دوم خرداد ۱۳۶۱ - سالروز شهادت رزمنده جانباز، عباس شعف
فرمانده دلاور گردان میثم
لشکر ۲۷ محمدرسول الله ﷺ
شاگرد مکتب شهید بهشتی
▪️ ولادت:۱۳۳۸/۰۲/۰۲ تهران
▫️▫️▫️▫️▫️▫️🚩
🔸شهیدی از گردان ۹سپاه
سردار شهید «عباس شعف»، فرمانده گردان میثم از لشکر حضرت رسول(ص) که در آخرین مرحله و در آستانه پیشروی به سوی آزادسازی نهایی شهر از دست بعثیون متجاوز، بعد از زخمها و جراحت های فراوانی که در طول دفاع مقدس و در عملیات های مختلف برداشته بود و از جانب همرزمانش لقب ضد تیر به ایشان داده شده بود، شربت گوارای شهادت را نوشید.
او در عملیات منجر به تصرف ارتفاعات بازی دراز، یک چشم خود را به اسلام هدیه نموده بود، همینطور در دشت عباس در بین نیروی خودی و دشمن بعثی (به عنوان نیروی شناسایی) مدت ها با بدن زخمی مانده بود و متجاوزان ایشان را مرتب مورد هدف خمپاره و تیر قرار دادند که شش ایشان صدمه دیده بود و چندین تیر هم به جاهای دیگر بدنش اصابت کرده بود.
شهید حاج محمد ابراهیم همت فرمانده لشکر حضرت رسول(ص) از شجاعت شهید شعف تجلیل و رزمندگان اسلام را به الگوگیری از شجاعت این شهید دعوت می کرد. از همرزمان این شهید می توان به شهیدان بزرگواری چون «محسن وزوائی» (دانشجوی پیرو خط امام) شهید حاج «علی موحد دانش»، شهید «غلام علی پیچک» (فرمانده عملیات غرب کشور) و دیگر شهیدان جمعی گردان نور که در اوایل دفاع مقدس وظیفه حفاظت از مقام معظم رهبری به عهده این گردان بود و آقا بعد از شهادت قریب به اتفاق اعضای این گردان مجلس ختمی برگزار کردند.
💠 دیدار فاتحان "بازی دراز" با امام امت - جماران
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
👆📷 عکس بالا:
۱. محسن حاجیبابا (فرمانده عملیات سپاه غرب کشور)
۲. جعفر جنگروی (اولین فرمانده سپاه خرمشهر ، از همرزمان حاج احمد متوسلیان در سوریه و لبنان ، قائم مقام لشکر ۱۰ سیدالشهداء)
۳. عباس شعف (فرمانده گردان میثم تمار تیپ ۲۷ محمد رسول الله (ص))
ا▫️🌿▫️🌿▫️🌿▫️🌿▫️
🚩 فرمان ولی فقیه...
🌟آقای داورزنی میگفت: بعد از عملیات بازی دراز به همراه تعدادی از رزمندگان و فرماندهان غرب به خدمت حضرت امام رسیدیم. در جریان همین دیدار تصاویر معروف دستبوسی شهید پیچک، شهیدحاجی بابا و شهیدجنگروی و... خدمت حضرت امام به ثبت رسیده است.این
آقای داورزنی میگفت: در آن دیدار شهید حاجیبابا از ناهماهنگیها و کارشکنیهای بنیصدر خیلی ناراحت بود و میخواست این موارد را به خدمت حضرت امام برساند، اما وقتی که با آقا دیدار کردیم و شهید حاجبابا بهعنوان یکی از فرماندهان غرب، گلایههای خود را مطرح کرد. حضرت امام یک کلمه گفتند که «برو انشاءالله درست میشود» با همین یک جمله، روحیه حاجیبابا به کلی تغییر کرد و انگار که همه غصههایش برطرف شده باشد، با روحیه بالایی به جبههها برگشت و کمی بعد هم بنیصدر از فرماندهی کل قوا خلع شد و از کشور فرار کرد.
🌷شهید محسن حاجی بابا🌷
↶【به ما بپیوندید 】↷
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
▪️ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
▪️ تلگرام https://t.me/DefaeMoqaddas2
✅ مرجعنشرآثارشـهدا و دفاعمقدس
#ساعات_آخر....
🌷او همیشه قبل از نماز در آینه خود را می نگریست و محاسنش را شانه می کرد این بار برای مدتی در آینه خیره شد و گفت:داداشی رفتنی شدم، یقین دارم ساعتهای آخره! اینو که گفت پشتم تیر کشید،مطمئن بودم که این پیش بینی های محسن درست از آب در می آید
🌷حاج احمد متوسلیان بى سيم زد و گفت: برید کمک عباس شعف، اوضاعش بی ریخته. کار آنقدر سخت شده بود که در نهایت حاج احمد مجبور شده بود محسن وزوایی علمدار رشید خود را برای حل مشکل گردان میثم که نیروهای آن از همه سو زیر آتش شدید توپخانه قرار گرفته بودند، روانه خط مقدم کند.
🌷با روشن شدن هوا، اوضاع منطقه بسیار خطرناک تر از ساعت های اولیه حمله شد؛ چرا که هواپیماهای دشمن بر فراز غرب کارون و سر پل تصرف شده توسط تیپ۲۷ به پرواز در آمده بودند و نیروهای در حال تردد را بمباران می کردند. محسن همچنان برای رهایی گردان میثم در تلاش بود که گلوله توپی در کنار او منفجر شد
🌷یکی از نیروهای مرکزپیام تیپ ٢٧ می گويد: از پشت بى سيم شنیدیم عباس شعف فرمانده گردان میثم می خواهد با حاج احمد صحبت کند. حاج همت گفت: احمد سرش شلوغ است کارت را بمن بگو. عباس شعف گفت: نه! باید مطلب را به خود حاجی منتقل کنم. همین موقع حاج احمد گوشی بى سيم را از همت گرفت
🌷....صدای شعف را شنیدم که می گفت: حاجی... آتیش سنگینه... آقا محسن...صدای گریه اش بلند شد و دیگر نتوانست حرف بزند دیدم توی صورت سبزه حاج احمد موجی از خون دویده است.گوشی بی سيم را توی مشت خود فشرد. چشمان حاجی به اشک نشست یک نفس عمیق کشید و زیر لب گفت: محسن، خوشا به سعادتت!!
🌹خاطره اى به ياد علمدار رشيد اسلام شهيد محسن وزوايى
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انتشار نخستینبار
🎥 صوت مکالمه بیسیم سرلشکر سردار شهیدمحمدرضا (علی) زاهدی با سردار شهید مصطفی ردانیپور در هدایت عملیات تیپ ۱۴ امام حسین (ع)
عملیات: بیتالمقدس --- قرارگاه فتح
دوم خرداد ۶۱
www.Aviny.compiran-toop-khane-01(1).mp3
زمان:
حجم:
1.8M
🌗 امشب هم شهید آوینی با دل ما کار دارد
دفاع مقدس
دوم خرداد ۱۳۶۱ - سالروز شهادت رزمنده جانباز، عباس شعف فرمانده دلاور گردان میثم لشکر ۲۷ محمدرسول ا
خنجر؛
بر تارِ حنجر ...
❇️به روایت جانباز سرفراز
سید مهدی صالحی
همرزم شهیدان حاج بابا ومحسن وزوایی ،پیچک وعباس شعف
دفاع مقدس
خنجر؛ بر تارِ حنجر ... ❇️به روایت جانباز سرفراز سید مهدی صالحی همرزم شهیدان حاج بابا ومحسن و
🔹برادر شهیدمان عباس شعف ازفرمانده هان شجاع ودلیر جنگ بودن ایشان درآخرین سمتش که منجر به شهادت ایشان گردید فرمانده گردان میثم تمار
لشگر۲۷ محمد رسول الله(ص) بودند.
ایشان قبل ازشهادتشان دوبار دیگر تا مرزشهادت رفته بودن یک بار درعملیات ازناحیه چشم مورد اصابت قرارگرفت که منجربه نابیناییِ یکی ازچشمانش گردید و بار دوم برای شناسایی دشمن رفته بود که درکمین نیروهای دشمن قرار گرفت وزخمی شد عراقی ها بهش نزدیک می شوند وتیر خلاص بهش می زنند یکی از عراقی ها فکر می کند عباس زنده می باشد وبرای خوش خدمتی شروع می کند به بریدن سر ایشان ناگهان توپخانه ما شروع به آتشباری می کند، عراقی ها می ترسند وعقب نشینی می کنند برادرها می دانستن ایشان برای شناسایی رفته وبرنگشته سریعا به برادرپیچک و وزوایی از فرماندهان غرب وبازی دراز خبر می دهند برادر پیچک با برادر وزوایی خودشان را شبانه به برادر عباس شعف می رسانند به گمان اینکه ایشان شهید شده وجنازه ایشان را به عقب انتقال دهند که می بینند خوشبختانه ایشان زنده می باشد ایشان حدودا شش ماه دربیمارستان بودن چندین عمل درفک وجمجمه وسایر اعضا ایشان انجام می دهند.
تیرخلاصی که به سر ایشان زده بودن ازناحیه فک ایشان وارد شده بود واز ناحیه زیر جمجمه خارج شده بود برای این خاطر خیلی مشکل میتوانستیم ازایشان عکس بگیریم ولی بنده با یک طرفندی عکس نزدیکی از ایشان گرفتم که برای شما ارسال می نمایم اگر توجه فرمایید گردن ایشان جای بریدگی می باشد که به وسیله خنجر عراقی ها بریده شده.
خداوند این مجاهد بزرگ را با اولیاء واوصیاء همنشین نماید.
خداوند رحمتش کند
دفاع مقدس
🔹برادر شهیدمان عباس شعف ازفرمانده هان شجاع ودلیر جنگ بودن ایشان درآخرین سمتش که منجر به شهادت ایشان
به یاد سردار جانباز سپاه رسول الله (ص)
شهید عباس شعف ...
به روایت جانباز عزیز
آقای توتونچی
دلمنیامد از عباس شعف یادی نکنم
انشا الله که در روزهای بی کسی یادم کند.
قبل از آن شب، که وارد سنگرمان شود، یک چشمش را در بازی دراز از دست داده بود
در همان عملیاتی که علیرضا موحد هم یک دست تقدیم کرده بود.
آخر شب بود، بچه ها همه در سنگر خواب بودند من بیرون سنگر نشسته بودم..تنها ..
که عباس پیدایش شد!
با تسبیحی دردست، او را نمیشناختم
گفت: در سنگر شما جای خواب پیدا میشود؟
گفتم:
هی. ...
بچه ها به صورت کتابی کنار هم خواب بودند
عباس وارد سنگر شد. تاریکی محض بود
هیچ روشنایی نبود ..
سنگر ما وسط دشت بود، دشت ذهاب
من هم دقایقی بعد وارد سنگر شدم و از خستگی بیهوش شدم .
صبح برای نماز که بیدار شدم دیدم عزم سفر کرده
گفتم: کجا؟
گفت: میرم جلو برای شناسایی
گفتم: یه چیزی بخور
حرفی نزد و مشغول بستن بند کفشهایش شد
در این فاصله یک لقمه نان و پنیر برایش گرفتم
گفتم: اسلحه ات کو؟
تسبیح اش را نشان داد و لبخندی زد و رفت.
ساعت ده صبح بود که صدای رگبار های پیاپی بلند شد، و به دنبال آن بچه های بی سیم چی که فریاد میزدند:
عباس شعف در محاصره گشتی های عراقی ...
هیچ وقت آن لحظه را فراموش نمیکنم که دونفر از بچه ها برانکاردی در دست بی محبا در دشت بسوی محل درگیری می دویدند ...
از زمین و آسمان گلوله می بارید
اما ..
وقتی عباس را به عقب آوردند فک و کتف و ... او مجروح شده بود ..
عباس زنده ماند تا بعد فرمانده گردان میثم شود و در دروازه های خرمشهر آسمانی گردد .
توتونچی
دفاع مقدس
دوم خرداد ۱۳۶۱ - سالروز شهادت رزمنده جانباز، عباس شعف فرمانده دلاور گردان میثم لشکر ۲۷ محمدرسول ا
دوم خرداد ۱۳۶۱
سالروز شهادت فرمانده گردان میثم
تیپ ۲۷ محمد رسول الله (ص)
در عملیات الی بیت المقدس
شاگرد مکتب شهید بهشتی
جانباز شهید عباس شعف
چهارم خرداد ۱۳۶۱
مسجد جامع خرمشهر
ایستاده از راست:
برادر امیر رزاق زاده
شهید محسن حیات پور
جانشین تخریب تیپ ۲۷
سردار جاوید حاج احمد متوسلیان
حاج اسد الله توفیقی
نشسته :
جاوید الاثر شهید تقی رستگار مقدم
مسئول واحد آموزش و تاکتیک تیپ ۲۷
🔹پس از فتح خرمشهر ، وقتی به شهر رفتيم همه روبروی مسجد جامع خرمشهر جمع شده بودند.
حاج احمد متوسلیان كه وارد شد، همه صلوات فرستادند.
حاج احمد گفت: ای كسانی كه بر زمين های خرمشهر خوابيده ايد، شما جانتان را فدایی كرديد و اين شهر را آزاد كرديد. بعد شروع كرد به نام بردن تك تك بچه ها: حسين قجهای ، محسن وزوايی ، احمد بابايی ، محمود شهبازی ، عباس شعف، علیاصغر بشکیده و... شانه هایش داشت تکان میخورد.
راوی :حاج حسین طلعت