6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👆🎥 این هفتاد ثانیه را #ببینید
🕊 لحظاتی قبل از شهادت غلامحسین اسلامیفرد در ۱۳ بهمن ۱۳۶۵ // مرحله دوم عملیات کربلای ۵
به چهره او و همرزمش شهید فرج الله رستگار بنگرید...که بر اثر چند روز درگیری شدید با دشمن،زیر انفجار توپ و خمپاره و دود و آتش،چنین سیاه شده ⚫️
آیا میتوان در نگاه آنها ذره ای ترس؛ آشفتگی،منت و طلبکاری از انقلاب را دید؟
اینهمه آرامش و شادابی از کجاست؟
اگه خواستین مسئولین پای کار انقلاب را بشناسید،اینها بودند و هرکه در زمانه ما مثل اینها هست
▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️
🌷شهید غلامحسین اسلامی فرد، از جهرم،فارس --متولد ۱۰ تیر ۱۳۴۰
پدر شهید👇
▫️اوایل جنگ به او گفتم: درجبهه هرجا در محاصره یا رودروی دشمن قرار گرفتی آیه وجعلنا را بخوان تا مشکلی پیش نیاید.
روزی از جبهه غرب بمرخصی آمد گفت پدر جان، چقدر این آیه مبارک مرا نجات داده است. روزی در کردستان جهت شناسایی به چند متری مواضع دشمن رفته بودیم که من جلوترین فرد بموقعیت عراقیها و کومُله ها بودم. یکمرتبه دونفر عراقی با یک قلاده سگ و چراغ قوه رسیدند روی سرم و من سریع آیه وجعلنا را خواندم. دشمن چراغ قوه را روی من انداخته بود و سگ زُل زده بود بمن!! همینجا بود که نصرت الهی در این آیه دیدم و آنها مرا ندیدند و بحرکت خود ادامه دادند و ما برگشتیم عقب
🌱🌿🌱🌿🌱🌿
🌷شهید فرج الله رستگار،از روستای قالینی (شهرستان خَفر استان فارس) -- متولد ۱ اسفند ۱۳۴۱ -که در ۴ خرداد ۱۳۶۷ بشهادت رسید
همسر شهید👇
او غالبا در جبهه بود و حتی زمانیکه بمرخصی می آمد اگر میشنید که امشب قرار است عملیاتی انجام شود حتی اگر بخانه نرسیده بود،در راه، بازمیگشت تا به عملیات برسد!
فرماندهای نبود که بگه بروید
جلیل، همیشه میگفت: بیایید ...
شهید سردار جلیل محدثی فر
فرمانده گردان پرافتخار غواصی یاسین
تیپ ۲۱ امام رضا علیهالسلام (خراسان)
در ۱۰ تیرماه ۱۳۶۶ در عملیات نصر ٤
به درجه شهادت نائل آمد.
🌷 شهید حمیدرضا نظام
خواننده اُپرایی که
فرمانده میدانهای نبرد شد!
سال ۱۳۳۹ در تهران متولد شد. قاری و حافظ قرآن بود اما در عین حال فعالیتهای هنری مختلفی داشت. کارش را با اُپرا آغاز کرد، اما به توصیه پدر هنر را به خدمت انقلاب آورد. در رادیو و تلویزیون برنامه های مانند "ایران در جنگ" ، "رویدادهای جبهه" و "سپاه پاسداران انقلاب اسلامی" را کارگردانی کرد .
گاهی هم دست به قلم میشد و شعر میسرود. معروفترین اثر او هم شعر معروف «روح منی خمینی، بتشکنی خمینی» است که خیلیها شاعر آن را نمیشناسند. ساخت سرود (شعر، آهنگ، تنظیم) از جمله سرودهای «اتحاد»، «مادر من کو تفنگم»، «بسیج»، «مسجد»، «هجرت» از دیگر آثار اوست...
او که مسئولیت معاون عملیاتی گردان حضرت زینب سلاماللهعلیها لشکر۱۰ سیدالشهداء را برعهده داشت سرانجام پس از چند اعزام و مجروحیتهای شدید در ۱۰ تیر سال ۱۳۶۶ در ماووت عراق به لقاءالله پیوست و به بیان دیگر آخرین هنرش نیز شهادتش بود که: "شهادت هنر مردان خداست "
#هنرمند
#حافظ_قرآن
#عارف_دلباخته
#سلحشور_خطشکن
#شهید_حمیدرضا_نظام
#روحش_شاد_باصلوات
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
✅ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
سرودهای انقلابی30-Bot-Shekani-Khomeini.mp3
زمان:
حجم:
1.6M
👆👆👆
#سرود_قدیمی
بت شکنی، بت شکنی، خمینی، خمینی
رهبر و سردار منی خمینی، خمینی
ما همه سرباز توأیم خمینی، خمینی
گوش به فرمان توأیم خمینی، خمینی
قلب منی، روح منی، خمینی، خمینی
آیت حق، شب شکنی خمینی، خمینی -
سرود: اثر شهید حمیدرضا نظام
🔴 آنان که #معبر را گشودند
🕌 . . . . تا امروز زائرین کربلا از آن مسیر عبور کنند
▪️خاطرهام به شب دهم تیرماه ۱۳۶۵ - عملیات «کربلای ۱» - باز می گردد.
🌗 آن شب من و شهید امیر تابش و دو نفر از بچههای تخریبچی برای پاکسازی میدان مین مقابل خاکریز دشمن مأموریت داشتیم. قبل از حرکت پشت خاکریز، شهید سیدمحمد زینالحسینی (فرمانده تخریب لشکر ۱۰) بسیار نگران باز نشدن سیم خارداهای فَرشی دشمن بود. برای همین چهار نفری دستهایمان را کف دست راست سید محمد گذاشتیم و عهد کردیم....
....عهد کردیم چنانچه تا آغاز عملیات سیم خاردارها باز نشد روی سیم خاردارها بخوابیم یا توی میدان مین بدویم و به هر صورت نیروها را از موانع رد کنیم. بعد از این پیمان بود که سید محمد آرام گرفت و ما جلوی گردان حرکت کردیم. پشت میدان مین که رسیدیم متوجه نیروهای عراقی شدیم که در میدان مین مشغول کار بودند، بخاطر همین مدت کوتاهی پشت میدان خوابیدیم تا اینکه نیروهای عراقی کارشان تمام شد و رفتند.
ما برای پاکسازی میدان مین آغاز بکار کردیم. با کشیدن طناب معبر مسیری را برای عبور نیروها با قرصهای شبنما مشخص کردیم و نیروهای رزمنده را با توکل بر خدا از معبر عبور دادیم. عملیات آغاز شده بود و دشمن با انواع سلاح و ادواتش روی معبر آتش میریخت. یکی از رزمندهها به خاطر آتش زیاد دشمن کنار من درون معبر زمینگیر شد. و هر کاری کردم که از معبر رد بشه و با بقیه رزمندهها با دشمن درگیر بشود، نشد.
یکی از نیروهای دشمن که متوجه ما شده بود به طرف ما تیراندازی کرد و گلوله به بازوی راست آن رزمنده اصابت کرد. چارهای نبود چفیهام را باز کردم و دور بازویش بستم تا جلوی خونریزی را بگیرم. دشمن با خمپاره معبر را زیر آتش گرفته بود و ما مجبور بودیم جابجا بشویم. خونریزی زیاد بود و آن رزمندهی مجروح، تشنه شده بود و به این خاطر آب قمقه خودش و من را تا انتها سرکشید....
....آب قمقه خودش و من را تا انتها سرکشید. زیر بغلش را گرفتم تا با رساندن به خاکریز خودی او را تحوبل بچههای امداد بدهم. همین طور که داخل میدانِ مین عقب میآمدیم، در بین میدان مین اول و دوم دیدم یک شهید روی زمین افتاده است. خوب که نگاه کردم دیدم پیکر مطهر شهید غلامحسین رضایی است که پایش قطع شده بود. به خودم آمدم و دیدم لودر و بلدوزرهای خودی به طرف میدان مین درحرکت هستند.
مجروح را پشت خاکریز تحویل آمبولانس دادم و بلافاصله به طرف بلدوزرها دویدم و آنها را به طرف معبر خودمان که جهت عبور دستگاههای مهندسی گشاد کرده بودیم، هدایت کردم. ابتدای میدان مین راننده بلدوزر دلهره داشت و ایستاد. به شهید تابش گفتم: «تو برو بالای بلدوزر من توی میدان مین حرکت میکنم اگر باز هم حرکت نکرد خودمون دستگیرههای حرکت بلدوزر رو به عقب میکشیم و بلدوزر به سمت جلو حرکت میکنه تا از میدان رد بشه.»
خوشبختانه با حرکت شهید تابش و جذبهای که داشت راننده راه افتاد و دستگاههای مهندسی را برای زدن خاکریز و جانپناه برای رزمندگان به سلامت از میدان مین عبور دادیم. میدان مین زیر بارش توپ و خمپاره بود و نیاز بود مدام معبر بوسیله بچههای تخریب ترمیم بشود. تا نزدیکیهای صبح مشغول آماده کردن معبر جهت تردد خودروها و وسایل نفلیه پشتیبانی بودیم.
هوا روشن شده بود که شهید سید محمد زینالحسینی به دنبال ما آمد. به عقب بازگشتیم. از اینکه به تکلیفمان عمل کرده بودیم احساس رضایت میکردیم. خدا را شکر که معبر باز شد و هم رزمندگان و نیروهای پشتیبانی از آن به سلامت عبور کردند. امروز آن معبر هنوز هم باز است و زائرینی که برای اربعین از مرز مهران به کربلا مشرف میشوند از آن به سلامت عبور میکنند. باید به یاد رزمندگانی که برای باز نگهداشتن آن معبر تا به امروز از پا افتادن هم باشیم.
—(راوی: رزمنده دلاور سید محسن حسینی، از جمله رزمندگان پیشکسوت تخریبچی دوران دفاع مقدس)
------------------------------------------
📡 کانال "دفاع مقدس" 🕊🕊
💠 نشد بگم: خیلی دوستت دارم!
عصر روز دوشنبه 9 تیر 1365 (۳۶ سال پیش)
خط مقدم مهران - عملیات کربلای یک
دو سه ساعت بعد، محسن (نفر وسط) دیگه نبود
🔹 حسرت به دلم مونده که یه نفر، یواشکی دهنم رو ببرم دم گوشش، صدای آرومم رو بشنوه، سریع بذارم در برم که مجبور نشم چشمام به چشمای متعجبش گره بخوره.
اونم چشمای محجوب و سرشار از خجالت اون!
کاش اون شب، که فرمانده گفت: یه آر.پی.جی زن شیر بفرستید ...
وقتی محسن پرید و آر.پی.جی به دست رفت طرف خاکریز، صدای منو توی گوشش می شنید!
اون وقت که دستش رو بوسیدم، از خجالت لرزید. بغلش کردم، لبام رو بردم دم گوشش، خواستم بگم، روم نشد. هی پرسید:
- برادر داودآبادی ... شما هی می خوای یه چیزی به من بگی ولی ...
نگفتم. اشکام ریخت روی صورتش.
محسن از خاکریز رد شد و رفت توی سینه دوشکایی که دشت رو از آتش پر کرده بود.
پنج دقیقه بعد که فرمانده داد زد:
- یه آر.پی.جی زن دیگه بفرستید ...
کمرم بدجوری درد گرفت!
شکست.
طلوع روز سه شنبه 10 تیر 65 که خط مقدم مهران شکست، تیغ تیز آفتاب افتاد روی صورت محسن صباغچی که از خون سرخ شده بود.
چی کشید مادرش وقتی فهمید دومین پسرش هم رفته!
یعنی میشه روز قیامت، منو از تهِ ته جهنم بیارن بالا، اجازه بدن برم دم دروازۀ بهشت، محسن بیاد جلو و بگه:
- اون شب چی میخواستی بگی؟
دهنم رو ببرم دم گوشش، نمی خوام هیچکس حتی خدا صدای منو بشنوه، آروم در گوشش بگم:
- محسن ... خیلی دوستت دارم!
—(حمید داودآبادی)
محرم 79 تهران مسجد خوزستانی ها -بر حریم شرف و عزت عشق.mp3
زمان:
حجم:
24M
🌗 شب ششم محرم، نوحه سرایی در رثای شهادت قاسم ابن الحسن(ع)
بر حریم شرف و عزت عشق
ره برد آنکه کند همت عشق
▫️▫️▫️
بین هفتاد و دو ماه انجمن
آفتابی بود از برج حسن
▫️▫️▫️
ای عمو جان ای عمو جان
قاسمم من قاسمم
▫️▫️▫️
یک گل ز آل هاشمم
من قاسمم من قاسمم
▫️▫️▫️
#حاج_غلامرضا_سازگار/میثم
#نوای-حاج-صادق_آهنگران
محرم 1379مسجد خوزستانی های مقیم تهران
#نوای_ماندگار #محرم۷۹
▫️▫️▫️