🌷اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَولِیاءَ اللهِ وَ اَحِبّائَهُ●اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَصفِیَآءَ اللهِ وَ اَوِدّآئَهُ●...اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی عَبدِ اللهِ🌷
سلام بر شهدا
سلام بر مردان بی ادعا
رفتید ولی به یاد ما میمانید
در خاطر سرخ لالهها میمانید
سرباختگان راه عشق ای شهدا
ما رفتنی هستیم و شما میمانید
🌸🌴🌷🌴🌸
🌷نثار ارواح مطهر "شهیدان والامقام" صلوات🌷
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
#کلام_شهید
🌺اگر پنج انسان معتقد به خداوند در کنار هم قرار بگیرند، اگر دهها پنجتن به آنها یورش ببرند نخواهند توانست آنها را از بین ببرند و اگر بسیار انسانهایی که خدا در دلشان کم راه دارد یا راه ندارد، وجود داشته باشند و پنج نفر خداجو، انسانهای خدا گونه به آنها حمله ببرند، همه متواری خواهند شد.🌺
(سخنرانی شهید مهدی زینالدین در لشکر 17علی بن ابیطالب(ع) ـ عملیات خیبر)
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽《دعای سلامتی بقیةالله الاعظم، آقا صاحب الزمان، حضرتِ مهدی(عج)》
🎙 با صدای شهید "مهدی زینالدین
🌻اللهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج🌻
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
حاج صادق آهنگرانکشته قرآن مهدی زین الدین.mp3
زمان:
حجم:
12.3M
🔴 حاج صادق آهنگران
💢 کشتهء قرآن مهدی زین الدین
صاحب ایمان مجید زین الدین
💢 شاعر : حاج حبیب الله معلمی
💢 اجرا شده در تشیع جنازه برادران شهید مهدی و مجید زین الدین
💢مکان : قم - حوالی حرم مطهر
این مراسم اوائل آذرماه ۱۳۶۳ مصادف با ۲۸ و ۲۹ صفر سالروز شهادت پیامبر اکرم و امام حسن و امام رضا سلام الله علیهم بوده است که در ابیات پایانی نوحه زنده یاد حاج حبیب الله معلمی که حاج صادق خوانده است به آن اشاره شده است .
خاطراتی کوچک از شهید بزرگ حاج سید اسدالله لاجوردی
حمید داودآبادی
بخش اول
از همان سال ۶۰ که با نام حاج "سید اسدالله لاجوردی" و قاطعیت و شجاعتش در برابر عملیات وحشیانه تروریست های منافق آشنا شدم، دوست داشتم او را از نزدیک ببینم. همه از او می گفتند که چگونه سد راه جنایتکاران شده و برای منافقین نیز کابوسی شده که خواب راحت از چشم آنان گرفته بود.
دست بر قضای روزگار، سال ۶۹ در قوه قضائیه استخدام و در "هیئت مرکزی گزینش" مشغول به کار شدم. بعد از مدتی به گزینش دادستانی مستقر در ساختمانی مقابل زندان اوین منتقل شدم. طی زمان کوتاهی که در آن جا مشغول بودم، گاهی برای انجام امور اداری به ساختمان اداری وسط زندان اوین رفت و آمد می کردم. در همان جا بود که چندین نوبت با چهره مومن و باصفای حاج اسدالله روبه رو شدم.
بچه ها راست می گفتند که:
"هیچکس نمی تونه در سلام کردن، بر حاج اسدالله پیشی بگیره ..."
با بچه ها سر این موضوع قرار گذاشتیم و گفتم که من می توانم.
من که او را می شناختم، ولی او اصلا مرا نمی شناخت و حتی نمی دانست در آن ساختمان چه کار دارم. یک ساعتی به اذان ظهر مانده بود که برای وضو گرفتن رفتم طرف دستشویی. ناگهان حاج اسدالله که صورتش از وضو خیس بود، وارد راهرو شد. تا آمدم به خودم بجنبم و سلام کنم، با لبخندی بسیار زیبا، نگاهی انداخت و گفت:
- سلام عزیزم، چطوری ... خوبید شما؟
فقط این بار نبود. دفعات بعد هم همین طور شد.
بچه ها راست می گفتند. اصلا نمی شد در سلام کردن بر حاج اسدالله پیشی گرفت.
تازه، فقط سلام نبود. هر کس که بودی، کارمند، پاسدار، خانواده زندانی، و حتی خود زندانی، همین که مقابل دیدگان حاج اسدالله قرار می گرفتی، اولین کسی که سلام و احوال پرسی می کرد او بود.
گفتم زندانی، یکی از نکات جالب حاج اسدالله این بود که با زندانی ها که بیشتر هم منافقین و چپی بودند، آن قدر راحت بود که گاهی با آنها والیبال یا فوتبال بازی می کرد. گاهی نیز به سلول آنها می رفت و غذایش را در جمع آنان می خورد. و البته این کار با مخالفت شدید بچه های حفاظت روبه رو می شد، ولی لاجوردی وقتی به کسی اطمینان می کرد، دیگر کسی نمی توانست به او بگوید این قدر راحت به میان زندانیان نرو، هر چه باشد تو رئیس کل زندانها یا دادستان و ... هستی!
در اتاق خودش هم که بود، همان غذایی را می خورد که برای زندانیان می بردند.
ادامه دارد
▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️
حاج اسدالله لاجوردی در حال والیبال با زندانیان منافق در اوین!
👇👇