eitaa logo
دفاع مقدس
4.8هزار دنبال‌کننده
25.1هزار عکس
16هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
17.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 🎙 : ‌‌‌‌ ▫️اما شجاعت حقیقی در اینجاست. وقتی كسی از غیر خدا نترسد ، شجاعت او الهی است و ریشه در یقین دارد. شیطان از انسانی اینچنین است كه وحشت دارد... ‌‌آری ، قسم به عصر ، سوگند به زمان ، كه انسان در خسران دائمی است ، مگر آنان كه ایمان آورده‌اند و از صالحین هستند. تاریخ به آن عصر موعود نزدیك و نزدیك‌تر می‌شود و طلیعه‌ی آن اكنون از افق جبهه‌های كربلایی ما ظاهر است
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 خط اول جبهه 🔴 وقتی سربازان زبون دشمن، علیرغم برخورداری از انواع سلاح و تجهیزات نظامی، تاب مقاومت در برابر اراده رزمندگان اسلام را ندارد‼️ دوران جنگ تحمیلی ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ 🌴 روایتگر رویدادهای جنگ تحمیلی .... و حال و هوای رزمندگان جبهه ها
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹 شهید سلیمانی : من اعتقادم اینه قله ی تربیت اخلاقی و دینی ما دفاع مقدس بود . قله ! یه بار دیگر هم من عرض کردم ، شاید این حرف را از منِ بی‌سواد کمتر قبول کنند اما من معتقد هستم ، آن چیزی که دیدم ، صحنه هایی که دیدیم و شما هم دیدید خیلی‌هاتون ، معتقدم ، (عج) که ظهور بکنند ، حکومتی که ایجاد می کنند ، قله ی آن حکومت آن دوره بود که در ما در بخش ها و حالاتش اتفاق افتاد .
هدایت شده از دفاع مقدس
کمپوتی که به لب و دهان بچه ها نرسید!! پس از فتح خرمشهر چند نفری که باقیمانده گردان بودیم بسمت مقر خود باز گشتیم. نزدیک چادرهایمان که شدیم، احساس غربتی به ما دست داد. از350 نفر فقط ما چند نفر مانده بودیم بقیه گردان در محاصره، لت و پار شده بودند. حالت شوک به ما دست داده بود. هر کس که وارد چادرش می‌شد، بغضش می‌ترکید و مثل ابر بهار گریه می‌کرد. جای بچهها خالی بود. آنها دیگر در بین ما نبودند. مظلومیت، بی‌کسی، تنهایی، داغ از دست دادن همرزمانمان، ما را از پا درآورده بود. مخصوصاً باباغلامی که مسؤول تدارکات‌مان بود. او آدم سن و سال داری بود که وظیفه پشتیبانی را به عهده داشت. در قبل از عملیات، گاهی وقت‌ها بچه‌های رزمنده (که در سنین 18-17 سال بودند) از او کمپوتی می‌خواستند. چون تدارکات کم بود، از دادن آن به آنها خوددادری می‌ورزید و می‌گفت: فقط شب عملیات! شب عملیات آمد و یکی یکی به افراد یک قوطی کمپوت داد. اما چون می‌دانستیم جنگ سختی در پیش داریم، باید هر چه می‌توانستیم مهمات با خود می‌بردیم. به جای کمپوت، دو سه تا نارنجک برداشتیم و کمپوت‌ها را توی چادرها گذاشتیم و رفتیم. باباغلامی حالا می‌دید چادرها خالی از بچه‌هاست و گوشه کنار چادرها قوطی کمپوت افتاده. شروع کرد به گریه ‌کردن. خودش را می‌زد. مثل پدرهای پسر از دست داده، زار می‌زد. زبان گرفته بود: "مهدی جان، حمیدم، دورت بگردم بابا. کجایی اسماعیلم. برایت کمپوت آوردم. بمیرم من که شما را اذیت کردم. رضا جان. آقا هادی. بابا بیایید! محمدم، کمپوت نمی‌خواهی؟! خدایا کجان بچه‌هایم.خدایا گل‌هایم همه پر پر شدند.هنگامه ای بر پا بود که دل‌ها را ریش می‌کرد😭😭
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌿 🎤١۴ سالم بود رفتم جبهه، خیلی کوچیک بودم. آب خوردنمون هم آب هور بود. صبر می کردیم که کرم‌ها ته‌نشین بشه... یه بار برامون کمپوت گیلاس آوردن یخ، یخخخ.... تو اون گرما با لبات بازی می کرد👈 من بیمار شده بودم.... 🎥 تا آخر ... 👆👆 🌴 را با ذکر این خاطره ی زیبا به پایان می رسانیم ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ 🌴 روایتگر رویدادهای جنگ تحمیلی .... و حال و هوای رزمندگان جبهه ها
دفاع مقدس
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔷 برشی از مستند «روایت فتح» با صدای آسمانی شهید آوینی در خصوص کردستان و مردان مردش...