💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸
﷽سبک بالان عاشق﷽
🔰 ۲۶ مرداد ماه ، سالروز بازگشت آزادگان سرافراز به میهن اسلامی گرامی باد🌷
ستاد رسیدگی به امور آزادگان که در ۲۲ مرداد ۶۹ تشکیل شده بود، تبادل حدود ۵۰ هزار آزاده را با همین تعداد اسیر عراقی و با هماهنگی دستگاههای دیگر برعهده گرفت. با این تفاوت که اسرا آنها نظامی بودند و اسرای ما بیشتر بسیجی و غیرنظامی.
روز ۲۶ مرداد ۱۳۶۹ ، ميهن اسلامی شاهد حضور كبوتران سبكبالی بود كه پس از سال ها زندان در اسارتگاه ، قدم به خاك پاك ميهن اسلامی خود می گذاشتند.
🔹مقام معظم رهبري درباره آزادگان می فرمايند:
يكی از چيزهايی كه شما را، دل هايتان را زنده نگه می داشت، پراميد نگه می داشت، ياد آن چهره و روحيه ی پر صلابت امام عزيزمان بود.
آن بزرگوار هم خيلی به ياد اسرا بودند.
حال پدری را كه فرزندانش به اين شكل از او دور شده باشند، راحت می شود فهميد.
•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸
﷽سبک بالان عاشق﷽
♦️۲۶ مرداد سالروز بازگشت
آزادگان آمدند
همان طور که رفته بودند
دلیر و مقاوم،
نستوه و استوار،
امیدوار و دلاور آمدند
با همان صلابت همیشگی
مردان قبیله غیرت
سالروز ورودتان را به میهن اسلامی
تبریک عرض میکنیم
🦋🦋🦋
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
✅ مرجع نشر آثار شـهدا و دفاعمقدس
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔷 ۲۶ مرداد سالروز ورود آزادگان غیور و قهرمان به میهن اسلامی گرامی باد.
🔹آهنگران نوحهای دارد که میگوید: «ای از سفر برگشتگان، کو شهیدان ما، کو شهیدان ما؟
🔸در سالروز ورود اسرا به کشور ما هم به همه آنها میگوییم، ای از سفر برگشتگان، کو شهیدان ما؟ کو حمید و مهدی باکری؟ کو ابراهیم هادی؟ کو پیکر غواصان کربلای ۴ و والفجر ۸؟ کو آن همه شهیدی که مادرانشان چشم انتظارشانند؟
🔸به گمانم در تاریخ تمدن ایران و از زمان اولین پادشاه آن تاکنون، هیچ روزی مانند امروز نوستالوژیکتر (شادی آغشته به غم) نبوده است، روزی که خانواده اسرا غرق شادی بودند و خانواده شهدا و مفقودین هم علاوه بر شادی، غرق غم و اندوه عزیزان خود بودند و چه کشیدند اسرایی که پس از آزادی مستقیم به حرم امام خمینی(ره) رفتند و در نبود پیشوای خود خون گریستند!
🎞 صحنه هایی زیبا از آن روز تاریخی را ببینیم👆
🔷 ۲۶ مرداد سالروز آزادی اسرای قهرمان ایران و ذکر خاطره ای از اسرای شهید و حُرِّ ارتش بعث!
🔹یک جیپ عراقی از پشت به سمت ما آمد. آنقدر نزدیک بود که فرصتی برای تصمیمگیری باقی نگذاشت! بچهها سریع به سمت آن شلیک کردند. بعد از لحظاتی به سمت خودرو عراقی حرکت کردیم. یک افسر عالیرتبه و راننده او کشته شده بودند. فقط بیسیمچی آنها مجروح روی زمین افتاده بود. گلوله به پایش خورده بود و مرتب آه و ناله میکرد.
🔹یکی از بچهها با اسلحهاش به سمت او رفت. جوان عراقی مرتب میگفت: الامان الامان. شهید ابراهیم هادی ناخودآگاه داد زد: میخوای چیکار کنی؟! گفت: هیچی، میخوام راحتش کنم. ابراهیم جواب داد: رفیق، تا وقتی تیراندازی میکردیم او دشمن ما بود، اما حالا که اومدیم بالای سرش، اون اسیر ماست!
🔹بعد هم به سمت بیسیمچی عراقی آمد و او را از روی زمین برداشت و روی کولش گذاشت و حرکت کرد. همه با تعجب به رفتار ابراهیم نگاه میکردیم! یکی گفت: آقا ابرام، معلومه چیکار میکنی!؟ از اینجا تا مواضع خودی ۱۳ کیلومتر باید توی کوه راه بریم! ابراهیم هم برگشت و گفت: این بدن قوی رو خدا برای همین روزها گذاشته!
🔹در پایین کوه کمی استراحت کردیم و زخم پای مجروح عراقی را بستیم بعد دوباره به راهمون ادامه دادیم. پس از هفت ساعت کوهپیمایی به خط مقدم نبرد رسیدیم. در راه ابراهیم با اسیر عراقی حرف میزد. او هم مرتب از ابراهیم تشکر میکرد. موقع اذان صبح در یک محل امن نماز جماعت را خواندیم. اسیر عراقی هم با ما نمازش را به جماعت خواند و آنجا بود که فهمیدم او هم شیعه است!
🔹بعد از نماز،کمی غذا خوردیم. هرچه که داشتیم بین همه حتی اسیر عراقی به طور مساوی تقسیم کردیم. اسیر عراقی که توقع این برخورد خوب را نداشت، خودش را معرفی کرد و گفت: من ابوجعفر، شیعه و ساکن کربلا هستم و اصلاً فکر نمیکردم که شما اینگونه باشید!
🔹هنوز هوا روشن نشده بود که به غار«بانسیران» در همان نزدیکی رفتیم و استراحت کردیم. رضا گودینی برای آوردن کمک به سمت نیروها رفت. ساعتی بعد رضا با وسیله و نیروی کمکی برگشت و بچهها را صدا کرد. پرسیدم: رضا چه خبر!؟ گفت: وقتی به سمت غار بر میگشتم یکدفعه جا خوردم! جلوی غار یک نفر مسلح نشسته بود! اول فکر کردم یکی از شماست. ولی وقتی جلو آمدم با تعجب دیدم ابوجعفر، همان اسیر عراقی در حالی که اسلحه در دست دارد مشغول نگهبانی است!
🔹به محض اینکه او را دیدم رنگم پرید. اما ابوجعفر سلام کرد و اسلحه را به من داد. بعد به عربی گفت: رفقای شما خواب بودند. من متوجه یک گشتی عراقی شدم که از این جا رد میشد. برای همین آمدم مواظب باشم که اگر نزدیک شدند آنها را بزنم! با بچهها به مقر رفتیم. ابراهیم به خاطر فشاری که در مسیر به او وارد شده بود راهی بیمارستان شد. چند روز بعد ابراهیم برگشت. همه بچهها از دیدنش خوشحال شدند.
🔹ابراهیم را صدا زدم و گفتم: بچههای سپاه غرب آمدهاند از شما تشکر کنند!
با تعجب گفت: چطور مگه، چی شده؟! گفتم: تو بیا متوجه میشی! با ابراهیم رفتیم مقر سپاه، مسئول مربوطه شروع به صحبت کرد: ابوجعفر، اسیر عراقی که شما با خودتان آوردید، بیسیمچی قرارگاه لشکر چهارم عراق بوده! اطلاعاتی که او به ما از آرایش نیروها، مقر تیپها و راههای نفوذ داده بسیار بسیار ارزشمنده، تمام اطلاعاتش صحیح و درسته! از روز اول جنگ هم در این منطقه بوده و حتی تمام راههای عبور عراقیها، تمامی رمزهای بیسیم آنها را به ما اطلاع داده! برای همین اومدیم تا از کار مهم شما تشکر کنیم.
🔹ابراهیم لبخندی زد و گفت: ای بابا ما چی کارهایم، این کار خدا بود. فردای آن روز ابوجعفر را به اردوگاه اسیران فرستادند. ابراهیم هرچه تلاش کرد که ابوجعفر پیش ما بماند نشد. ابوجعفر گفته بود: خواهش میکنم من را اینجا نگه دارید. میخواهم با عراقیها بجنگم! اما موافقت نشده بود.
🔹مدتی بعد شنیدم جمعی از اسرای عراقی به نام گروه تَوّابین به جبهه آمدهاند و همراه رزمندگان تیپ بدر با بعثی ها میجنگند. عصر بود، یکی از بچههای قدیمی گروه به دیدن من آمد و با خوشحالی گفت: خبر جالبی برایت دارم! ابوجعفر همان اسیر عراقی در مقر تیپ بدر مشغول فعالیت است! بعد از عملیات به همراه رفقا به محل تیپ بدر رفتیم. گفتیم: هر طور شده ابوجعفر را پیدا میکنیم و به جمع بچههای گروه خودمان ملحق میکنیم.
🔹قبل از ورود به ساختمان تیپ، با صحنهای برخورد کردیم که باورکردنی نبود! تصاویر شهدای تیپ بر روی دیوار نصب شده بود و تصویر ابوجعفر هم در میان شهدای آخرین عملیات تیپ بدر مشاهده میشد! سرم داغ شد! حالت عجیبی داشتم! مات و مبهوت به چهره اش نگاه کردم! تمام خاطرات آن شب در ذهنم مرور میشد. حمله به دشمن، فداکاری ابراهیم، بیسیمچی عراقی، اردوگاه اسراء و تیپ بدر و بعد هم شهادت، خوشا به حالش!
🔸منبع: کتاب «سلام بر ابراهیم، صفحه ۱۱۲
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🗓 ۲۶ مرداد ۱۳۶۹ ، بازگشت آزادگان سرفراز به میهن
ا▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
حجت الاسلام علی اکبر ابوترابی فرد؛ سیدالاسرای دوران اسارت --- همو که در بین نیروهای ایرانی دربند رژیم بعث عراق؛ با تدبیر و طمانینه نقش هدایت و ارشاد ٱنان را برعهده داشت ۰۰۰۰ و لذا ٱنان توانستند دوران سخت و دشوار را صبر و تحمل بیشتر طی نمایند
کانال دفاع مقدس
12.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️اولین دیدار آزادگان با رهبر انقلاب پس از آزادی
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 دیدار آزادگان با رهبرمعظم انقلاب /// مردادماه ۶۹
🔷 ۲۶ مرداد سالروز بازگشت اسرای سرافراز
♦️امام خمینی (ره): «اگر روزی اسراء برگشتند و من نبودم، سلام مرا به آنها برسانید و بگویید خمینی در فکرتان بود.»
🔹این شهید بزرگوار از نیروهای اطلاعات عملیات مشهد بود که در عملیات کربلای ۴ اسیر شد. پس از پی بردن به هویتش در همان روزهای اول اسارت، تحت وحشیانه ترین شکنجه ها قرار گرفت.
🔹در بازداشتگاه مخفی تکریت ۱۱، بعثی ها او را به قلاب پنکه سقفی آویزان کردند، مدتی بعد در آب جوش انداختند، با یک کابل فشار قوی بالای ۵۰۰ ضربه بر کمرش زدند، با پا شیشه پنجره سرویس بهداشتی را شکستند و بدن نیمه جان و لخت شده اش بر روی آن انداختند و او را غلط دادند و سپس بر زخم هایش نمک پاشیدند و با یک فرچه مخصوص شستن لباس به شدت زخم هایش را خراشیدند و سیم برق را در حالی که دستانش بسته بود به او متصل کردند!
🔹فریادهای او فضای حمام را پرکرده بود و در حالی که از ائمه اطهار (ع) یاری میطلبید، یک بعثی شمر صفت به نام عدنان برای اینکه استغاثههای وی به درگاه خداوند و فریادهای یا زهرایش را خفه کند، یک صابون را در دهن او گذاشت و با پوتین محکم بر روی آن کوبید و صابون در گلویش گیر کرد و با شهادتی مظلومانه به کاروان شهدا پیوست! او کسی نبود جز شهید محمد رضایی از مشهد🌷🌷
🔸راوی: «آزاده سرافراز سید محسن حیدری»
🌴 اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَولِیاءَ اللهِ وَ اَحِبّائَهُ●اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَصفِیَآءَ اللهِ وَ اَوِدّآئَهُ●...اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی عَبدِ اللهِ🌷
سلام بر شهدا
سلام بر مردان بی ادعا
سوگند میخورم که شهیدان راه عشق
با دست بسته هم گره از خلق وا کنند
باب الحوائجاند به آنها رجوع کن!
از این قبیله هر چه بخواهی، عطا کند
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 فیلمی از اسرای ایرانی
در سال آخر جنگ
نیروهایی که در جریان بازپسگیری فاو توسط ارتش بعث عراق، در تاریخ ۶۷/۱/۲۹ به اسارت درآمدند ... و به مدت دو سال در اردوگاه تکریت ۱۲ اسارت را زیر شکنجههای فراوان جسمی و روحی تحمل کردند.
🔸این کلیپ از معدود فیلمهایی است که از اردوگاههای اسرای ایرانی نشر پیدا کرده.
•
روحانی۱۳۹۶:
آمدند شهرهای موشکی را نشان دادند
و روی موشک شعارنوشتن تا برجام به
همبزنن
ترامپ۱۴۰۴:
در دیدار پر انتظار با پوتین رسما از
بالا سـر پوتین جنگنده های B2 رد
میکنه و به پرواز در میاره..چرا؟!!
چون قدرت است که به دیپلماسی
اجازه حرف زدن میده!
اگه قدرت نداشته باشی، میشی
زلنـسکی که اصـلا به مـذاکـرات
درباره سرنوشت کشورت دعوت
نمیشی!
#غربزدگی
#روشنگری
#جهادتبیین