eitaa logo
دفاع مقدس
5هزار دنبال‌کننده
26.3هزار عکس
16.8هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
که خرم به خون شهیدان شد ... انتقال پیکر یک شهید از منطقه عملیاتی بیت المقدس در حوالی پل آزادی ؛ عکاس: فاطمه نواب صفوی
هدایت شده از دفاع مقدس
ما هنوز شهادتی بی‌درد می‌طلبیم غافل که شهادت را جز به اهل درد نمی‌دهند ... ▫️🌷▫️🌷▫️🌷▫️🌷▫️ 👆📷 • تصویر : شهید شمایلی پس از مجروح شدن در عملیات «الی بیت المقدس» سال ۱۳٦۱ در عملیات « الی بیت المقدس» چند روز قبل از آزادی خرمشهر ، هنگامی که حمید با بولدوزر مشغول احداث خاکریز بود ، مورد اصابت موشک دشمن قرار گرفت و مجروح شد که البته پس از چند ساعت با بدن مجروح دوباره به خط مقدم نبرد بازگشت. از مسئولان لشکر امام حسن علیه‌السلام .
غبارِ جبهه بر چهر‌ه‌هاشان نشست ؛ تا غبار غم بر دل مردم ننشیند ... ۱ ﺧﺮﺩﺍﺩ ماه ۱۳۶۱ عملیات بیت المقدس ﻋﮑﺎﺱ : ﺑﻬﺮﺍﻡ ﻣﺤﻤﺪﯼ ﻓﺮد
چهارم خرداد ۱۳۶۱ مسجد جامع خرمشهر ایستاده از راست: برادر امیر رزاق زاده شهید محسن حیات پور جانشین تخریب تیپ ۲۷ سردار جاوید حاج احمد متوسلیان حاج اسد الله توفیقی نشسته : جاوید الاثر شهید تقی رستگار مقدم مسئول واحد آموزش و تاکتیک تیپ ۲۷ 🔹پس از فتح خرمشهر ، وقتی به شهر رفتيم همه روبروی مسجد جامع خرمشهر جمع شده بودند. حاج احمد متوسلیان كه وارد شد، همه صلوات فرستادند. حاج احمد گفت: ای كسانی كه بر زمين های خرمشهر خوابيده ايد، شما جانتان را فدایی كرديد و اين شهر را آزاد كرديد. بعد شروع كرد به نام بردن تك تك بچه ها: حسين قجه‌ای ، محسن وزوايی ، احمد بابايی ، محمود شهبازی ، عباس شعف، علی‌اصغر بشکیده و... شانه هایش داشت تکان میخورد. راوی :حاج حسین طلعت
۳خرداد ۱۳۶۱ روز فتح خرمشهر پشت بام مسجد جامع
| خرم‌شهر ‌ ⚪ مسجد جامع را آزاد کردیم بیت‌المقدس را آزاد خواهیم کرد (شهید بهروز مرادی)
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
| الی بیت‌المقدس ◽️مسجد جامع را آزاد کردیم؛ بیت المقدس را آزاد خواهیم کرد... | بهروز مرادی ◽️سالروز آزادسازی خرمشهر گرامی باد
12.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴 خرمشهر را خدا آزاد کرد...
📝 ▫️ 🩸 . ▫️«دیگر تاب ماندن ندارم. وقتی سر کلاس درس از شاگردانم در مورد قیامت سؤال می کنم و آیاتی راجع به بهشت و جهنم توضیح می دهم، جهنم را و گرمی شعله های آتش را احساس می کنم و سخت بر خودم می لرزم و خوف عجیبی به من دست می دهد. برعکس وقتی آیات راجع به بهشت و اوصاف بهشتیان را توضیح می دهم آنان را در پیش چشمانم مجسم می بینم و می خواهم که از شدت شوق همان لحظه قالب تهی کنم و این قفس تنگ دنیا را درهم شکسته، به سوی آنان پرواز کنم.»
🔷 ۳ خرداد سالروز درگذشت شاعر بسیجی و مجنون دفاع مقدس و شاگرد مکتب شهید آوینی، زنده یاد محمدرضا آقاسی گرامی باد. ♦️شهید آوینی: «دل شاعر نهنگِ دریای ژرف است و غزال بیابان های دور، و اهل هجرت که کاروانیانند و کشتی نشستگان، خوب می دانند این خمودی که شهر نشینان را گرفته است از چیست. دل شهرنشینان پرستویی در قفس است. پرستو را با گرما عهدی است که هر بهار تازه می شود. ♦️وطن پرستو بهار است و اگر بهار مهاجر است، از پرستو مخواه که بماند. اما وطن مألوف پرستوی دل، فراسوی گرما و سرما و شمال و جنوب، در ماوراست، در ناکجا. ناکجا دیار عدم است و شاعر نیز ناکجا آبادی است.» 🔸منبع: کتاب «فردایی دیگر»، مقاله «غزالِ غزل»
دفاع مقدس
🔷 ۳ خرداد سالروز درگذشت شاعر بسیجی و مجنون دفاع مقدس و شاگرد مکتب شهید آوینی، زنده یاد محمدرضا آقاسی
🔷 ۳ خرداد سالروز وفات شاعر بسیجی و مجنونِ دفاع مقدس و شاگرد مکتب شهید آوینی، زنده یاد محمدرضا آقاسی گرامی باد. (قسمت اول شعر او برای شهید آوینی) گريزم به معنا، ز قيد حروف به روح شهادت بيابم وقوف كه آنان كه بر سَرِ حق واقفند سليمان تأويل را آصفند به تعداد اگر چند آنان كَمند ولی همچو پولاد مستحكمند به امر ولی استقامت كنند اشارت نمايد قيامت كنند رهاتر ز طوفان، شتابان چو برق چنان خنده رعد بر غرب و شرق نبرد آفرينَند و آشوبناک ندارند در دل هراس از هلاک دل آگاه و مرگ آزمونَند و مرد سرآغاز نورند و طوفان درد به قاموس مردان عقب گرد نيست كسی كاو گريزد ز حق، مرد نيست بشارت به مردان شورآفرين خدا بندگان شعور آفرين زنور ولايت جهان روشن است دلِ آشكار و نهان روشن است جهان پر شد از نعره ياصمد ولی گوش شيطان از آن می رمد گَر ابليس درنزد ما خم نشد ز مقدار ما ذره‌ای كم نشد خدا تا جهان را پُر از نور كرد جهولان بدكيش را كور كرد به خفاش ها چشم بينش نداد پَر پرسه در آفرينش نداد از اين رو گرفتار خودبينی اند فرو رفته در ظلمت آيينی اند فرومايه گَندخوارند و بَس زبان بهر انكار دارند و بَس زبان گَر نگويد ز حق لال باد چنان خار و خَس پست و پامال باد زباني كه لغزد به شرک و نفاق چه دارد به جز خرقه افتراق بكوشد به تعميم فسق و فساد كشد تيغ تعقيب بر عدل و داد زبانی كه سرگرم نشخوار شد حقايق بر او سخت دشوار شد زبان نيست، آن بوق اهريمن است زبان بسته مخلوق اهريمن است نی انبان نان است و شيپور نام به هر گوشه خاک گسترده دام فريب آشنا شيطنت می كند به واخوردگان سلطنت می كند چنين غول از شيشه برون زده درختی است بی ريشه بيرون زده درختی خبيث و شرافت ستيز كه هر شاخ و برگش بود فتنه خيز ولی در مقابل زبانی دگر كه سرخ است اما ز خون جگر زبانی چنان تيغ حيدر دو دم كه لبريز نور است در هر قدم زبانی كه حق گوی و حق باور است چنان كشتی نوح پهناور است ندارد ز طوفان هراسی به دل نيفتد به گردابه آب و گل بود متصل بر سرانديب وحی بچرخد چو پرگار بر امر و نهی به تيغ خروش و به تير دعا حفاظت كند از حدود خدا زبانی كه حق را ستايش كند شب و روز خورشيد زايش كند چه گويم كه با دل چه ها می كند به هر جمله طوفان به پا می كند چنان سيل از خود رها می شود عصا در كفش اژدها می شود زبان كه لغزد به سطح دروغ نخواهد رسيدن به حد بلوغ بلوغ زبان در سخن آوری است بلوغ بشر در خداباوری است خداباوري چيست؟ انكار خويش رهايی ز نفس گرفتار خويش هلا ای مسلمان تسليم نفس! تو ای بنده نفس از بيم نفس! چو بر نفس اماره پُل می زنی به تمجيد شيطان دهل می زنی ز تنهايی و شام هجران منال چو خود در ميانی چه جای وصال كه هر قطره‌ای هستی خويش ديد به دريای هستی نخواهد رسيد دل از خويش كندن جنون بارگی است عطش در تكاپوی آوارگی است خدابندگی كن نه خودبندگی رها شو، رها زين سرافكندگی خدابندگی كن ،خداوند باش سحر باش، سرشار لبخند باش خدابندگی چيست؟ فانی شدن به امر ولی آسمانی شدن شبانگه سر از خواب برداشتن به محراب خون قامت افراشتن وضويی ز خون جگر ساختن پس آنگه به تسبيح پرداختن چراغ مناجات افروختن و در انتظار سحر سوختن ز خاكستر چشم خون ريختن نماز و عطش در هم آميختن دو ركعت تماشا، دو ركعت حضور دو ركعت توجه به آفاق نور دو ركعت تقرب، دو ركعت صفا به آيين آيينه مصطفی (ص) به هنگام هنگامه روزگار بجز درگه مرتضی (ع) رو مدار علمدار آهنگ خون كرد باز جنون زاده عزم جنون كرد باز به «نون» بست نقش و «مايسطرون» جنون كرد وَز خويشتن شد بُرون نشان داد كاين جاده بن بست نيست عدم در سراپرده هست نيست هلا بوالفضولان خُرد و كلان چه دانيد از خاستگاه يَلان فرو خفته در نفس اهريمنيد در اين دخمه تا كی نفس می زنيد به همدستی اهرمن آمديد به توحيد جاری شبيخون زديد به هفت آسمان ريسمان بافتيد ز خلط مباحث چه ها يافتيد؟ غرض زين همه شطح و طامات چيست؟ رهاورد اين نفی و اثبات چيست؟ شما را هدف چيست زين التقاط گهی انقباض و گهی انبساط خداوند در بست وهم شماست كه كوتاه چون سقف وهم شماست شكم بارگان گريزان ز جنگ نشستيد بر سفره نان و ننگ غبار عناوين و القابتان نشسته است بر چشم پرخوابتان بجز قطب تزوير و قطر شكم چه خوانديد در مكتب بوالحكم؟ به فردا كه عذری پذيرفته نيست اگر اهل درديد بايد گريست مبنديد بر ديدگان راه را ببينيد مرد دل آگاه را كسی را كه عزمش چو پولاد بود پر از ذكر و تسبيح و فرياد بود دلش رنگ بی رنگی كردگار به عزم رسيدن به حق بيقرار به اسرار پرواز آگاه بود كزين خاكدان سوی حق پرگشود چو جام پر از زهر را سركشيد چو عنقا به هفت آسمان پركشيد به هنگامه ي رزم «اهل قلم» چو او كم بود مرد ثابت قدم كه او سيدی رِند و آزاده بود ز تقدير در غربت افتاده بود
دفاع مقدس
🔷 ۳ خرداد سالروز وفات شاعر بسیجی و مجنونِ دفاع مقدس و شاگرد مکتب شهید آوینی، زنده یاد محمدرضا آقاسی
🔷 ۳ خرداد سالروز وفات شاعر بسیجی و مجنونِ دفاع مقدس و شاگرد مکتب شهید آوینی، زنده یاد محمدرضا آقاسی گرامی باد. (قسمت دوم شعر او برای شهید آوینی) به همت كمر بست و بازو گشاد به سَرحلقه امر گردن نهاد به هنگام بر نَفسِ خود پاگذاشت سفر كرد و ما را به خود واگذاشت اجل تيغ برسينه او گُشود خدا، رو به آيينه او گُشود شهيدانش ديدند همدوش خويش گرفتند او را در آغوش خويش كه بود آن خدايی يَلِ رادمرد پيام آورِ عرصه‌های نبرد يلان را به آوای خود می نواخت چو خورشيد از داغشان می گُداخت چو طوفان گذشت از خَمِ هفت خوان ز داغش سِيَه پوش هفت آسمان ندانستم اين آهنين مرد كيست كه چشم ولايت به سوگَش گريست كدامين قلم مي‌تواند سرود كه شمشير حق جمع اضداد بود زبان شعله، فرهيخته، استوار ستيهنده، بالنده، اميدوار مصيب كش و در مصائب صبور تقلا، تكاپو، تَرَنُّم، عبور تَشَرَُف، تشرُّع، تضرُّع، نياز توكل، توسل، توجه، نماز شريعت، طريقت، حقيقت، معاد عنايت، ولايت، رضايت، جهاد تأمل، تحمل، تحول، كلام تفاهم، تلاطم، تهاجم، قيام ترحم، تظلم، تكلم، تپش تقدس، تفحص، تشخص، منش اشارت، بشارت، نظارت، سفر سيادت، سعادت، شهادت، ظفر الا روح طوفانی مرتضی سليمان تسليم امرِ قضا از آن دم كه در خون شنا كرده‌ای مرا با جنون آشنا كرده‌ای جنون را به حيرت درآميختی قلم را ز غيرت برانگيختی بگو نسبتت با شهيدان چه بود كه مرغ دلت سويشان پرگشود چه ها كرد حق با تو در شام قدر كه همسفره‌ای با شهيدان بدر ببخشای اگر از تو دم می زنم و يا در حريمت قدم می زنم برآنم كه درک ولايت كنم مبادا كه ترک ولايت كنم كنون خالی از عجب و خودبينی ام پر از سكر آوایِ آوينی ام به صحرا روانم من هَرزه گَرد مهيای تيغم به عزم نبرد به خون می تپد توسن سركشم سزد تا چو تير از كمان پَر كِشم زبان سرخ و سر سبز و دل زخمناک خوش آن دم كه در خون فتم چاک چاک سر سبز گر سرخ گردد رواست كه اين شيوه شيعه مرتضاست مرا غير از آهنگ خون چاره نيست جنون زاده را جز جنون چاره نيست به فردای قحطی، به امر امير كشم نعره‌ای گرم و طوفان ضمير به مردانگی خامه را بشكنم هياهوی هنگامه را بشكنم قلم باز آهنگ خون می كند جنون زاده عزم جنون می كند