eitaa logo
دفاع مقدس
4هزار دنبال‌کننده
17.5هزار عکس
11.4هزار ویدیو
949 فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅ مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست، سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته، سراسر از ذکر ﴿یالیتناکنامعک﴾ لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند
مشاهده در ایتا
دانلود
یک سرباز برای وطن، یک سرباز برای دین و یک سرباز برای دوست داشتن و سربازی که می‌توان با او به خود بالید و افسانه‌ها نوشت و مثنوی‌ها سرود... قهرمانما از جنس مردانگی بود، از جنس رزمیدن و نهراسیدن، انگار ساخته شده بود تا چون ستاره‌ای بدرخشید و عاقبت مانند دنباله داری پر نور در خاطره ابدی ما ماندگار شود.. از سده‌های گذشته، شاید هم از قرن‌هایی که خواهند آمد و روزگاری که شاید ما نباشیم . هرچه هست از آن قرون گذشته تا سده‌های آینده ما با این چهره، آسمان را با همه ستارگانش فراموش نمی‌کنیم و روزهایی را که در آن برای سفری ابدی آماده شد و چه پاک و منزه پر کشید و پروانه‌وار در آخرین خط پرگار این کره خاکی و در آخرین سماع روزگار روح بلندش با افلاک عروج کرد
"نماز شب خوان ناشی" ‼️ معمولاً با نماز شب خوان ها، شب ها مشکل داشتیم و روزها، کل کل. در روزهای سخت آموزش آبی هم بودیم و سردی بی سابقه هوا. به ما شش نفر یک چادر داده بودند که باید بدون هیچ تحرکی شب را به صبح می رسانیدم. ولی او دست بردار نبود. نیمه شب در تاریکی چادر بلند می شد و چند دست و پا را له می کرد تا به آفتابه آبی که از قبل در گوشه‌ای گذاشته بود، برسد. تازه این اول کار بود، وقتی وضو می گرفت با تمام دقتی که داشت همه را خیس می کرد و به اصطلاح وضو را به جماعت مي گرفت. به او می گفتیم بیا و بزرگی کن و قید نماز شب را بزن. این که نمی شود هر شب چند تلفات برای نماز مستحبی شما بدهیم. او هم کوتاه نمی آمد و منبری می رفت و از فواید نافله شب می گفت. تا اینجای کار، خیلی تحملش سخت نبود و می شد با او کنار آمد، ولی فاجعه از زمانی شروع شد که روحانی گردان در سخنرانیش گفت که هر نمازی با مسواک کردن، هفتاد برابر ثوابش بیشتر است. به کارهای قبلی اش مسواک زدن هم اضافه شده بود. سر را از لای چادر بیرون می برد و مسواک می کرد. عمق فاجعه را زمانی متوجه شدیم که برای صبحگاه می خواستیم پوتین ها را با کف های پر از خمیر دندان به پا کنیم. آه از نهاد ما درآمده بود. آن روز، هر کس که حال ما را می دید می گفت چرا اول صبح، این پنج نفر دنبال یک نفر کرده اند. غلامرضا رضایی گردان کربلا - دیار خوزستان
"اجابت دعا" شهید غلامحسین شمشیری توجه شدیدش به احکام دین، دیدنی بود و بیاد ماندنی. کلامش پر شور بود و گرم. از مستحبات نمی گذاشت و در سختی ها کوتاه نمی آمد. از تشییع برادر آمده بود و بی تاب شهادت. ********** در نبرد رمضان بودیم و ماه خدا. تشنگی بود و دشت و گرما. خاک بود و آتش و اضطراب. زمین مسطح خدا و محاصره نیمه تمام دشمن که چون نعلی ما را در برگرفته؛ و خمپاره و موشک و کالیبری که از سه جهت ما را نوازش می داد. ساعات به سختی می گذشتند و سنگین. غلامحسین هم بین ما بود. داغ شهید بهروز هنوز برای خانواده، التیام نیافته بود که یکی دیگر از برادران را راهی کرده بودند. آتش دشمن بالا گرفته بود و بچه ها هیچ پناهی در آن زمینی کفی نداشتند. گفتیم هر کس برای خودش جان پناهی بکند. او هم سرنیزه اش را در زمین فرو می کرد و جان پناه می ساخت. زمزمه او در این ساعات، «اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک» بود و مکرر می گفت «خدایا شهادت را از من دریغ نکن». جان پناه می ساخت و گرفتن جان را طلب می کرد. او شهادت را انتخاب کرده بود و زمینه را فراهم. و در آن جمع کثیر، یکی از قلیل افرادی بود که دعایش به اجابت نشست و آسمانی شد. بهرام پور گردان نور، اهواز
جبهه 😂 « چــراغ قــوه 🔦» ▫️ گروهان مکه را برای پدافند به یکی از محورها منتقل کرده بودند. حاج اسماعیل فرجوانی👮‍♂️ قبل از عزیمت با تمام بچه ها در مورد منطقه و اهمیت حفظ و نگهداری آن صحبت کرده بود. دم دمای 🌤صبح بود که گروهان به ستون یک به طرف منطقه حرکت کرد. در مسیری که می رفتیم، آرپی جی زن و کمکش جلوتر 🚶‍♂️🚶‍♂️از بقیه قرار گرفته بودند و مابقی نیروها پشت سرشان حرکت 🚶‍♂️می کردند. یکی دو کیلومتری که حرکت کردیم به کانالی رسیدیم که باید در آن کار ادغام صورت می گرفت. همه درون کانال چمباتمه😐 زدیم. به خاطر حساسیت منطقه تمام سلاحه🔫 ها آماده شلیک بودند. سکوت همه جا را فرا گرفته بود و فقط تک و توک صدای انفجار از پشت سرمان می آمد. هنوز درست جاگیر نشده بودیم که انفجاری همه را غافلگیر کرد. آه و ناله بچه ها به هوا بلند شده بود. وقتی گرد و خاک فرو نشست فهمیدیم که آرپی جی زن ما بدون اینکه قصد شلیک داشته باشد انگشتش روی ماشه چکاننده قرار گرفته و موشک در درون کانال شلیک😱 شده است . دو نفری که اطرافش بودند از درد سوختگی ناله می کردند. آرپی جی زن که در کانون آتش قرار گرفته بود قسمتی از لباسش آتش🔥 گرفت. با هر چه دم دستمان بود شعله های آتش را خاموش کردیم ولی آتش قسمت پایین تنه او با هیچ وسیله ای خاموش نمی شد. یکی از بچه ها با کیسه ای شروع به ضربه زدن به محل مورد نظر کرد. آر پی جی زن در حالی که دست هایش را به علامت تسلیم بالا آورده بود ، با صدای ناله ای فریاد زد: پدر صلواتی ها چه کار می کنید، شما که مرا کشتید ! وقتی بچه ها دست از خاموش کردن او کشیدند، نفس راحتی کشید و گفت: بابا جان اینجا آتش نگرفته، این چراغ🔦 قوه است که روشن مانده، 😂😂😂ببینید👀 و آن را از جیبش خارج کرد. 🔦 ما هم مانده بودیم باید بخندیم😂 یا 😭 گریه کنیم . خاطره از رزمنده گردان کربلا- دوران دفاع مقدس ⚪️ @DefaeMoqaddas ✅ کانال دفاع مقدس
هر صبــح با نگاه شمـا همه ی خوبـی‌ها در مـا طلـوع می‌کند ... گردان تخریب تیپ امام حسن(ع)
خُمپاره آمَد صاف خورد کنارِ سنگر، حاج هِمت گفت: بر مُحَمَد و آلِ مُحَمَد صَلَوات، نِگاهش کردم، انگار هیچ چیز نِمیتوانست تِکانش بدهد. 🌹شهید محمدابراهیم همت🕊
کسانی به امامِ زمانشان خواهند رسید، که اهل سرعت باشند! و اِلّا تاریخ کربلا نشان داده، که قافله حسینی معطل کسی نمی ماند. 🌷
📸 تصویر کمتر دیده شده از شهید حاج قاسم سلیمانی در زمان دفاع مقدس 🔺عملیات طریق القدس؛ سال ۱۳۶۰
شهید حسـن باقری: تا خالص نشوی خدا تو را بر نمی‌گزیند؛ لذا باید سعی کنیم که خداوند عاشق مان بشود تا ما را ببرد...