، ضمن عبور از میدان مین و رخنهی موفق به خاکریز روی #سیلبند_عرایض، به سرعت با تیپ ۲۲ زرهی دشمن در پشت سیلبند درگیر جنگی شدید شدند. در ساعات آغازین همین مرحله از عملیات بود که محمود شهبازی در خط به #شهادت رسید و احمد متوسّلیان برای هدایت گردانها، شخصاً به خط مقدّم آمد. او و همّت از این لحظه به بعد، فرماندهی گردانهای سازمان یافته در دو محور عملیاتی #سلمان و #محرم تیپ ۲۷ را، عهدهدار شدند. و پس از رخنه در خطوط پدافندی دشمن در منطقهی شلمچه و بستن راه فرار نیروهای محاصره شدهی ارتش عراق درخرّمشهر، مقدمات آزادسازی این شهر را فراهم کردند.
🍃 #احمد_متوسلیان پس از آخرین توصیهها به فرماندهان گردانهای انصار، میثم، حمزه، مقداد و ابوذر، فرمان شروع حمله را صادر کرد و بدین سان، یورش نابرابر و بازدارندهی پنج گردان پیادهی تیپ ۲۷ به صفوف پولادین دویست و هشتاد دستگاه تانک مدرن تیپ مستقل ۱۰ زرهی #ارتش_عراق در جبههی #شلمچه آغازشد.
ادامه👇👇👇👇
دفاع مقدس
💠 #خاطرات_ماندگار 🔖 مرحله سوم عملیات «الی بیت المقدس» باید آغاز میشد. اصلاً مرحله اول و دوم برای
🔖 #حاج_احمد_متوسلیان در توصیف این مصاف نابرابر میگوید:
💠 «…. فرماندهی سپاه سوّم دشمن آمادهی اجرای پاتک سنگینی با هدف تصرّف مجدّد #خرمشهر شده بود؛ پاتکی به استعداد سه تیپ پیاده در جبههی #خین و یک تیپ تقویت شدهی زرهی در جبههی #شلمچه. تیپ ۱۰ زرهی عمدتاً به تانکهای تی – ۷۲ مجهز بود.
⏱ما در ساعت پنج و سی دقیقهی صبح به این تیپ تقویت شدهی زرهی در شلمچه حمله کردیم. در همان بدو درگیری با دشمن، متوجّه شدیم که این تانکها ضد آر. پی. جی هستند. به همین دلیل، برادرهای ما پای پیاده به دنبال تانکهای تیپ ۱۰ زرهی دشمن میدویدند، از این تانکهای کذایی تی – ۷۲ بالا می رفتند و داخل آنها نارنجک میانداختند. یعنی این تانکهای مدرن را با استفاده از نارنجک دستی از بین می بردند❗️
☑️ در این رابطه باید متذکر نکتهی مهمی بشوم: دشمن که آمادهی تهاجم شده بود و قصد داشت رأس ساعت شش صبح حملهی خودش را شرع کند، در این تقابل نابرابر، کمرش شکست و بیش از هفتاد و پنج دستگاه تانک آن، به این شیوهی دلاورانه توسط برادرهای ما منهدم شد. هر سه فرمانده گردان این تیپ تقویت شدهی زرهی دشمن کشته شدند و معاون این تیپ هم به هلاکت رسید. در نتیجه، دشمن سازمان رزم خودش را از دست داد… این مقطع، یکی از اموری بود که مشخصا دست غیب را میشد در آن دید. آخر چطور میشد که حملهی ما با ضد حملهی دشمن مقارن بشود؛ به شکلی که این تک ما، در حقیقت در حکم پاتک قبل از تکِ دشمن محسوب شود⁉️
🔺به این صورت که دشمن آمادهی تصرّف مجدّد خرّمشهر، سازماندهی خودشان را از دست داده بودند و خیال میکردند کار تمام شده. اگر دشمن ساعت شش صبح عملیات خودش را شروع میکرد، به علت نقطه ضعفی که ما در روز در مقابل تانکهای دشمن داریم، به سهولت میتوانست تنها سد دفاعی برابر خود – تیپ ۲۷ محمّد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) – را بشکند و با شکستن این سد، خرّمشهر بار دیگر به تصرّف دشمن در میآمد و عراق با اتکا به جادهی اهواز – خرّمشهر، نیروهای ما را در مرز به محاصره میانداخت و قتل عام میکرد.
🔶 یکی از اسرایی که در جریان حمله به مواضع تیپ ۱۰ زرهی از دشمن گرفتیم، میگفت: به ما گفته بودند حتّی اگر هشتاد دستگاه #تانک هم از دست دادید، اهمیتی ندارد؛ چون صد و هشتاد دستگاه تانک دیگر، قادرند خرّمشهر را پس بگیرند! یعنی دشمن در این تهاجم، دویست و هشتاد دستگاه تانک، عمدتاً از نوع تی –۷۲ به میدان آورد و فقط یک گردان از این نیروها دارای تانک تی – ۶۲ بود. البته یک لشکر پیاده – مکانیزهی دشمن در نهر خیّن را هم باید مد نظر داشته باشیم.
⚡️ خب، چه نیرویی قادر بود جلوی چنین قدرتی را بگیرد⁉️جز این نیست که متلاشی شدن این قدرت دشمن ، کار الهی بود و دست خدا در آن به خوبی آشکار بود… وقتی برادرها با نارنجک دستی به تانکهای تی – ۷۲ کذایی دشمن یورش بردند، چنان رعب و وحشتی در دل خدمهی این تانکها ایجاد شده بود که تانکها را گذاشتند و در رفتند! پای پیاده در دشت شلمچه، با سرعت تمام از مقابل برادرهای ما فرار میکردند. آیا این نیست که ملائکهی خدا در بین برادرهایمان بودند که موجب شد تعداد آنها در چشم دشمن خیلی زیاد جلوه کند⁉️»
منبع 📚 کتاب: در هالهای از غبار ص۱۴۲ تا ۱۴۵٫
حاج احمد همیشه به یادت هستیم...
14.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📷 انتشار به مناسبت ۱۷ مرداد -- #روز_خبرنگار 🎤
🎥 مصاحبه با حاج احمد متوسلیان،
فرمانده تیپ محمد رسول الله (ص)
🌴 بعد از عملیات الی بیت المقدس ، آزادسازی خرمشهر
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
✅ مرجع نشر آثار شـهدا و دفاعمقدس
☀️ صبح است و ...
🌿 هوای دلِ من
⛈ مثلِ بهار است
🌻 پلکی بِزن و صبح بخیر غزلم باش . . .
#نوجوانان
#تخریب_چی
#شهید_حمیدرضا_دادو
#شهادت_ماووت_۱۴تیر۱۳۶۶
▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️
🌷 شهید حمیدرضا دادو
جوانی معنوی، مودب، جدی، کاری ... و درسخوان ﴿رتبۀ برتر کنکور﴾
... برای یکی از عملیات ها دیدم به دنبال سربند می گردد به او گفتم دنبال چی می گردی؟ یکی را بردار و بزن! گفت که من مادر ندارم، دنبال سربند فاطمه الزهرا می گردم. می خواهم آنرا بزنم. یک روز آقا ذبیح الله کریمی و آقا علیرضا کریمی، در زاغه، در قسمتی از الوارثین «اردوگاه لشگر ۱۰ سیدالشهدا(ع)» داشتند وسایل را جابجا می کردند، من هم کنار آنها بودم. یکدفعه یکی از بچه ها روزنامه آورد و خبر داد که آقای دادو جزء نفرات برتر کنکور قبول شده، حالا دقیق یادم نیست که جزء نفرات اول بود یا نفر چندم بود در کنکور سال۶۵ -- بهش گفتم: آقای دادو پس شما هم دیگه رفتی!! گفت: نه! کجا برم؟ گفتم دانشگاه دیگه!
گفت: نه بابا دانشگاه چیه؟ چه دانشگاهی؟! امام فرموده جبهه دانشگاست, گفتم مرد حسابی تو که شرکت کردی و رتبه آوردی!
گفت می خواستم بدونم چقدر بلدم…
شهید حمیدرضا دادو به دانشگاه نرفت و در همان جبهه به شهادت رسید🕊🕊
نگاه و دیدگاهش برای من جالب بود. این شهید بزرگوار از اون بچه هایی بود که قبل از غذا دعا می کرد که: خدایا لباس دامادی را از تن ما در نیار. منظورش همان لباس رزمندگی بود
🌱 شهید دادو: متولد تهران/ ۱۳۴۶
▫️پذیرفته شدۀ دکترای داروسازی
مزار مطهرش: بهشت زهرا ق۲۹ ر۱۵۹ ش۱۴
┈••✾•🍃🌸🍃•✾•┈
☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫
✅ مرجع نشر آثار شـهدا و دفاعمقدس
👇👇👇
دفاع مقدس
☀️ صبح است و ... 🌿 هوای دلِ من ⛈ مثلِ بهار است 🌻 پلکی بِزن و صبح بخیر غزلم باش . .
💠 #خاطراتی از شهید حمیدرضا دادو
ساکن جنوب شهر تهران
پدرش آبنباتسازی داشت
در سن نوجوانی به گردان تخریب لشکر ۱۰ رفت
سرانجام درعملیات نصر۴شهیدشد
🎙برادرِ شهید:
یکروز مادرمان بفاصله اینکه حمیدرضا رفت دست وصورتش را بشوید و پای صبحانه بیاید بمن گفت به حمید بگو فاصله مرخصیهایش را کمی بیشترکند،چون هر چه زمان مرخصی میآمد صله رحم میرفت و مدام بهمه سر میزد.پنج شش روزی که میماند مدام خانه فامیل بود.بعدکه حمید به سفره برگشت همین که لقمه راگرفت من که آماده سرکار رفتن بودم گفتم: داداش میشه فاصله مرخصیها را بیشتر کنی؟لقمه راگذاشت دهانش و وقتی تمام شدگفت:میدانی جنگ ما کی با کی است؟گفتم بله جنگ کفر با ایمان است،گفت: چطورمیشود چنین جنگی باشد و ۲پسر در یک خانه بمانند.گفتم:من که از نیروهای قرارگاه و لجستیک بودم،اما میدانی که نمیگذراند بروم.گفت:شمارا کسی نمیگذارد بروی، اما من را میگذارند هروقت شما برگه اعزام را آوردی من پیش پدر مادر میمانم وشما بجبهه برو
▫️▫️▫️▫️▫️▫️
حاج مسعود تاج آبادی از رزمندگان تخریبچی لشکر۱۰ به ماجرای عیادت شهید دادو از خود اشاره کرده و میگوید:یکروز مسعود برگی و حمید دادو به ملاقات من به خانه آمدند. کمی که حرف زدیم حمید که تازه از منطقه آمده بود گفت: رزم شبانه داشتیم بمیدان مین رفتیم دستم پر از خار شده سوزنی چیزی داری خار را از دستم دربیاوری؟ چمادرم را صدا زدم گفتم سوزنی برایم بیاور، برگی چند متر آنورتر بود که دادو آمد کنار،گفتم دستت را بده، تا دستش را داد صورتش را نزدیک گوشم آورد و گفت دستم خار نیست دلم پر از خار است! کمی گریه کرد و صحبت کردیم
☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫