eitaa logo
دفاع مقدس
4.8هزار دنبال‌کننده
25.3هزار عکس
16.1هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
💢️ 💠 🖌... آبی که چند دقیقه پیش راکد و ساکت و آرام بود ، حالا موج برداشته بود و از همه جا بوی باروت می آمد.آسمان به وسیله کرکس های آهنی روشن تر شد تا لاشخورها بتوانند طعمه خود را بهتر ببینند. هنوز خوشه ای به خاموشی نگراییده ، خوشه دیگری روشن می شـد. دیگر شـب نبود. هوا مثل روز روشـن شـده بود و سـاحل دشمن دیده می شد ؛ به طوری که می توانستیم تک تک سنگرهای دشمن را از روی سیل بند بشماریم. گاهـی صـدای بچه لاشـخورها به گوش میرسـید که فریاد می کشـیدند و چیزهایی به هم میگفتند. به ما دستور حرکت دادند. با عمیق ترشدن آب ، پاها از زمین کنده شد. در هـر دسـته ای ، به غیـر از چهار نفر ، سـر بقیه زیر آب بـود ؛ دو نفر از اول و دو نفر از آخر ستون. سرهای بقیه زیر آب بود. از اشنوگر استفاده میکردند. من و برادر عباس راشـاد در اول سـتون بودیم و برادر حسـین یوسـفی هم از کنـار سـتون حرکـت میکـرد. از گونی کلاه اسـتتار دوخته بودنـد. به علت هم رنگ بـودن بـا آب رودخانـه ، دید دشـمن را به مقدار زیـادی از بین می برد. اشـنوگرها هم با گونی اسـتتار شده بودند. حرکت به طرف وسط رود به کندی انجـام می شـد و اگـر همین طور پیش می رفتیم ، از میـان جزیره بوارین و ماهی سـر درمی آوردیم و همان سـر را هم باید دودسـتی تقدیم منقار بچه لاشخورها می کردیم. معاون گردان ، برادر مجید بربری ( سردار رشید اسلام حاج مجید ارجمندفر ) از دسـته سـه می خواست طناب ارتباطی را قطع و به طرف جزیره ام الرصاص برود. به حسین گفتم طناب را ببرد. حسین طنـاب را بریـد و از آن لحظـه به بعد او را ندیدم. با شـدت تمام به طرف جزیره ام الرصـاص فین میزدیم. آتش دشـمن از سـه جهـت روی آب متمرکز بود و هر لحظه شدت می گرفت. از طرف مقابل ام الرصاص ، از سمت راست جزیره ماهی و از پشت جزیره بوارین قرار داشت.  دسته اول و دوم گروهان به طرف ساحل خودمان فین میزدند. به نزدیکی نهـر خیـن و بواریـن رسـیده بودنـد. هیچ گونـه تـرس و رعبـی در نیروهـا دیده نمی شـد. حتـی بعضی ها شـوخی هـم می کردنـد. برادر راشـاد به مـن میگفت عباس آقا ، مثل اینکه فیلم سینمایی است. هر لحظه منتظر بودیم که تیر یا ترکشی به پیشوازمان بیاید و ما را تا آسمان اوج دهد. برادر مجید بربری هم به کمک ما آمد تا سه نفره دسته را سریعتر بکشیم. به بچه ها گفتم که وزنه های اضافی را باز کنند و به روی آب بیایند. همه وزنه ها را باز و در آب رها کردند و سرها را از آب بیرون آوردند. یکـی از فین هـای بـرادر راشـاد از پایـش درآمد و او مجبور شـد که جایش را بـا یکـی از برادران تخریبچی به نام محسـن اقدمی عوض کند. کم کم به تنگه بین جزیـره ماهـی و ام الرصاص نزدیک میشـدیم. رو به روی ما یـک دکل دیدبانی به ارتفاع تقریبی پانزده متر دیده می شد که اتاقک هم نداشت. در سمت چپ دکل ، یک سـنگر دوشـکا بود که مرتب کار می کرد. یک دسـته نیرو در سـمت چپ و موازی ما به طرف آن سنگر در حرکت بودند. آتش در سمت تنگه خیلی کم بود ؛ به همین دلیل تصمیم گرفتیم که خود را به طرف شمال جزیره ام الرصاص بکشیم. یک لحظه سوزشی در بازوی راستم احساس کردم. فکر کردم شاید ترکش خورده و رد شده است و زیاد هم مهم نیست ؛ اما چند متر بیشتر نتوانستم طناب را بکشم. به تخریبچی دسته ، برادر حبیب هاتف گفتم که طناب را بکشد و خودم چندصد متر به انتهای تنگه نمانده بود که از کنار دسـته حرکت کردم. تقریباً به سیم خاردارها رسیدیم. چند متر مانده به سیم خاردار ، برادر حسن پام از ناحیه دهان مورد اصابت تیر قرار گرفت و تعادل خود را از دسـت داد. حسـن دو دسـتش را بلنـد می کـرد و بی اختیـار به شـانه بچه ها می گذاشـت و باعث می شـد که طناب پیچ بخورد و بچه ها کنترل خود را از دسـت بدهند. به حسـن گفتم طناب را رها کن. او هم گره ها را از دستش درآورد و به طرفم آمد. یک لحظه سرش در آب فرورفت و بیرون آمد. همان لحظه شـهید شـد. بچه ها او را به طرف سـیم خاردار کشیدند تا شاید لباسش به سیم خاردار گیر کند و آب او را از آنجا دور نسازد.... ادامه👇👇
💢️ 💠 قسمت سوم 🖌... به سیم خاردار که رسیدیم ، بچه ها همه در یک جا جمع شدند. در ۲۰ یا ۲۵ متری خاکریز عراقی ها بودیم. سنگری که رو به روی دسته بود ، تقریباً ما را می دید و با اسلحه سبک به سمت مان تیراندازی میکرد. تیرها کنار سیم خاردار در آب فرو می رفتنـد. بچه هـا که تکبیـر گفتند ، صدای تکبیرشـان لرزه به جان آنها انداخت. آن بزدلان که نعره تکبیر شـیران مکتب اسلام را شنیدند ، فریاد کشیدند و پا به فرار گذاشتند.  بچه هـا دیگـر معطـل نشـدند کـه تخریبچی هـا معبـر را بـاز کننـد. فین ها را درآوردنـد و به دنبـال برادر مجید ( سردار مجید ارجمندفر ) ، از روی سـیم خاردارها گذشـتند. چند نفر از برادران پا برهنه بودند. پای آنها در اثر گیرکردن به سیم خاردار و فرورفتن در چولان و راه افتادن روی تکه های نخل ، زخمی شده بود. دشـمن دو ردیف سـیم خاردار به فاصلـه تقریباً ده متر از هم ساخته بود که پشـت سـیم خاردار ردیـف دوم هـم یک ردیف خورشـیدی قرار داشـت. بین سـیم خاردار و سـیل بند اول ، پوشـیده از چـولان و نیـزار بود. قبل از رسـیدن به سـیل بند ، نارنجکی به سـوی دسـته انداختند که چند نفر به طور سـطحی زخمی شـدند. یکی از برادران به نام سـید ابوالقاسم موسوی چند متر مانده به سیل بند، از ناحیه پا زخمی شد و بر روی زمین افتاد. یکی دو تا سـنگر از سـیل بند اول را با نارنجک تخم مرغی زدند. ساعت ده سیل بند اول را پشت سر گذاشتیم و به پشت سیل بند دوم رسیدیم. دشـمن پشـت خاکریز تازه احداث ، سـنگر زده بود ؛ اما کاملاً در آن مسـتقر نشده بود. بچه ها با آر پی جی و نارنجک تخم مرغی و نارنجک ، سنگرهای سیل بند دوم را منهدم می کردند و از روی آن ، سنگرهای خاکریز اول را نشانه می گرفتند. یکی از برادران می گفت عباس آقا ، چهار سـنگر را با نارنجک تخم مرغی زده ام. برادر مجید ( بربری) از جلو و بقیه برادران از پشت سـر ایشـان حرکت میکردند. از شجاعت و ایمانشان به خدا روحیه می گرفتم. 👇👇👇🌷
💢 ✍ فرازی زیبا از وصیتنامه بسیجی غواص : 🖌... خداوندا ! رهبر عظيم الشان اسلام را تا ظهور حضرت ولی عصر (عج) حفظ بفرما و آنهائی را كه به ياريش برخواسته اند ياری و آنهايی كه قد علم كرده اند در برابرش اگر قابل هدايت هستند هدايت فرما و اگر قابل هدايت نيستند نابودشان بفرما ... 🌺 روحش شاد و یادش گرامی 🇮🇷 شیرمرد زنجانی ، بسیجی غواص از رزمندگان دلاور و حماسه ساز در دوران دفاع مقدس ، از غواصان خط شکن و حماسه ساز عملیات های عاشورایی بود که مردادماه ۱۳۶۶ در ، منطقه عملیاتی به آرزوی دیرینه خود رسیده و سبکبال و خونین پیکر تا محضر دوست پرواز کرد.
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 قطعاتی از نوحه و اشعار حماسی زمان جنگ که توسط حاج صادق آهنگران خوانده شد. 🌴 با نوای کاروان بار بندید همرهان این قافله عزمِ دارد ...🚩🚩🚩 ..... و اشک های حاج قاسم عزیز😭که دلتنگ آن دوران نورانی و سرشار از معنویت بود. حسینیه امام خمینی در حضور حضرت رهبر💕 ا🌴🚩🌴🚩🌴🚩🌴🚩🌴🚩 ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 برشی زیبا از مستند «روایت فتح» و صحبت‌های شهید آوینی در خصوص ملاک انسان‌های حزب‌اللهی 💢 آیا ما نیز دارای این ملاک‌ها هستیم؟
18.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴 💕 📽 تصاویری بسیار دیدنی و خاطره برانگیز از جبهه های حق علیه باطل در دوران دفاع مقدس با گفتاری زیبا و شنیدنی از سید شهیدان اهل قلم 🎙 ‌‌او هم جوان است ، اما جوانی را محمل غفلت‌زدگی نكرده است. آن‌سان كه مقابل تو ایستاده ، با آن جراحت عمیق در دست راست و خستگی توصیف‌ناپذیر كسی كه پهنای اروندرود را با دست چپ شنا كرده باشد ، اما اشتیاق روح ، او را از خویشتن كنده است و با تو نه از درد و خستگی ، كه از عشق می گوید. بسیجی خود را در نسبت میان مبداء و معاد می بیند و انتظار موعود ، و با این انتظار ، هویت تاریخی انسان را باز یافته است و خود را از روزمرگی و غفلت ملازم با آن رهانده. او آسایش تن را قربانی كمال روح كرده است و خود را نه در روز و ماه و سال و شهر و كوچه و خیابان ، كه در فاصله‌ی میان مبداء و موعود تاریخ باز شناخته است. خدایا ! وقتی انسان این بچه‌های بسیجی را می‌بیند كه با چه اطمینانی از بهشت و دوزخ سخن می‌گویند ، از خودش شرمنده می‌شود. آن‌ وقت ما چطور خود را روشنفكر بدانیم و این واژه را با خود حمل كنیم ؟ پس چرا ما به خود مغروریم..؟ آخر چه داریم..؟ ذره‌ای از صفا و خلوص این مردم ، ای برادر، برای من و تو كتابی است كه تا آخر عمر هم نخواهیم توانست كه بخوانیم. خدایا ! چه كنم..؟ چرا من نمی‌توانم مانند این مردم عاشق باشم..؟ عاشق تو..! عشقی كه منتهای آمال من است... ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄