eitaa logo
دفاع مقدس
4.8هزار دنبال‌کننده
25.1هزار عکس
16هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
دفاع مقدس
عملیات طریق القدس، تجلی‌گاه بارز حضور نیروهای مردمی در جبهه‌های جنگ بود که به دنبال پاکسازی جبهه انقلاب از عناصر ضد انقلاب به منصه ظهور رسید. این عملیات تجلی قدرت مردم و نتیجه حضورشان در میدان نبرد بوده و پیروزی در این عملیات، نشان دهنده درستی این روش خاص در سازماندهی نیروها بود. با فتح شهر بستان نزدیک۲۵۰ کیلومتر مربع از خاک میهنمان که پس از ۴۲۷ روز به دست قوای متجاوز عراق اشغال شده بود، آزاد و خطوط تدارکاتی و ارتباطی دشمن در منطقه غرب قطع و راه فتح بخش اشغالی خرمشهر به دست رزمندگان اسلام گشوده شد. ▫️▫️▫️▫️▫️▫️🚩🚩🚩 ⁉️ چرا طریق‌القدس ؟؟ در زمانی‌که عملاً طرح‌ریزی عملیات برای آزادسازی سرزمین‌های غرب سوسنگرد و شهر بستان در اواسط مهر ۱۳۶۰ آغاز شد، از عنوان طرح کربلا یک برای اسم این عملیات استفاده می‌شد. اما به محض آغاز اجرای عملیات، نام "طریق‌القدس" برای آن برگزیده شد. با توجه به اینکه در آن ایام، دولت عربستان در پی برگزاری کنفرانس «فاس» با حضور سران کشورهای مسلمان به منظور پرداختن به مسایل فلسطین بود و بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران، نتیجه عملی این همایش را حمایت از رژیم اسرائیل و تضعیف عملی فلسطینی‌ها ارزیابی می‌کردند، بنابراین نام این عملیات، «طریق القدس» گذاشته شد تا نشان داده شود که سرزمین‌های اشغالی فلسطینی‌ها، فقط با برگزاری جلسه و همایش و یک نشست و برخاست آزاد نمی‌شود، بلکه با انجام یک سلسله عملیات نظامی از سوی کشورهای اسلامی، می‌توان امید داشت تا سرزمین‌های فلسطین از چنگال اسراییل، آزاد شوند. راوی: یعقوب زهدی
دفاع مقدس
💠 خاطرات امیر سرافراز ارتش ج.ا.ا سرتيپ ۲ زرهی ستاد ▫️ محمود فردوسی عملیات طریق‌القدس بعد از تصرف آبادی‌های رمله و آزادی در شهریور ماه ۶۰ در وضعیتی بودیم که دو پل از چهار پل روی رودخانه نیسان دست ما بود و مسیر رفت و آمد دشمن با مشکل روبه‌رو بود. موقعیت غرب سوسنگرد را اگر یک مثلث قائم‌الزاویه تصور کنید، قاعده آن رودخانه نیسان، ضلع عمود بر آن از بستان به رودخانه نیسان و محل استقرار دشمن وتر این مثلث بود. بنابراین راه‌های متعددی برای شناسایی وجود داشت و هر یگان با توجه به محل استقرار خود، شناسایی منطقه را به عهده داشت. گردان ۲۲۰ تانک که در منتهی‌الیه سمت راست قرار داشت، امکان شناسایی بیشتری داشت. پس از شهادت تیمسار فلاحی، سرتیپ ظهیرنژاد به ریاست ستاد مشترک ارتش و سرهنگ صیاد شیرازی به عنوان فرمانده نیروی زمینی ارتش منصوب شدند. با مدیریت شهید صیاد شیرازی تحولات زیادی در سازماندهی نیروی زمینی به وجود آمد. یکی از ابتکارات ایشان آوردن اساتید دانشگاه جنگ به منطقه بود. تیمسار صیاد شیرازی، افسران قدیمی مانند سرهنگ قوی‌دل، سرهنگ نساج متین، سرهنگ اقبال و سرهنگ معین‌وزیری را که همگی از اساتید خیلی خوب ما بودند، به قرارگاه مقدم نیروی زمینی آورد و ستادش را در دزفول قرار داد. این ستاد بعدها منشأ پیروزی‌های بزرگی در عملیات‌های فتح‌المبین و بیت‌المقدس شد. در تاریخ ۶۰/۸/۳۰ در حالی که به عملیات آزادسازی بستان یا طریق‌القدس نزدیک می‌شدیم، طرح عملیاتی به این شرح به لشکر ۱۶ زرهی ابلاغ شد: «لشکر ۱۶ زرهی مأموریت دارد ضمن پدافند در شمال کرخه کور در غرب سوسنگرد تک نموده، نیروهای دشمن را در ساعت (س) روز (ر) منهدم و منطقه بین کرخه و نیسان تا هورالعظیم را تأمین و سپس در شمال رودخانه نیسان به سمت جنوب پدافند نماید.» عملیات طریق‌القدس در واقع اولین عملیات شهید صیاد شیرازی بود که به طور مشترک و هماهنگ بین ارتش و سپاه به اجرا گذاشته شد. در این باره مأموریتی که به گردان ۲۲۰ محول شد این بود که این گردان با همکاری از ۲ گردان ۱۰۴ پیاده از لشکر ۷۷ خراسان و گردان امام سجاد (ع) از سپاه تاریخ ۶۰/۹/۳ تا ۶۰/۹/۷ شناسایی لازم را انجام داده و بخصوص با توجه به این‌که گردان ۲۲۰ تانک از ابتدا تاکنون در غرب سوسنگرد در این منطقه بوده، دو گردان ارتش و سپاه را توجیه نماید. در همین زمان لشکر ۱۶ زرهی تیپ ۲ زنجان را که به عنوان احتیاط در شوش مستقر بود، به منطقه عملیاتی آورد. بر این اساس شمال جاده سوسنگرد ـ بستان به تیپ یک و جنوب جاده به تیپ ۲ واگذار شد. محل استقرار گردان ۲۲۰ در منتهی‌الیه سمت راست و سمت چپ گردان ۱۲۵ پیاده مکانیزه تیپ ۲ بود. با ابلاغ این طرح به اتفاق سروان علی‌اکبر نوجوان پای پیاده به شناسایی دقیق‌تر محل استقرار گردان‌ها رفتیم و متوجه شکافی به مساحت سه الی چهار کیلومتر بین دو یگان شدیم. این شکاف می‌توانست محل رخنه دشمن باشد. بنابراین به گردان ۱۲۵ پیاده مکانیزه رفته و با هماهنگی آن‌ها این مسافت خالی پر شد. به یگان‌ها ابلاغ شد. ۱ روز ۶۰/۹/۶ دستور عملیاتی یگان‌های تیپ یک که روی خاکریزهای خود مستقر بودند جابجایی نداشتند. دو یگان ارتش و سپاه که نیروهایشان را در این چند روز به منطقه آورده بودند آماده شدند. گردان ۱۰۴ در مسیر عمود بر خط پدافندی دشمن، کانالی را در شب‌های گذشته و تاریکی مطلق ایجاد کرده بود. عصر روز شنبه ۶۰/۹/۷ زمان عملیات ساعت ۳۰ دقیقه بامداد ۶۰/۹/۸ به گردان ابلاغ شد. چند ساعت باقی‌مانده به توصیه‌های نهایی و آمادگی‌های لازم به یگان‌ها گذشت. 👇👇👇
دفاع مقدس
💠 خاطرات امیر سرافراز ارتش ج.ا.ا سرتيپ ۲ زرهی ستاد ▫️ محمود فردوسی عملیات طریق‌القدس
بالاخره عقربه ساعت به ۳۰ دقیقه بامداد ۶۰/۹/۸ رسید. رزمندگان پیاده از داخل کانال‌هایی که از قبل تهیه شده بود، به سمت دشمن هجوم بردند، ولی متأسفانه دشمن از حمله آگاه شده و با آتش مسلسل‌هایی که در انتهای کانال کار گذاشته بود، جلوی حرکت نیروهای ما را گرفت و آن‌ها را زمین‌گیر کرد. ده دقیقه پس از شروع عملیات، فرمانده تیپ یک به گردان ۲۲۰ تانک دستور حرکت داد. بلافاصله این پیام را به گروه‌ها ابلاغ کردم. داخل نفربر فرماندهی به راننده دستور حرکت دادم. نفربر از سنگر بیرون آمد. منطقه در تاریکی مطلق بود. نفراتی که زمین‌گیر شده بودند مابین نفربرها و تانک‌ها پخش بودند. هر لحظه ممکن بود زیر شنی آن‌ها بروند. از طرفی دشمن تک را کشف کرده بود. بنابراین الزامی به خاموشی نبود. به همه تانک‌ها و خودروها دستور دادم چراغ‌هایشان را روشن کنند. به یکباره همه تانک‌ها و نفربرها و خودروهای حاضر در منطقه و موتورسوارها چراغ‌ها را روشن کردند. پس از چند دقیقه وقتی به پشت سر خود نگاه کردم، طول ستون با چراغ‌های روشن به ۲۰ کیلومتر می‌رسید. چون تانک‌ها در پیشاپیش همه در حرکت بودند، تصور این‌که حتی یک دهم این ستون تانک باشد، برای ایجاد وحشت در دل عراقی‌ها کافی بود. نزدیک ساعت یک بامداد باران شدیدی گرفت که لطف خداوند بود. چون باران رمل‌ها را محکم کرد و تانک‌ها بهتر توانستند به مسیر خود ادامه دهند. درست ساعت یک تانک‌های ما روی خاکریز دشمن بودند. اولین سیلی را خورد و عقب رفت تا دو پل باقی‌مانده روی رودخانه نیسان را حفظ کند. در همین موقع خبر رسید سروان مظاهری فرمانده گروه دوم ترکش خورده است. به سروان آرش مهر گفتم فرماندهی گروهان را به عهده بگیرد. ساعت شش صبح ۶۰/۹/۸ هوا روشن شده بود. صحنه‌های عجیبی از تانک‌ها را می‌دیدیم. تانک‌های ما به طور مخالف در کنار تانک‌های دشمن قرار گرفته بودند. حتی دو تانک خودی و دشمن درست رو به روی هم بودند که لوله‌های توپشان به صورت رو در رو قرار گرفته بود. زمانی که توپ تانک دشمن را پایین کشید، گفت یک گلوله استوار اردیخانی، کولاس هم داخل لوله آماده شلیک است؛ یعنی دشمن فرصت ماشه کشیدن را به دست نیاورده و خدمه‌اش فرار کرده بودند. ساعت هفت صبح بچه‌های گردان ۱۰۴ و گردان امام سجاد (ع) تا مرا دیدند نزد من آمدند و ابراز محبت و تشکر می‌کردند. من هم متقابلاً تشکر کردم. گفتم بچه‌ها ما دشمن را در اینجا مضمحل کرده‌ایم، اما امکان پاتک دشمن زیاد است. اگر با اراده و محکم بایستیم و آماده باشیم، پاتک دشمن را به خودشان برمی‌گردانیم.
دفاع مقدس
بالاخره عقربه ساعت به ۳۰ دقیقه بامداد ۶۰/۹/۸ رسید. رزمندگان پیاده از داخل کانال‌هایی که از قبل تهیه
بالاخره عقربه ساعت به ۳۰ دقیقه بامداد ۶۰/۹/۸ رسید. رزمندگان پیاده از داخل کانال‌هایی که از قبل تهیه شده بود، به سمت دشمن هجوم بردند، ولی متأسفانه دشمن از حمله آگاه شده و با آتش مسلسل‌هایی که در انتهای کانال کار گذاشته بود، جلوی حرکت نیروهای ما را گرفت و آن‌ها را زمین‌گیر کرد. ده دقیقه پس از شروع عملیات، فرمانده تیپ یک به گردان ۲۲۰ تانک دستور حرکت داد. بلافاصله این پیام را به گروه‌ها ابلاغ کردم. داخل نفربر فرماندهی به راننده دستور حرکت دادم. نفربر از سنگر بیرون آمد. منطقه در تاریکی مطلق بود. نفراتی که زمین‌گیر شده بودند مابین نفربرها و تانک‌ها پخش بودند. هر لحظه ممکن بود زیر شنی آن‌ها بروند. از طرفی دشمن تک را کشف کرده بود. بنابراین الزامی به خاموشی نبود. به همه تانک‌ها و خودروها دستور دادم چراغ‌هایشان را روشن کنند. به یکباره همه تانک‌ها و نفربرها و خودروهای حاضر در منطقه و موتورسوارها چراغ‌ها را روشن کردند. پس از چند دقیقه وقتی به پشت سر خود نگاه کردم، طول ستون با چراغ‌های روشن به ۲۰ کیلومتر می‌رسید. چون تانک‌ها در پیشاپیش همه در حرکت بودند، تصور این‌که حتی یک دهم این ستون تانک باشد، برای ایجاد وحشت در دل عراقی‌ها کافی بود. نزدیک ساعت یک بامداد باران شدیدی گرفت که لطف خداوند بود. چون باران رمل‌ها را محکم کرد و تانک‌ها بهتر توانستند به مسیر خود ادامه دهند. درست ساعت یک تانک‌های ما روی خاکریز دشمن بودند. اولین سیلی را خورد و عقب رفت تا دو پل باقی‌مانده روی رودخانه نیسان را حفظ کند. در همین موقع خبر رسید سروان مظاهری فرمانده گروه دوم ترکش خورده است. به سروان آرش مهر گفتم فرماندهی گروهان را به عهده بگیرد. ساعت شش صبح ۶۰/۹/۸ هوا روشن شده بود. صحنه‌های عجیبی از تانک‌ها را می‌دیدیم. تانک‌های ما به طور مخالف در کنار تانک‌های دشمن قرار گرفته بودند. حتی دو تانک خودی و دشمن درست رو به روی هم بودند که لوله‌های توپشان به صورت رو در رو قرار گرفته بود. زمانی که توپ تانک دشمن را پایین کشید، گفت یک گلوله استوار اردیخانی، کولاس هم داخل لوله آماده شلیک است؛ یعنی دشمن فرصت ماشه کشیدن را به دست نیاورده و خدمه‌اش فرار کرده بودند. ساعت هفت صبح بچه‌های گردان ۱۰۴ و گردان امام سجاد (ع) تا مرا دیدند نزد من آمدند و ابراز محبت و تشکر می‌کردند. من هم متقابلاً تشکر کردم. گفتم بچه‌ها ما دشمن را در اینجا مضمحل کرده‌ایم، اما امکان پاتک دشمن زیاد است. اگر با اراده و محکم بایستیم و آماده باشیم، پاتک دشمن را به خودشان برمی‌گردانیم. پس از پیروزی عملیات طریق‌القدس، ارتش عراق ضربه سنگینی خورده و از حالت تهاجمی به پدافندی درآمده بود. همچنین این عملیات باعث آزادسازی مناطق گسترده‌ای از خوزستان شده و راه نقل و انتقال یگانه‌ای عمده دشمن در مناطق اشغالی مسدود گردیده بود. بنابراین طراحان نظامی، طراحی عملیات در مناطق دیگر را دنبال کردند. 💠🌴💠🌴💠🌴💠🌴💠 آزادی بستان در عملیات طریق القدس اهداف عملیات هم مشخص شد و به ترتیب اینا بودن: ۱. از بین بردن نیروی دشمن توی منطقه (حدود یه لشکر). ۲. نزدیک شدن به مرز و آزاد کردن شهر بستان، غرب سوسنگرد، شمال رودخونه نسیان و بیش از صد روستای اشغالی. ۳. قطع ارتباط بین نیروهای عمده عراق در دزفول و جُفیر با منطقه اهواز. ۴. بعد از آزادسازی، نیاز به نیروی پدافندی کمتر و آزاد شدن بخش زیادی از نیروها برای عملیات‌های دیگه. ۵. رسیدن به هورالعظیم و باز شدن راه برای عملیات برون‌مرزی. برای رسیدن به این اهداف، دو جور تلاش در نظر گرفته شد: - تلاش اصلی: با دو تیپ پیاده سپاه، یه تیپ زرهی ارتش و یه گردان مکانیزه سپاه. این نیروها از شنزارهای غرب تپه‌های الله‌اکبر حرکت می‌کردن، مواضع دشمن رو می‌زدن و بعد به سمت تنگه چزابه می‌رفتن تا عقبه ارتش عراق رو قطع کنن. - تلاش پشتیبانی: با دو تیپ پیاده سپاه و دو تیپ زرهی ارتش. این یگان‌ها از جنوب کرخه تا شمال رودخونه نسیان پیشروی می‌کردن، ضمن پشتیبانی از تلاش اصلی، هدف‌هایی مثل آزادسازی بستان، غرب سوسنگرد و رسیدن به کرانه شمالی نسیان و سواحل شرقی هورالهویزه رو دنبال می‌کردن. در تلاش اصلی، تیپ امام حسین به‌عنوان یگان هجومی وارد عمل می‌شد. همراهش هم یه گردان مکانیزه سپاه و یه گردان زرهی از تیپ ۳ لشکر ۹۲ زرهی ارتش بودن که در دو فلش به‌عنوان پشتیبان وارد عملیات می‌شدن.
🔴 تورقی بر روزشمار سال‌های مقاومت؛ ✅ انعکاس فتوحات طریق‌القدس در خبرگزاری‌های جهان ◀ رادیو لندن گزارش داد: تسخیر بستان توسط نیروهای ایران نشانه چهارمین ضد حمله بزرگ نیروهای این کشور طی یک سال اخیر است و این پیروزی را می‌توان از نظر اهمیت استراتژیکی، هم‌سطح عقب نشاندن نیروهای عراق از رود کارون عملیات ثامن‌الائمه (ع) در چند هفته پیش به شمار آورد و از نظر سمبلیک نیز تسخیر بستان حائز اهمیت هست.
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 عملیات طریق القدس در ۸ آذر۶۰ در منطقه عمومی سوسنگرد بسمت بستان و با هدف انهدام قوای دشمن و باز پس گرفتن و آزادسازی بستان و عقب راندن دشمن متجاوز و تلاشی در جهت فاصله انداختن بین جبهه شمالی و جنوبی عراق در منطقه خوزستان صورت گرفت 🌴🚩🌴🚩🌴🚩🌴🚩🌴 💠خاطره‌ای از عملیات فتح بستان 1️⃣سال‌های اول جنگ همه پیشروی‌های ما شبانه انجام می‌شد. اما درین عملیات مجبور شدیم صبحش نبردسنگینی انجام بدهیم تعدادی از بچه‌ها در یکی از محورها، در محاصره افتاده بودند. رادیو مارش پیروزی را شروع کرده بود، ولی ما می‌دانستیم آنها الان درچه حالی هستند 2️⃣دیشب ما وسط میدان مین گروهان‌مان تارومار و فرمانده‌مان خانچین شهید شده بود،شاید۲دسته مانده بودیم، سعید درفشان فرمانده محور عملیاتی،مستاصل جمع‌مان کردکه هرطور شده باید از مسیری که نشان داد برویم جلو تاشاید محاصره آن بچه‌هابشکند. چشم‌هایش از بی‌خوابی بود یا ازناراحتی، ورم کرده و قرمز بودند.سعیدرا هیچوقت آنطور ندیده بودم من صمیمی‌ترین دوستم منصور بنی‌نجار درمحاصره بود،وسعیدهم صمیمی‌ترین رفیقش محمدرضاحسن‌زاده 3️⃣اوایل آذر بود ویادم هست دیشبش بارانی حسابی‌ آمده بود،بارانی که منتظرش نبودیم.زمین مسطح بود وخاکش خاک رس،سنگینترین خاک دنیا هر پوتین ما که قبلا ۱کیلو بودشده بود پنج شش کیلو و راه رفتن عادی هم برایمان مصیبت بود همه جوان بودیم.باوجودسنگینی کفش‌ها، با وجودی که تانک‌های عراقی را می‌دیدیم، با وجودی که سه چهار قبضه آرپی‌جی۷، الله اکبر را گفتیم و راه افتادیم. چه انرژی‌ای می‌داد گفتن الله اکبر. عراق داخل خاک ما بود،دعای مردم پشت سرمان،ومی‌دانستیم خداکمک‌مان می‌کند