eitaa logo
دفاع مقدس
4.8هزار دنبال‌کننده
25.1هزار عکس
16هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 برادرا کجا میخاین برین ...؟؟؟ 🎥 تصاویری از کربلایی های ، کربلای این خوزستان ، از لشگر خط شکن ۲۵ کربلا ... یادی کنیم از شهدای دفاع مقدس که راه کربلا را بازکردند و کربلا را ندیدند
34.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴 ٣١٣ تن از یاران امام زمان به چه معناست؟ 🌿 ویژگی های سردار سلیمانی 🌷 بیاناتی درباره شهید ابراهیم هادی 🎙در محضر استاد فاطمی‌نیا ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ https://eitaa.com/DefaeMoqaddas
کتاب-سلام بر ابراهیم.pdf
حجم: 3.5M
📚 نسخه PDF | 📖 کتاب: 💠 زندگینامه و خاطرات عارف وارسته، شهید ابراهیم هادی ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ https://eitaa.com/DefaeMoqaddas
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 فیلم | خاطره ای عجیب و شنیدنی از شهید ابراهیم هادی🌷 ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ https://eitaa.com/DefaeMoqaddas
دفاع مقدس
📚 نسخه PDF | 📖 کتاب: #سلام_بر_ابراهیم 💠 زندگینامه و خاطرات عارف وارسته، شهید ابراهیم هادی ┄┅☫🇮🇷
💠 ذکر خاطره ای از اسرای شهید و حُرِّ ارتش بعث! ﴿برگرفته از کتاب: «سلام بر ابراهیم، صفحه ۱۱۲﴾ 🌷خاطره‌ای از شهید ابراهیم هادی ✍ یک جیپ عراقی از پشت به سمت ما آمد. آنقدر نزدیک بود که فرصتی برای تصمیم‌گیری باقی نگذاشت! بچه‌ها سریع به سمت آن شلیک کردند. بعد از لحظاتی به سمت خودرو عراقی حرکت کردیم. یک افسر عالی‌رتبه و راننده او کشته شده‌ بودند. فقط بیسیمچی آنها مجروح روی زمین افتاده بود. گلوله به پایش خورده بود و مرتب آه و ناله می‌کرد. 🔹یکی از بچه‌ها با اسلحه‌اش به سمت او رفت. جوان عراقی مرتب می‌گفت: الامان الامان. شهید ابراهیم هادی ناخودآگاه داد زد: می‌خوای چیکار کنی؟! گفت: هیچی، می‌خوام راحتش کنم. ابراهیم جواب داد: رفیق، تا وقتی تیراندازی می‌کردیم او دشمن ما بود، اما حالا که اومدیم بالای سرش، اون اسیر ماست! 🔹بعد هم به سمت بیسیمچی عراقی آمد و او را از روی زمین برداشت و روی کولش گذاشت و حرکت کرد. همه با تعجب به رفتار ابراهیم نگاه می‌کردیم! یکی گفت: آقا ابرام، معلومه چیکار می‌کنی!؟ از اینجا تا مواضع خودی ۱۳ کیلومتر باید توی کوه راه بریم! ابراهیم هم برگشت و گفت: این بدن قوی رو خدا برای همین روزها گذاشته! 🔹در پایین کوه کمی استراحت کردیم و زخم پای مجروح عراقی را بستیم بعد دوباره به راهمون ادامه دادیم. پس از هفت ساعت کوهپیمایی به خط مقدم نبرد رسیدیم. در راه ابراهیم با اسیر عراقی حرف می‌زد. او هم مرتب از ابراهیم تشکر می‌کرد. موقع اذان صبح در یک محل امن نماز جماعت را خواندیم. اسیر عراقی هم با ما نمازش را به جماعت خواند و آنجا بود که فهمیدم او هم شیعه است! 🔹بعد از نماز،کمی غذا خوردیم. هرچه که داشتیم بین همه حتی اسیر عراقی به طور مساوی تقسیم کردیم. اسیر عراقی که توقع این برخورد خوب را نداشت، خودش را معرفی کرد و گفت: من ابوجعفر، شیعه و ساکن کربلا هستم و اصلاً فکر نمی‌کردم که شما اینگونه باشید! 🔹هنوز هوا روشن نشده بود که به غار«بان‌سیران» در همان نزدیکی رفتیم و استراحت کردیم. رضا گودینی برای آوردن کمک به سمت نیروها رفت. ساعتی بعد رضا با وسیله و نیروی کمکی برگشت و بچه‌ها را صدا کرد. پرسیدم: رضا چه خبر!؟ گفت: وقتی به سمت غار بر می‌گشتم یکدفعه جا خوردم! جلوی غار یک نفر مسلح نشسته بود! اول فکر کردم یکی از شماست. ولی وقتی جلو آمدم با تعجب دیدم ابوجعفر، همان اسیر عراقی در حالی که اسلحه در دست دارد مشغول نگهبانی است! 🔹به محض اینکه او را دیدم رنگم پرید. اما ابوجعفر سلام کرد و اسلحه را به من داد. بعد به عربی گفت: رفقای شما خواب بودند. من متوجه یک گشتی عراقی شدم که از این جا رد می‌شد. برای همین آمدم مواظب باشم که اگر نزدیک شدند آنها را بزنم! با بچه‌ها به مقر رفتیم. ابراهیم به خاطر فشاری که در مسیر به او وارد شده بود راهی بیمارستان شد. چند روز بعد ابراهیم برگشت. همه بچه‌ها از دیدنش خوشحال شدند. 🔹ابراهیم را صدا زدم و گفتم: بچه‌های سپاه غرب آمده‌اند از شما تشکر کنند! با تعجب گفت: چطور مگه، چی شده؟! گفتم: تو بیا متوجه میشی! با ابراهیم رفتیم مقر سپاه، مسئول مربوطه شروع به صحبت کرد: ابوجعفر، اسیر عراقی که شما با خودتان آوردید، بیسیمچی قرارگاه لشکر چهارم عراق بوده! اطلاعاتی که او به ما از آرایش نیروها، مقر تیپ‌ها و راه‌های نفوذ داده بسیار بسیار ارزشمنده، تمام اطلاعاتش صحیح و درسته! از روز اول جنگ هم در این منطقه بوده و حتی تمام راه‌‌های عبور عراقی‌ها، تمامی رمزهای بیسیم آنها را به ما اطلاع داده! برای همین اومدیم تا از کار مهم شما تشکر کنیم. 🔹ابراهیم لبخندی زد و گفت: ای بابا ما چی کاره‌ایم، این کار خدا بود. فردای آن روز ابوجعفر را به اردوگاه اسیران فرستادند. ابراهیم هرچه تلاش کرد که ابوجعفر پیش ما بماند نشد. ابوجعفر گفته بود: خواهش می‌کنم من را اینجا نگه دارید. می‌خواهم با عراقی‌ها بجنگم! اما موافقت نشده بود. 🔹مدتی بعد شنیدم جمعی از اسرای عراقی به نام گروه تَوّابین به جبهه آمده‌اند و همراه رزمندگان تیپ بدر با بعثی ها می‌جنگند. عصر بود، یکی از بچه‌های قدیمی گروه به دیدن من آمد و با خوشحالی گفت: خبر جالبی برایت دارم! ابوجعفر همان اسیر عراقی در مقر تیپ بدر مشغول فعالیت است! بعد از عملیات به همراه رفقا به محل تیپ بدر رفتیم. گفتیم: هر طور شده ابوجعفر را پیدا می‌کنیم و به جمع بچه‌های گروه خودمان ملحق می‌کنیم. 🔹قبل از ورود به ساختمان تیپ، با صحنه‌ای برخورد کردیم که باورکردنی نبود! تصاویر شهدای تیپ بر روی دیوار نصب شده بود و تصویر ابوجعفر هم در میان شهدای آخرین عملیات تیپ بدر مشاهده می‌شد! سرم داغ شد! حالت عجیبی داشتم! مات و مبهوت به چهره اش نگاه ‌کردم! تمام خاطرات آن شب در ذهنم مرور می‌شد. حمله به دشمن، فداکاری ابراهیم، بیسیمچی عراقی، اردوگاه اسراء و تیپ بدر و بعد هم شهادت،خوشا به حالش! ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ https://eitaa.com/DefaeMoqaddas
🔴 افسوس!! ... ما چه آدم‌هایی را کشتیم!!🤔😭 🌷 محمدرضا شفیعی، شهیدی که پیکر مطهرش پس از ۱۶ سال، هنگام تفحص، صحیح و سالم کشف شد!! 🌱ولادت: ۱۳۴۶، قم 🕊شهادت: ۱۳۶۵، زندان الرشید بغداد مزارشهید: گلزار مطهر شهدای علی‌بن‌جعفر "ع"، قم ✍ نیروی واحد تخریب لشکر علی ابن ابیطالب (ع) بود. ۵ سال در جبهه حضور داشت. کربلای ۴ آخرین عملیاتی بود که در آن شرکت کرد که در طی آن مجروح و سپس اسیر شد. سربازان دشمن ۱۱ روز او را شکنجه کردند تا اینکه در ۱۴ دی ۱۳۶۵ به شهادت رسید و مابین سامرا و کاظمین در قبرستان الکخ، دفن شد... پس از سالها، بنا شد پیکر مطهر او به میهن باز گردد. با شکافتن قبر، مشاهده کردند جسد پس از سالیان دراز هنوز سالم مانده است.!! صدام مطلع شد و اجازه نداد اینگونه به ایران منتقل شود و دستور داد سه ماه، پیکر او را در آفتاب گذاشتند تا شناسایی نشود ... ولی با کمال ناباوری، باز همچنان سالم ماند، حتی پودر مخصوص تخریب جسد نیز تأثیر نداشت!!! هنگامی که گروه تفحص، جنازه شهید را دریافت می کردند، سرهنگ عراقی با گریه می گفت: افسوس ما چه آدم‌هایی را کشتیم!! ▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️ ✅ سفارش من به کسانی که این وصیت را می‌خوانند این است: 《از افرادی باشید که همیشه سعی در زمینه سازی برای ظهور صاحب الامر(عج) دارند بکوشید اول خود و بعد جامعه را پاکسازی کنید دعا کنید این انقلاب به انقلاب جهانی آقا امام زمان(عج) متصل شود. اگر می‌خواهید دعاهای‌تان مستجاب شود، به جهاد اکبر که همان خودسازی درونی است بپردازید ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ 🌴 روایتگر رویدادهای جنگ تحمیلی .... و حال و هوای رزمندگان جبهه ها 👇👇
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷شهید محمدرضا شفیعی: ⚪️ سالم ماندن معجزه آسای بدن شهید محمدرضا شفیعی بعد ۱۶سال 💠 «راز سالم ماندن ایشان در چهار چیز است: ▫️ مداومت بر غسل جمعه داشت؛ ▫️هیچ وقت نماز شب ایشان ترک نمی‌شد؛ ▫️دائماً با وضو بود ▫️ هر وقت زیارت عاشورا خوانده می‌شد، ما با چفیه‌هایمان اشکمان را پاک می‌کردیم ولی ایشان با دست اشک‌هایش را می‌گرفت و به بدنش می‌مالید 💢 جالب اینکه جمعه وقتی برای ما آب می‌آوردند، ایشان آب را نمی‌خورد و آن را برای غسل نگه می‌داشت.» پیامبر «ص» فرموده است : إنَّ الحُسَینَ مِصباحُ الهُدی وسَفینَةُ النَّجاةِ . حسین ، چراغ هدایت و کشتی نجات است ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ 👇👇
29.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 گمشده ای که پیدا شد .... 🌷 شهیدی که پس از ۱۶ سال پیکرش سالم به میهن بازگشت. 👆🎞 ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
28.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلم کوتاه «شهیدانه زیستن» 🌷شهید ابراهیم همت 🎞 روایتی از شهید ابراهیم همت در میدان جنگ