💠 علی صفایی حائری (عین.صاد)
🌴... و عشق به شهادت و لقاء پروردگار!
🔹كشش جبهه از اين همه زمينه برمی خاست و با بلوغ من گره مى خورد، حتى با آن روزهايى كه تازه ازدواج كرده بودم و نمى بايست مرگ را بخواهم، ولى اين فضل خدا بود كه با اين ديدگاهها و شناختها و دريافتها و با آن حالتها و نقلها و حكايتها، تا به امروز هم اين تنور را گرم و برافروخته نگاه داشته... چه شبهايى را كه تا صبح بيدار مى ماندم و در انتظار راهى بودم كه به مرگ و #شهادت روى بياورم؛ كه در آن لحظه، شهادت براى من از تحمل سنگينى وظيفه هايم سبک تر و شيرين تر بود و با هواى نفسم مى خواند... و چه شبهايى كه به خاطر همين احساس نفسانى، اين راه به رويم بسته مى شد.
🔸وقتى كه مشتاق زندگى هستى، دعوت شهادت گوشَت را پُر مى كند؛ اما به روى خود نمى آورى و وقتى كه در انتظار شهادت و حضور مرگ هستى بايد زندگى را تحمل كنى و آن را آبستن كنى؛ از دشمن بسوزانى و براى ادامه راه خودت كسانى را بگذارى... اى زندگى آبستن!! اكنون مرگ تو #شهادت است... كه تو در مرگت ادامه دارى و با مرگت، حضور. با رفتن تو، دشمن راه بازگشت نخواهد داشت كه از تو دو فرزند، دو فرزند سوختن و ساختن باقى است.
صبـحی که شما باشید
و من از عطـر شما مست
صبح ظفر است
و بخت و اقبال بلند . .
📡 تلگرام
https://t.me/Defa_Moqaddas
📡 ایتا
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
در روزگاری که
حتی برخی دوستان و همرزمانتان
زمین را بلعیدند
و از خاک کاخ ساختند!
همین خاکی بودن
شما را از خاک به افلاک رساند
و خواستید و خدایی شدید
و آنان
که خود را برنده پنداشتند
در خاکدان دنیا
خاک شدند
و گم گشتند
دعا کن
ما نیز
چون تو
خاکی بمانیم
خاکی و خدایی
🆔 @DefaeMoqaddas ✔️JOIN
✅ کانال "دفاع مقدس"
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 #ببینید
📽 ویدیویی از رزمندگان تیپ نجف اشرف
▫️ به مناسبت #عملیات_رمضان در ۲۳ تیر ۱۳۶۱
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📆 23 تیرماه 1361
🔹 سالروز #عملیات_رمضان
🔸 روایتی متفاوت از عملیات رمضان سال ۶۱ از زبان شهید ابراهیم همت
📆 23 تیرماه 1361 (۲۱رمضان ۱۴۰۲)- سالروز #عملیات_رمضان
💦 تشنه لب ...
دادند جان، پای حسین
عاشقان حضرت پیر خمین ...
دفاع مقدس
📆 23 تیرماه 1361 (۲۱رمضان ۱۴۰۲)- سالروز #عملیات_رمضان 💦 تشنه لب ... دادند جان، پای حسین عاشقان حضر
💠 روایتی ناب از فرماندهی احمد كاظمى در #عملیات_رمضان
🔹عملیات رمضان اگر چه با شكست روبروشد اما احمد یک حماسه خلق كرد:
▫️در رمضان پنج مرحله عملیات انجام میشود که در چهار مرحله آن قرارگاه سوم صاحبالزمان حضور دارد و تنها در یک مرحله که لشکر نصر از سمت شلمچه انجام میدهد آنها حضور نداشتند.
در مرحله پنجم اتفاق عجیبی میافتد که نمیتوان برای آن واژه مناسبی که در شان آن باشد پیدا کرد؛ در این ماجرا فقط احمد نقش دارد. در هر چهار مرحله از عملیات با عدمالفتح روبرو میشویم، یعنی نقطه هدف را فتح میکنیم ولی مجبور به عقبنشینی میشویم. قرارگاه اصلی در مرحله پنجم تصمیم میگیرد یک نقطهای را تصرف کند که بگوید حاصل عملیات رمضان این است تا جا پایی برای عملیات آینده شود. در مرحله پنجم قرار بود یک خاکریز دو جداره از مرز به سمت مواضع مثلثی بزنیم تا بتوانیم محل را نگه داریم. محسن رضایی از لشکر امام حسین، حاج رضا حبیب الهی را صدا زد و از او خواست شبانه ده کیلومتر دو خاکریز دو جداره بزند. حاج رضا حبیب الهی برای چند شب در داخل خاک ایران این کار را تمرین کرد و بعد اعلام آمادگی کرد که اگر خط را بشکنید، کارم را از دو طرف شروع میکنم.
صبح با شهید ردانیپور برای بازدید رفتیم و مشاهده کردیم که خاکریزی به ارتفاع چهار متر زده است! به طوری که از کامیون بالاتر بود و عراقیها صبح چشمانشان را باز کردند دیدند که یک خاکریز عظیم جلویشان صف کشیده است. البته صد متر مانده بود تا دو طرف خاکریز به هم برسند که صبح شده بود و کار ناتمام ماند و عراقیها تمام نیروهای زرهیشان را متمرکز این قسمت کرده بودند تا ما نتوانیم آن صد متر را تکمیل کنیم؛ آتش آنها به حدی سنگین بود که آن صد متر تبدیل به جهنم شده بود.
من و شهید ردانیپور آن منطقه را گشت میزدیم و حتی در مثلثی نزدیک بود گم شویم تا اینکه به نقطه حد شهید کاظمی رسیدیم. ما در همان نقطه صد متر بودیم که دیدیم آتش دشمن زیاد است، و لودر سالمی هم که کار بکند نیست!
در آنجا احمد کاظمی را دیدم که یک بلندگو در یک دستش و یک دعا هم در دست دیگرش داشت. دو نفربر هم در دو طرف خاکریز گذاشته بود و با بلندگو دستور میداد: "نفربر گَرد کن!" (گرد و خاک ایجاد میکرد) همزمان با آن دعای فرج را میخواند: خدایا ما هیچ نداریم و همه چیز تو هستی، همه بار گناهان بر دوش ما است و این تو هستی که باید ببخشی.
در تمام این مدت نیز پیاده این مسیری که خاکریز نداشت و با توپ و مسلسل به آنجا شلیک میکردند را پیاده طی میکرد و نیروهایش را حفظ میکرد در حالی که هر لحظه ممکن بود تکهتکه شود. احمد دو توپ 106 پشت خاکریز گذاشته بود، همچنین دو تیربار و حدود 30 نفر نیرو آنجا مستقر کرده بود و به آنها گفته بود به سمت دشمن شلیک کنید. دشمن با تمام تجهیزات خودش به آنجا شلیک میکرد و خودش آن مسیر را تردد میکرد و به نفربرها گفته بود این مسیر را حرکت کنند تا خاک مسطح شود تا لودر بتواند این قسمت را هم خاکریز ایجاد کند. در واقع هیچچیزی جز معجزه احمد را حفظ نکرد زیرا مثل این میماند که زیر دوش آب بروید و خشک بیرون بیایید.
آن لودر حدود 20 متر (یک پنجم از آن فاصله جهنمی) خاکریز زده بود که به وسیله گلوله تانک دشمن منهدم و راننده آن نیز بهشدت مجروح شد. البته شهید ردانیپور در آن زمان بیکار ننشسته بود و به قرارگاه بیسیم زده بود که لودر و بولدوزر بفرستند. اما احمد تا آمدن لودرهای جدید گفت نباید بگذاریم عراقیها بفهمند لودرمان را زدهاند و به همین جهت به نفربرها دستور داد گرد و خاک کنند و کارشان را ادامه بدهند. این وضعیت ادامه پیدا کرد تا لودرهای جدید آمده بودند.
▫️احمد كاظمى به مثابه يك لشكر
روايت محسن رخصت طلب راوى و تاريخنگار جنگ تحمیلی از فرماندهى احمد كاظمى
🌴 #عملیات_رمضان سال ۶۱ مقارن با ماه مبارک رمضان در جنوب بصره به وقوع پیوست که در این عملیات رزمندگان اسلام تا رودخانه دجله پیشروی کردند واز آب دجله وضو ساختند.
در آن روزهای گرم مرداد ماه تعدادی از رزمندگان با زبان روزه شرکت کردند. گرمای طاقت فرسا و مقاومت در مقابل پاتک دشمن و نبود خاکریز مناسب روزگار سختی را برای لشکریان رقم می زد. اسلحه و آرپی جی ها بر اثر تابش خورشید و شلیک پی درپی چنان داغ شده بودند که از روی لباس هایی که از تن درآورده و به عنوان دستگیره از آن استفاده می نمودند قابل تحمل نبود و رزمندگان برای دور ماندن از آسیب شلیک گلوله های مستقیم تانک خود را به زمین داغ منطقه می چسباندند.
و براستی سخت بود صحنه های شهادت دوستان و همسنگران. یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد.
—(راوی: حبیب الله ابوالفضلی)
💠 #عملیات_رمضان - تیر ماه سال ۶۱
🔹شرق شط العرب "شمال کانال ماهی عراق"
📷 سمت راست: جناب سرهنگ حسیبی فرمانده گردان 145 تیپ سه لشکر 92 زرهی - سمت چپ: جناب سروان صادقی
17.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📢 «صدای» شهید غلامحسین افشردی(حسن باقری) بعد از #عملیات_رمضان و گلایه های او از نیروهای تحت امرش د جبهه:
«اول جنگ، بچه های تبریز تو دهلاویه ۷۰ تا شهید دادن، خدا شاهده همه تنشون میلرزید. حالا اصلا انگار نه انگار؛ اگر فردا هم بهمون بگن صدهزارتا... فرقی نداره. من خودم جوابی ندارم برای این روز قیامت بدم. اگه برادرا جواب دارن، خوش به حالشون».
👈 تصاویر روی صدای واقعی بازسازی شده، مربوط به سریال «آخرین روزهای زمستان»
😊 طنز جبهه 😊
پیرمرد باصفای جبهه 💕
🌿 حاجی مهیاری و تانک عراقی
حاج مهیاری از پیرمردهای باصفای گردان حبیب بود که بالهجۀ غلیظ اصفهانیش،لازم نبود بپرسی بچۀ کجاست. آن هم به یک پیرمرد با آن سن و سال و آن حاضرجوابی و تندی بگی: حاجی جون بچۀ کجایی؟
اگر هم جرأت میکردی و میپرسیدی، اخم میکرد و در حالی که مثلاً عصبانی شده بود، میگفت:
بچه خودتی فسقلی.با پنجاه شصت سال سنم به من میگی بچه؟😂😂
حاجی مهیاری در عملیات رمضان گُلی کاشت که وِردِ زبان همۀ بچهها شد. شنیدن ماجراهای حاجی،از زبان خودش شیرینتر بود.وقتی از او پرسیدم،گفت:
"صبح روز عملیات (تیرماه 61)، وقتی رسیدیم به شلمچه ، کانال پرورش ماهی، خیلی خسته بودم، رفتم توی سایۀ یه تانک که کنار خاکریز بود، استراحت کنم.
همین که نشستم کنارش، متوجه شدم از توی اون سر و صدا میاد. اول فکر کردم بچههای خودمون هستند. بهزور از تانک رفتم بالا. درش باز بود. توش رو که نگاه کردم، دیدم سه تا نرّه خر عراقی دارن با همدیگه زِرزِر میکنند.
سریع یه نارنجک از کمرم درآوردم و ضامنش رو کشیدم. همین که خواستم بندازم توش، دیدم من با این سن و سال که نمیتونم بپرم پایین و در برم. راستش تانکه هم از این "تی-72"ها بود. نویِ نو هم بود. دلم نیومد بترکونمش!
از همون بالا داد زدم و اون بدبختا که ترسیده بودن، شروع کردن به"دخیل الخمینی"(پناه می برم به خمینی) گفتن. بهشون حالی کردم که سر خر رو کج کنند و بیان طرف خاکریز خودمون. آوردم تحویلشون دادم."
وقتی پرسیدم: "با نارنجک چیکار کردی؟"
گفت:"هیچی. چیکار باید میکردم؟ حیف بود بتّرکه. ضامنش رو زدم سر جاش و گذاشتم کمرم!"
📚 نقل از کتاب: تبسمهای جبهه