۲ آذر ۱۳۳۷ -- بی امروز ولادت غلامرضا صالحی
فرمانده دلاور و جانشین لشگر ۲۷ محمد رسول الله (ص)
معاون رزمی قرارگاه حمزه سیدالشهدا (ع)
مسئول عملیات قرارگاه نجف
دفاع مقدس
🌷شهید غلامرضا صالحی
جانشین فرمانده لشکر27 محمد رسولالله(ص)
شهید صالحی نجف آبادی، دوم آذر 1337، در شهرستان نجف آباد چشم به جهان گشود. پدرش علیمحمد، آزاد بود و مادرش خورشيد نام داشت.
دورۀ کودکی غلامرضا در نجفآباد و در میان مزارع سرسبز کشاورزی گذشت.
علاقه به فراگیری علوم دینی و قرائت کلامالله موجب شد حوزه علمیۀ حاج شیخ ابراهیم ریاضی را برای ادامۀ تحصیل انتخاب کند.
در آنجا به مدت دو سال از محضر اساتیدی چون آیتالله ایزدی بهرهمند شد.
مطالعات گستردۀ غلامرضا در این دوران، مثالزدنی است.
در آن زمان عدهای از شخصیتهای مذهبی بازداشت و تبعید شدند و ساواک حوزۀ علمیه را تعطیل کرد.
غلامرضا خطاب به مأموران شهربانی گفته بود: «این چه دولت و چه نظامی است که مخالفِ با سواد شدن مردمش است؟» و به دست مأموران اذیت و آزار زیادی را متحمل شد.
پس از آن تصمیم گرفت برای ادامۀ تحصیل به قم مهاجرت و در مدرسۀ حقانی ثبت نام کند ، ولی به علت مشکلات مالی موفق به انجام این کار نشد. به فکر افتاد برای ادامۀ تحصیل چند ماه کار کند ، لذا در یزدآباد اصفهان در کنار پدر به کار مشغول شد.
روزها کار میکرد و شبها به درس خواندن مشغول بود.
این دوره همزمان شده بود با انقلاب و او تا پاسی از شب به همراه دوستان انقلابیاش در جلسات مذهبی و چاپ و پخش اعلامیهها تلاش میکرد.
در حال گذراندن دورۀ سربازی بود که با شنیدن فرمان امام، از پادگان محل خدمت فرار کرد و به جمع مردم انقلابی پیوست .
در بهمن ماه 1357 با چند تن از دوستان خود به تهران رفت و جزء گروه محافظان در کمیتۀ استقبال از امام خمینی شد .
انقلاب که پیروز شد، ادامۀ خدمت سربازیاش را در کمیتۀ انقلاب اسلامی اهواز سپری کرد.
وقتی به زادگاهش برگشت، عضو این نهاد انقلابی در نجفآباد شد، سپس به تهران مهاجرت کرد و با شهید محمد منتظری به مبارزۀ سیاسی با گروهکهای لیبرال پرداخت. همچنین در چاپ روزنامۀ پیام شهید که زیر نظر محمد اداره میشد، همکاری و فعالیت کرد.
حضور در آموزشهای نـظـامـی و چریکی در سوریه، همچنین سفر به کـشورهای لیبی و الجزایر از جمله همکاریهایش با شهید محمد منتظری بود. - سال1359 ازدواج کرد و صاحب يك پسر و سه دختر شد.
با آغاز جنگ تحمیلی، به سپاه پیوست و همراه یک گروه صد نفری که خودش فرمانده آن بود، عازم منطقۀ سر پل ذهاب شد.
در عملیات الیبیتالمقدس که به عنوان فرمانده گردان عمل میکرد، از ناحیۀ پا به شدت زخمی و حدود دو ماه در بیمارستان تهران بستری گردید، سپس به جبهۀ غرب رفت و نزدیک یک ماه به کار شناسایی در کوهستانهای صعبالعبور و پُر برف منطقۀ شمال عراق مشغول شد.
با توجه به توانایی، مدیریت و روحیۀ رزمی زیادی که داشت، سال 1362 در قرارگاه حمزه سیدالشهدا مسئولیت هماهنگی واحدهای عملیاتی قرارگاه را بر عهده گرفت.
در عملیات قادر، نمایندۀ رسمی سپاه در قرارگاه ارتش بود و با تلاش شبانه روزیاش در هماهنگیهای لازم بین این دو نیرو نقش مهمی را ایفا کرد.
از اوایل سال 1365 تا اواسط سال بعد با سِمت مسئول عملیات قرارگاه نجف در طرحریزی عملیاتهای مختلف نقش فعالی را ایفا کرد.
همانگونه که یک طراح عملیاتهای نظامی بود، عنصری فرهنگی نیز به شمار میرفت و هیچ وقت از کتاب و کتابخوانی فاصله نگرفت.
از جمله مسئولیتهایش میتوان به: عضویت در کمیتۀ انقلاب اسلامی، قائم مقام سپاه پاسداران نجفآباد، فرمانده گردان در لشکر8 نجفاشرف، معاون رزمی قرارگاه حمزه سیدالشهدا، مسئول عملیات قرارگاه نجف و قائم مقام لشکر27 محمد رسوالالله(ص) اشاره کرد.
سردار سرلشکر ایزدی دربارۀ ایشان میگوید: «نقش او در دفع حملههای دشمن در استراتژی دفاع متحرک، به یادماندنی است.»
تنگۀ ابوقریب (عین خوش دهلران) در 22 تیر ماه 1367 حکایتی عجیب از پرواز غلامرضا داشت . سی سال بیشتر نداشت و هنگامی که قائم مقام لشگر 27 حضرت رسول (ص) بود گردان عمار لشگر را به جلو حرکت میداد، اصابت ترکش گلولۀ توپ دشمن به پاها و بدنش، او را به زمین انداخت و به مقام وصال رساند.. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.
آخرین کلام او در واپسین لحظههای زندگی سعادتمندانهاش ذکر مقدس «یا حسین» بود .
🌷شهید غلامرضا صالحی، از فرماندهان و مسئولین قرار گاه حمزه سیدالشهدا(ارومیه) و قائم مقام لشکر 27 محمدرسول الله(ص)
***********
🔹 #لحظاتی_با_شهدا
♦️همسرم همه سالهاي جنگ را در جبهه حضور داشت. مراسم سومش را كه برگزار كرديم، قطعنامه 598 امضا شد. زماني هم كه ازدواج كرديم (فروردين سال 60) بعد از دو سه روز به جبهه رفت.
♦️تحمل آن شرايط سخت بود اما سعي مي كردم خودم را وفق دهم. اما گاهي تا حدي بي تاب مي شدم كه با خود مي گفتم اين دفعه كه برگشت نمي گذارم به جبهه برود و مي گويم بايد بماني، اما وقتي مي آمد با جبران روزهاي نبودنش را مي كرد كه همه چيز از يادم مي رفت و ارام مي شدم .
—(راوی: همسر شهید صالحی - او که باصبوری، فرزندان شهید را بزرگ و تربیت کرد)
🌷او چند روز قبل از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ به شهادت رسید - سال ۱۳۶۷
🌴حضورشهیدصالحی وجمعی ازفرماندهان درخط مقدم -دوران #دفاع_مقدس
🌷شهیدان خرازی(ف ل امام حسین)، شوشتری(ل نصر)،
شهید محمدعلی شاهمرادی (تیپ قمر)
🔹عزیز جعفری(قرارگاه)،علی زاهدی( ف تیپ قمر)
🌷 شهید غلامرضا صالحی در جمع تعدادی از فرماندهان ارتش و سپاه
💠 ستاد عملیات کردستان - قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع) - ارومیه
⏳ دوران #دفاع_مقدس
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌗 شب شهادت صدیقه کبری، فاطمه زهرا سلام الله علیها 🏴🏴
📹 فیلم| عزاداری رزمندگان اسلام در محضر امام خمینی (ره)
🏴 #فاطمیه
🌴 دوران #دفاع_مقدس
𝐣𝐨𝐢𝐧➘: ↶↷
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
بسیجی گمنام
افتخار حزب الله
پرستوی خونین بال
🇮🇷"شهید مجتبی منتظر"
متولد : تهران
گردان سیف
لشگر بیست و هفت
حضرت محمّد رسول الله
{صلی الله علیه و آله و سلم}
شهادت : آبان ۱۳۶۲
پنجوین / عملیات والفجر چهار
مزار : گلزار شهدای بهشت زهرا {س}
قطعه ۲۸ / ردیف ۶۷ / شماره ۴
🔺بخشی از وصیتنامه شهید :
« این انقلاب، احتیاج به خون دارد
باید آبیاری شود با این خون ها
با این خون ها، رشد می کند
آمریکا
از همین شهادت ها
می ترسد
رسالت شما
در مقابل اسلام
و این همه شهید
و کیفیت ادامه دادن راه آنها
و رساندن پیام آنها
به همه جهانیان
سنگین است
نماز جمعه و دعای کمیل را فراموش نکنید
چون دشمنان انقلاب مخصوصا منافقین
از همین نماز جمعه، می ترسند
در لحظات زندگی خود
قرآن و دستورات اسلام
و زندگی ائمه اطهار {ع} را
الگوی خود بدانید »
-------------------------------------------
ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas
https://chat.whatsapp.com/C2cmirle7r2I68ULVJglLk
🌴 گروه واتساپ "دفاع مقدس"
🌱 #انتشار_مطالب_صدقه_جاریه_است
🔷 به یاد شهید مفقودالجسد ابراهیم هادی و به مناسبت بازگشت کبوترهای گمنام به گلزارهای شهدا
🔹پنج سال پس از پایان جنگ کار تفحص در کانال کمیل آغاز شد. پیکرهای شهدا یکی پس از دیگری پیدا شدند اما از ابراهیم خبری نبود. مدتی بعد یکی از رفقای ابراهیم برای بازدید به فکه آمد.
🔹ایشان گفتند زیاد دنبال ابراهیم نگردید. او می خواسته گمنام باشد. بعید است پیدایش کنید. ابراهیم در فکه مانده تا خورشیدی برای راهیان نور باشد.
🔹آخر دهه هفتاد، بار دیگر جستجو در منطقه فکه شروع شد. پیکر شهدای گمنام به ستاد تفحص رفت. قرار شد در ایام فاطمیه و پس از یک تشییع باشکوه هر پنج شهید در یک نقطه از خاک ایران به خاک بسپارند.
🔹شبی که قرار بود پیکر شهدای گمنام در تهران تشییع شود ابراهیم را در خواب دیدم. با موتور جلوی درب خانه ایستاد. با شور و حال خاصی گفت: ما هم برگشتیم! و شروع کرد به دست تکان دادن.
🔹بار دیگر در خواب مراسم تشییع شهدا را دیدم. تابوت یکی از شهدا از روی کامیون تکان خورد و ابراهیم از آن بیرون آمد. با همان چهره جذاب و همیشگی به ما لبخند می زد! فردا تشییع باشکوهی برگزار شد. بعد هم شهدا برای تدفین به شهرهای مختلف فرستادند.
🔹من فکر می کنم ابراهیم با خیل شهدای گمنام، در روز شهادت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها بازگشت تا غبار غفلت را از چهره های ما پاک کند. برای همین بر مزار هر شهید گمنام که می روم به یاد ابراهیم و ابراهیم های این ملت فاتحه ای می خوانم.
🔸منبع: کتاب «سلام بر ابراهیم، صفحه ۲۲۲ به نقل از خواهر شهید ابراهیم هادی»