42.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔵 دیدار تاریخی پدر موشکی ایران با رهبر کره شمالی / دیداری که برای ساعتها تمرین شد
⚪️ دیدار تاریخی شهید طهرانی مقدم با کیم ایل سونک (پدر رهبر فعلی کره شمالی)
ناگفته هایی از قهرمان موشکی / وقتی احمد کاظمی به شهید تهرانی مقدم گفت : دشمن ارزشش را ندارد ، نمی خواهد موشک شلیک کنی ...
📽 ۳۱ مردادماه روز صنعت دفاعی و نمایش جلوه های اقتدار ملی، گرامی باد
شهید طهرانی مقدم، از بنیانگزاران صنایع مهم نظامی کشور و مبتکر ساخت موشک در ایران
🙏 تا ابد قدردان مجاهدات و تلاش های شبانه روزی این شهید عزیز هستیم که با یاری و نصرت الهی توانست وطن را در نقطه اوج قدرت بازدارندگی دفاعی بنشاند، بگونه ای که هیچ ابرقدرت بیگانه ای جرات نگاه چپ به این مرز و بوم ندارد!!
پ.ن: ویدئو در سالگرد شهادت حسن طهرانی مقدم تهیه شده است.
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
https://eitaa.com/DefaeMoqaddas
🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۳۱ مرداد _ روز صنعت دفاعی کشور
#انتشار_برای_اولین_بار
🎥 ویدئویی از تست موتور فوق سنگین ماهوارهبر در سال ۱۳۸۹
#تصاویر_اختصاصی
شهید حسن طهرانی مقدم در تمامی لحظاتِ عمر خود در حال جهاد و تلاش برای توسعه توان علمی کشور بود و در این مسیر تلاش داشت تا ماهوارهبری سنگین برای قراردهی ماهوارههای بزرگ در مدارهای بالایی زمین توسعه دهند.
ویدئو فوق که برای نخستینبار منتشر میشود، تست موتور یکی از مراحل این ماهوارهبر سنگین را نشان میدهد که در تیرماه ۱۳۸۹ انجام شد.
💠 تیم سازنده موتور پس از آزمایش موفقیت آمیز آن، سجده کرده و در پیشگاه باریتعالی پیشانی بر خاک می سایند. آنها کار را برای عظمت اسلام و زمینه سازی ظهور به پیش می برند و اینگونه خداوند به آنان توفیق بزرگی عنایت می کند.
🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
https://eitaa.com/DefaeMoqaddas
دفاع مقدس
📽️ به یاد فرمانده...
شیراز قدردان توست، سردار بی ادعا
چهل روز گذشت...
اما نه از دلتنگیمان کم شده،
و نه از عظمت نامت در دل مردم این شهر.
سردار...
چهلم تو آمده،
اما بغض ما هنوز تازه است،
هنوز باورمان نمیشود که دیگر نیستی،
.
سردار جان،
یادت در کوچهپسکوچههای این شهر میپیچد،
در دل پیرمردهای جبههرفته،
در چشمهای اشکبار مادران شهدا،
و در لبخند غرورآمیز نوجوانانی که تازه با نام تو آشنا شدهاند.
شیراز قدردان توست،
با همه جان،
با همه ایمان.
ایستادهایم پشت نامت،
تا فراموش نشوی...
تا نسلها بدانند،
از دل این خاک، چه گوهرهایی برخاستند.
سلام ما را به ارباب برسان،
#حاجغلامحسین ...
#شهید_غلام_حسین_غیب_پرور
▫️▫️▫️▫️▫️🚩🚩🚩🚩
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
💠 پاسداشت چهلمین روز شهادت سرلشکر پاسدار دکتر حاج غلامحسین غیب پرور✨
زمان:جمعه ۳۱ مرداد ماه همزمان با رحلت پیامبر اکرم (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع).
ساعت:۱۶ الی ۱۸
مکان: شیراز،حرم سید علاءالدین حسین(ع)
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰آخرین حضور سردار شهید حاج غلامحسین غیب پرور در حرم حضرت سیدعلاءالدین حسین(ع) بعد از عملیات وعده صادق۲
43.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#موشن_گرافیک
🔰سرلشکر پاسدار شهید حاج غلامحسین غیب پرور عزیز دل فارسی ها، سردار باغیرت ایرانی و یادگار ۸ سال دفاع مقدس را بیشتر بشناسید.
#سردار_با_غیرت
#یاد_باد_آن_روزگاران_یاد_باد
رزمندگان تخریبچی لشگر10
ایستاده از سمت چپ
#شهید_اصغر_رحیمی
#حاج_علی_روح_افزاء
#سید_عباس_موسوی
✅🔹#صفای_هر_چی_بسیجیه
#تخریبچی_شهید_اصغر_رحیمی 🌷
🕊🕊شهادت : 31 مرداد 1367
محل شهادت: جاده بوکان مهاباد
🍃🔸اخلاص توی وجودش موج میزد .
یک جوان صاف و ساده و با همه وجود مهربان بود. هر کاری به او میگفتی نه نمیگفت. بعد از #عملیات_کربلای یک بود که به #گردان_تخریب_لشگر_ده_سیدالشهداء(ع) اومد.و در همون روزهای اول به علت سبقتش در کمک به دیگران معروف شد.
بسیجی شهید #اصغر_رحیمی فقط برای بندگی خدا جبهه اومد و بس....
و هرکجا شیرینی بنده گی خدا رو میچشید راضی بود و با هیچ چیزی عوض نمیکرد.
اصغریک نوجوان قبراق و نترس بود و جوون میداد برای شکافتن میدان های مین و شکستن ابهت موانع دشمن...
روحش شاد🌿
12.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕌 آخرین زیارتی که آقامهدی شهادت خود را از امام رضا (ع) گرفت....
▫️به روایت همرزم شهید
➕ به همراه تصاویری از نقطهی رهایی لشکر عاشورا در عملیات بدر، همان نبردی که باکری در آن پرکشید🕊🕊
#خدایا_مرا_پاکیزه_بپذیر
#فرمانده_لشکر۳۱_عاشورا
#شهید_مهدی_باکری
🕌 سالروز شهادت امام رئوف علی ابن موسی الرضا علیه السلام تسلیت باد 🏴🏴
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امام رضا، قربون کبوترات
یه نگاهی هم بکن به زیر پات..
من اومدم پیش تو زانو زدم
آقا به فریادم برس 😭😔
#شهادت #امام_رضا #امام_رئوف #تسلیت
#یا_ضامن_آهو #مدد #قربون_کبوترای_حرمت_امام_رضا
#دلتنگ_حرم
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
💠 کمی طولانی ست، اما ارزش خوندن رو داره👇👇
⚪️ حکایت رضا شاه و شیخ نخودکی و نماز اول وقت!
بربالین دوست بیماری عیادت رفته بودیم. پیرمرد شیک وکراوات زده ای هم آنجاحضور داشت. چند دقیقه بعداز ورود ما اذان مغرب گفتند.
آقای پیرکراواتی، باشنیدن اذان، درب کیف چرم گرانقیمتش را بازکرد وسجاده اش را درآورد و زودتر از سایرین مشغول خواندن نمازشد.!!
برای من جالب بود که یک پیرمردشیک وصورت تراشیده کراواتی اینطورمقید به نماز اول وقت باشد.بعد ازاینکه همه نمازشان راخواندند، من ازاو دلیل نمازخواندن اول وقتش راپرسیدم! و اوهم قضیه نماز و مرحوم شیخ و رضاشاه را برایم تعریف کرد...درجوانی مدتی ازطرف سردار سپه (رضاشاه) مسئول اجرای طرح تونل کندوان درجاده چالوس بودم. ازطرفی پسرم مبتلا به سرطان خون شده بود و دکترهای فرنگ هم جوابش کرده بودند و خلاصه هرلحظه منتظرمرگ بچه ام بودم.!!
روزی خانمم گفت که برای شفای بچه، مشهد برویم و دست به دامن امام رضا(ع) بشویم...آنموقع من این حرفها را قبول نداشتم اما چون مادربچه خیلی مضطرب و دل شکسته بود قبول کردم...رسیدیم مشهدو بچه را بغل کردم و رفتیم وارد صحن حرم که شدیم خانمم خیلی آه و ناله وگریه میکرد...گفت برویم داخل که من امتناع کردم گفتم همینجا خوبه بچه را گرفت وگریه کنان داخل ضریح آقارفت پیرمردی توجه ام رابه خودش جلب کرد که رو زمین نشسته بود وسفره کوچکی که مقداری انجیر ونبات خرد شده درآن دیده میشد مقابلش پهن بود و مردم صف ایستاده بودند وهرکسی مشکلش را به پیرمرد میگفت و او چند انجیر یا مقداری نبات درون دستش میگذاشت و طرف خوشحال و خندان تشکرمیکرد ومیرفت.!
به خودم گفتم ماعجب مردم احمق وساده ای داریم پیرمرد چطورهمه رادل خوش کرده آنهم با انجیر و تکه ای نبات..!!
حواسم ازخانم و پسرم پرت شده بود و تماشاگر این صحنه بودم که پیرمرد نگاهی به من انداخت و پرسید: حاضری باهم شرطی بگذاریم؟
گفتم:چه شرطی وبرای چی؟
شیخ گفت :قول بده در ازاء سلامتی و شفای پسرت یکسال نمازهای یومیه راسر وقت اذان بخوانی.!
متعجب شدم که او قضیه مرا ازکجا میدانست!؟ کمی فکرکردم دیدم اگرراست بگوید ارزشش را دارد...
خلاصه گفتم :باشه قبوله و بااینکه تا آنزمان نماز نخوانده بودم واصلا قبول نداشتم گفتم:باشه.!
همینکه گفتم قبوله آقا، دیدم سروصدای مردم بلند شد ودر ازدحام جمعیت یکدفعه دیدم پسرم از لابلای جمعیت بیرون دوید ومردم هم بدنبالش چون شفاء گرفته وخوب شده بود.!!
منهم ازآن موقع طبق قول وقرارم بامرحوم "حسنعلی نخودکی" نمازم را دقیق و سروقت میخوانم.!
اما روزی محل اجرای تونل کندوان مشغول کار بودیم که گفتند سردارسپه جهت بازدید درراهه و ترس واضطراب عجیبی همه جارا گرفت چرا که شوخی نبود رضاشاه خیلی جدی وقاطع برخورد میکرد.!
درحال تماشای حرکت کاروان شاه بودیم که اذان ظهرشد مردد بودم بروم نمازم را بخوانم یا صبرکنم بعداز بازدیدشاه نمازم را بخوانم.
چون به خودم قول داده بودم وبه آن پایبند بودم اول وضو گرفتم وایستادم به نماز...رکعت سوم نمازم سایه رضاشاه را کنارم دیدم و خیلی ترسیده بودم..!!
اگرعصبانی میشد یا عمل منو توهین تلقی میکرد کارم تمام بود...
نمازم که تمام شد بلندشدم دیدم درست پشت سرم ایستاده، لذا عذرخواهی کردم وگفتم :
قربان درخدمتگذاری حاضرم شرمنده ام اگروقت شما تلف شد و...
رضاشاه هم پرسید :مهندس همیشه نماز اول وقت میخوانی!؟
گفتم : قربان ازوقتی پسرم شفا گرفت نماز میخوانم چون درحرم امام رضا(ع)شرط کردم رضاشاه نگاهی به همراهانش کرد وبا چوب تعلیمی محکم به یکی زد وگفت:
مردیکه پدرسوخته، کسیکه بچه مریضشو امام رضا شفابده، ونماز اول وقت بخوانه دزد و عوضی نمیشه.!
اونیکه دزده تو پدرسوخته هستی نه این مرد.!
بعدها متوجه شدم،آن شخص زیرآب منو زده بود و رضاشاه آمده بود همانجا کارم را یکسره کند اما نمازخواندن من، نظرش راعوض کرده بود و جانم را خریده بود.!!
ازآن تاریخ دیگرهرجا که باشم اول وقت نمازم را میخوانم و به روح"حسنعلی نخودکی" فاتحه و درود میفرستم....
(خاطره مهندس گرایلی سازنده تونل کندوان)
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
🕌 سالروز شهادت امام رئوف علی ابن موسی الرضا علیه السلام تسلیت باد 🏴🏴
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌴عهدی که سیدعلی اکبر ابوترابی
با امام رضا(ع) بست
در دوره جوانی وقتی تحصیلات دبیرستان ام را تمام کردم،پدرمان گفت:«از تو می خواهم درس حوزه را شروع کنی» با چند نفر از دوستان که با هم حشر و نشر داشتیم،صحبت کردیم که بزیارت امام رضا برویم و در آنجا عهد وپیمانی با آقا ببندیم و آنگاه درس حوزه را شروع کنیم
بمشهدمقدس رفتیم و درحرم عرض کردیم: «ای امام رضا ما در اینجاتعهدمیدهیم که زندگی خودمان را وقف شما و راه و آیین شما بکنیم.درمقابل ازشما یک خواسته داریم و آن اینکه در شداید و سختیها و تنگنای زندگی مارا رهانکنی»
طلبه شدم و ازدواج کردم.یکی از روزهایی که تازه ازدواج کرده بودم تمام دارایی من ۵تومان بود.یکشب شخصی درخانه مارا زد و باحالتی مضطرب گفت:«من درتهران دچارمشکلی شدهام و به۱۰۰۰ تومان پول نیازدارم»باوجوداینکه تمام دارایی من۵تومان بود،اما نخواستم دست رد بسینه او بزنم.گفتم:«تافردا بمن مهلت بده!ببینم چکارمیتوانم بکنم»
هنگام سحر،قبل از نمازصبح بحرم حضرت معصومه رفتم.آنجا متوسل شدم وعرض کردم که«یا فاطمۀ معصومه من به برادر بزرگوارت تعهدی سپردم وخواسته اجابت بشود ویک مضطر را ازتنگنا نجات بدهی»
نمازصبح راخواندم وداشتم تعقیبات میخواندم.حرم شلوغ بود.ناگهان ازپشت سر کسی دستی به کتف من زد وگفت: «این پاکت مال شماست»و مهلت هم نداد که عکسالعملی نشان دهم و تشکر بکنم
پاکت را بمن داد.وقتی بخودآمدم،برگشتم که ببینم چه کسی بود اما اثری از آنشخص ندیدم.پاکت را بازکردم.دیدم۱۰۰۰تومان پول در آن گذاشته شده.منزل آمدم و آنشخص هم طبق قراردوباره بسراغم آمد.پول را که به او دادم ازفرط شوق ازخود بیخودشد