🔷 شهید آوینی: «دنیا نه جای درنگ است و نه جای فراغت، بلکه مَحمِلِ رنجی است که آدمی پای بر آن می نهد تا روح، در کشاکِش ابتلائات عظیم، راهی به سوی عالم قُرب بجوید و مُهیایِ رجعت شود.»
🔸منبع: کتاب «گنجینه آسمانی»
▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️
🔷 شهید آوینی: «یاران! شتاب كنید كه زمین نه جای ماندن كه گذرگاه است. گذر از نفس به سوی رضوان حق، هیچ شنیده ای كه كسی در گذرگاه، رحلِ اقامت بیفكَنَد؟ و مرگ نیز در اینجا همان همه با تو نزدیک است كه در كربلا، و كدام انیسی از مرگ شایسته تر؟ كه اگر دَهر بخواهد با كسی وفا كند و او را از مرگ معاف دارد، حسین (ع) كه از من و تو شایسته تر است؟ الرحیل، الرحیل! یاران شتاب كنید.»
🔸منبع: کتاب «فتح خون»
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
10.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔷 برشی غم انگیز از مستند «روایت فتح»
♦️شهید آوینی: «از میان این برادران، کبوترهای خونین بالی هستند که امشب یا فردا به سوی کربلا پر خواهند گشود و بعد از طواف حرم مولا در پهنای لایتناهی آسمان به سوی روضه رضوان پروردگار پر خواهند کشید.»
🔸زمانی مرگ و شهادت چه آسان و با معرفت انجام می گرفت، اما امروز...🤔
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
صبح یعنی ،
وسط معرکهی شمس و طلوع
دل ما باز هوای طلبِ نور ز رخساری کرد
#صبح_بخیر
#شهید_لطفالله_احمدی
#گلزار_شهدای_کرج
🌷شهید پیام حاج بابایی
🌱متولد تهران _ ۱۳۴۷
پدرش کارمند صنایع دفاع بود.تا دوم متوسطه درس خواند.بعنوان بسیجی در جبهه حضور یافت.در ۲۱ فروردین۶۷ در شاخ شمیران توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش بشهادت رسید.مزار وی در بهشت زهراست
پیام،نام شناسنامهاش بوده،اما بخاطر شیفتگیاش به امام حسین(ع) نام خود را حسین گذاشت
🌱زادۀ شرق تهران بود از یک خانواده مومن و مذهبی.از زمانی که به یاد داشت همراه والدینش در دعاها و نمازهای جمعه و جماعات و عزاداری های ائمه اطهار﴿ع﴾ شرکت کرده بود و با حال و هوای اینجور مجالس بزرگ شده بود
از کودکی یادگرفته بود که مسئولیت پذیر باشد.در سالهای دبیرستان،مسئولیت انجمن اسلامی را بعهده داشد.همه می دانستند که با چه مهربانی و قدرتی،میتواند کسانی را که به انقلاب و دین، بدبین یا بی مهر بودند ارشاد کند
پیام حاج بابایی در رشته ریاضی–فیزیک درس میخواند که جنگ تحمیلی علیه کشورمان ایران آغاز شد.او هم هرطور شده،رضایت والدینش را جلب کرد و به خیل بسیج دانش آموزی پیوست
با شور و شوقی وصف ناپذیر دوره۴۵روزه آموزشی را گذراند و در تمام این مدت در آرزوی رفتن به جبهه و ایستادگی در برابر دشمن ثانیه شماری میکرد.بالاخره موفق بحضور در جبهه شد.چه روز خوشی بود برای او آن روزی که بجبهه پاگذاشت و آنجا را با چشم دید و با رزمنده ها از نزدیک آشنا شد.هنگام اعزام به شاخ شمیران او هم مثل دیگر همرزمانش وصیت نامه نوشت:
✍پیام من به امامم این است که تا خون در رگهای من جاری است در راه هدف مقدسم و یاری رهبر کبیر انقلاب در این سرزمین خدمت نمایم و پیامم به امت حزب الله فقط ترجمه آیه۲۴سوره بقره است...
👇👇👇