🔴 #بدترين_نوع_مجروحيت....
▫️در سال ٦١ و در عملیات رمضان دچار موج گرفتگی شدم. به طوری موج گرفتگی شدید بود که اگر یک ماشین کنارم بوق می زد یقه اش را می گرفتم. دائماً درگیر بودم. در عملیات از بس ما آر.پی.جی زدیم اینطور دچار موج گرفتگی شدم. شب اول که رفتیم و می خواستیم برگردیم که فرماندهان گفتند: «به خاطر اینکه نیروی کمکی نرسیده کسانی که می توانند آر.پی.جی بزنند بایستند.» من از ماشین پایین آمدم و ایستادم.
یک شب که خودمان در عملیات بودیم. همان شب اول که خط شکن بودیم. حدوداً سه شب و نیم هم دائما در خط ایستاده بودیم تا نیروی کمکی برسد. دشمن می آمد پاتک می زد ما جواب می دادیم با حدود ٥٠ نفر جواب یک گردان تانک را با امکانات اندک می دادیم. ممکن بود یک نفر ٢٠٠ آر.پی.جی بزند. اما گلوله زیاد نداشتیم به محض اینکه گیر می آوردیم، می زدیم. روز سوم که پاتک دشمن شدید شد، مثل این فیلم ها که نشان می دهد از خاکریز می پرند توی چاله ها، با تمام توان جلویشان می ایستادیم.
طی این مدت نه استراحت داشتیم، نه غذای کافی و نه امکانات. و این موج روانی برایمان وجود داشت که نمی خواستیم منطقه را از دست بدهیم. برای همین با همان حالت، فشار زیادی را تحمل کردیم. من احساس می کردم وزن سرم ده برابر شده است. وقتی نیروی کمکی رسید و ما را عقب بردند دیدم در بیمارستان اهواز بستری شده ام و با دارو و قرص و آمپولهای آرام بخش طاقت آورده ام. ولی باز هم سرم شدیداً درد می کرد.
این بدترین نوع مجروحیت بود. تیر و ترکش هم زیاد خوردم اما این از همه آنها بدتر بود. هیچ کس درک نمی کرد که داریم چه می گوییم. هیچ تشخیص پزشکی هنوز وجود نداشت. بین نیروهای خودمان هم وقتی یک مجروح موجی می دیدند اغلب مسخره اش می کردند و می خندیدند مگر اینکه خیلی ایمانشان قوی بود. به تدریج درک این مشکل برای همه ایجاد شد وگرنه از اول اینطوری نبود.
آن موقع با قرص های والیوم و آرام بخش موقتاً درمان می کردند. اگر موج گرفتگی خیلی شدید هم بود یکسری بیمارستانها نگه می داشتند اما نمی دانستند دقیقاً مسئله چیست. اوایل جنگ واقعاً قضیه غیرقابل توصیف و درک بود. الان هم که میزان اطلاعات و درک مردم از این قضیه بالاتر رفته باز هم بدترین نوع مجروحیت، موج انفجار است....
آن موقع حتی به خانواده خودت هم نمی دانستی چه بگویی. مثلاً تصمیم می گرفتی امروز بهترین حرفها را بزنی اما دم در خانه ورق برمی گشت و سیستم عوض می شد. یا در محیط کار و هر جمع دیگری. اصلاً نمی شود تشریح کرد این فضا را....
🎤 راوى: سعید خرسندی، جانباز اعصاب و روان
📆 ۲۳ تیر ۱۳۵۸ - سالروز واقعه مریوان
🌷 شهادت ۸ پاسدار محلی به طرزی فجیع توسط ضد انقلاب - از جمله #عبدالله_طرطوسی اولین فرمانده سپاه تازه تاسیس مریوان
دفاع مقدس
📆 ۲۳ تیر ۱۳۵۸ - سالروز واقعه مریوان 🌷 شهادت ۸ پاسدار محلی به طرزی فجیع توسط ضد انقلاب - از جمله #ع
💠 من خواهم ایستاد
🔹گروه بسیار كوچكی بودیم، اما بچهها با یاری خدا، همتی بسیار بزرگ و استوار داشتند. آنها در آن اوضاع بحرانی، سپاه مریوان را تشكیل داده و فعالیتهای مذهبی و قرآنی خود را دنبال نمودند. اولین شبی كه سپاه تشكیل شد، با شهید #طرطوسی نشستیم و دربارة استراتژی سپاه و برنامههای آیندة آن بحث كردیم، مسایل زیادی مطرح شد، اما آنچه بیش از همه برای او مهم بود موضوع حفظ و صیانت سپاه بود. شهید طرطوسی اطلاعات خوبی در زمینة مسایل سیاسی و نظامی داشت و فرماندهی سپاه نوپای مریوان را هم برعهده داشت، صحبتهای ما تا ساعت 6 صبح طول كشید، ماحصل كلام او این بود كه من برای دفاع از اسلام، قرآن و انقلاب اسلامی سلاح برداشتهام و با خدای خود عهد و پیمان بستهام كه تا جان در بدن دارم به این مبارزه ادامه دهم. ما باید كاملاً مواظب توطئههای دشمنان باشیم كه ضربه نخوریم، ضربه خوردن سپاه در اینجا یعنی ضربه خوردن انقلاب اسلامی و با این سخنان، همة همرزمان را تشجیع كرد تا در راهی كه انتخاب كردهاند، كمترین شك را به خود راه ندهند.
🔸شهید طرطوسی به خاطر شهامت، شجاعت، دیانت و پایگاه اجتماعی خاصی كه داشت، قوت قلب بسیار خوبی برای همة ما بود، به خاطر ویژگیهای ممتازی كه داشت سران ضدانقلاب از ابتدای پیروزی انقلاب سعی كردند او را جذب نمایند و یا حداقل وی را از طرفداری و حمایت از انقلاب منصرف كنند، اما هیچگاه پیشنهادهای آنان را نپذیرفت. یك شب قبل از شهادتش در سپاه با هم بودیم، تا صبح بیدار بود، صبح به من گفت: برو منزل چند ساعتی استراحت كن! من هم از سپاه خارج شدم تا به منزل بروم، وقتی وارد خیابان شدم، دیدم افراد ضدانقلاب تجمع كردهاند و به طرف سپاه در حركت هستند، فوراً برگشتم و موضوع را به اطلاع عبدالله طرطوسی رساندم، بلافاصله دستور داد تا همه برادران آماده شدند، قبل از شروع درگیری خطاب به همرزمانش گفت:
▪️برادران! من تصمیم خود را گرفتهام تا آخرین گلوله خواهم جنگید، همه یك صدا فریاد زدند: ما هم خواهیم جنگید. اندكی بعد، صدای تیراندازی در فضای كوچك محوطة سپاه پیچید، افراد ضدانقلاب یك صدا فریاد میزدند ما فقط، (عهبه حهبیب) (عبدالله طرطوسی) را میخواهیم، اما آن دلاور سرافراز، مردانه جنگید تا آنكه در سنگر دفاع از شرافت و عزّت دینی خود، شربت گوارای شهادت نوشید.
(راوی: سیدلطیف راستگو نژاد همرزم شهید طرطوسی)
📆 ۲۳ تیر ۱۳۵۸ - سالروز واقعه مریوان
در گرمای بالای ۵۰ درجه که میجنگی
تیر و ترکش لازم نیست
چند ساعت به تو آب نرسد!
کارت تمام است ....
#تیرماه_۱۳۶۱
#عملیات_رمضان
🌷شهیدِ عشق ؛
حسینبنعلی شد مُقتدایت
میانِ سجدهی خون در نمازی ...
🌴 #نماز_اول_وقت
#سفارش_یاران_عاشورایی
#امام_خامنه_ای :
#شهدای ما زنده اند،
اعمال من و شما را میبینند
آن وقتی که راه را مستقیم حرڪت میڪنیم، آنها خوشحال میشوند.
ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده🌹
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱 ۲۳ تیر ۱۳۴۳ - سالروز تولد شهید محمدرضا تورجی زاده
🔰 #فیلم | صحبت های مادر بزرگوار شهید تورجی زاده ، به همراه مداحی از شهید؛
🌷شهید محمدرضا تورجی زاده
ذاکر و مداح اهل البیت (ع)
فرمانده دلاور گردان یا زهرا {س} - (لشکر امام حسین(ع)💥
شهادت: اردیبهشت ماه ۱۳۶۶
عارف دلسوخته لشگر امام حسین (ع) در عملیات کربلای ۱۰ در منطقه مرزی بانه (کردستان) در حین هدایت گردانش از ناحیه ی پهلو و بازو مورد اصابت ترکش قرار گرفت و به فیض شهادت نائل آمد🕊🕊
شهید تورجی زاده21-shahid-toorajizadeh1(www.rasekhoon.net).mp3
زمان:
حجم:
3.9M
🔰مناجات ناب ؛ با صدای شهید محمدرضا تورجی زاده
🌿 دوران دفاع مقدس
#فرمانده گردان یازهرا (س)
#شهید تورجی زاده
#فدایی_مادر
دفاع مقدس
🌱 ۲۳ تیر ۱۳۴۳ - سالروز تولد شهید محمدرضا تورجی زاده 🔰 #فیلم | صحبت های مادر بزرگوار شهید تورجی ز
💥ذاکر و عارف دلسوخته
فرمانده دلاور گردان یا زهرا {س}
"شهید محمد رضا تورجی زاده"💥
🎞 فرازی از وصیتنامه شهید:
« زمانی که قدم اول را در این راه برداشتم به نیّت لقای خدا و شهادت بود
امروز بعد از گذشت این مدت، راغبتر شدهام
که این دنیا محلی نیست که دلی هوای ماندن در آن را بنماید
.
خدایا شاهدی که لباس مقدس سپاه را به این عشق و نیّت به تن کردم
که برای من کفنی باشد آغشته به خون
خدایا معیار سنجش اعمال خلوص است
من میدانم اخلاصم کم است، اما اگر مخلص نیستم، امیدوارم
اگر گناه و معصیت کورم کرده، بینای رحمتم
با لطف و کرم خود مرا دریاب که با لیاقت فرسنگ ها راه است
.
هم رزمانم، سخنی با شما دارم، همیشه گفتهام:
بسیجیها، سپاهیها
این لباسی که بر تن کردهاید
خلعتی است از جانب فرزند حضرت زهرا {سلام اللّه علیها}
پس لیاقت خود را به اثبات برسانید
.
نظم در امور را سرلوحه خود قرار دهید
روز به روز بر معنویت و صفای روح خود بیفزایید
نماز شب را وظیفه خود بدانید
حافظی بر حدود الهی باشید
در اعمال خود دقت کنید که جبهه حرم خداست
در این حرم باید از ناپاکی ها به دور بود
عزیزانم، امام را همچون خورشیدی در بر بگیرید
به دورش بچرخید، از مدارش خارج نشوید
که نابودیتان حتمی است
💠 پدر و مادرم همانطور كه قبلاً مقاوم بوديد
در اين فراز از زندگیتان نيز صبر كنيد و با صبرتان دشمن را به ستوه آوريد
دوست دارم جنازهام ملبس به لباس سپاه بوده و به دست شما در قبر گذارده شود
مرا از كودكی خود از محبان حسين{ع} و زهرا{س} تربيت كرديد
از طعن دشمنان نهراسيد
.
نهايت و اوج محبّت، فانی شدن در راه معشوق است
و من فانی فی اللّه هستم
همه بايد برويم كه إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ راجِعُون
فقط نحوهی رفتن مهم است و با چه توشهای رفتن
💠 برادر و خواهرانم
در زندگی خود، جز رضای حق را در نظر نگیرید
هر چه میکنید و هر چه میگویید با رضای او بسنجید
به خاطر یک شهید خود را میراث خوار انقلاب ندانید
.
اگر جنازهای از من آوردند
دوست دارم روی سنگ قبرم بنویسید:
یا زهرا {س}
.
خدایا سختی جان کندن را بر ما آسان فرما
در آخرین لحظات چشمان ما را به جمال یوسف زهرا منور فرما
خدایا کلام آخر ما را یا مهدی و یا زهرا قرار بده
خدایا در قبر مونسم باش که چراغ و فرش و مونسی به همراه ندارم
خدایا ما را از سلک شهیدان واقعی
که در جوار خودت در عرش الهی
در کنار مولا حسین{ع} هستند قرار بده
والسلام
محمد رضا تورجی زاده
💐🍃💐🍃💐🍃💐🍃💐