eitaa logo
دفاع مقدس ۲
160 دنبال‌کننده
579 عکس
323 ویدیو
10 فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس۲ 🇮🇷 🌴 شرح احوال شهیدان و رویدادهای ۸ سال #دفاع_مقدس را در این کانال مشاهده نمایید. 📌 استفاده از مطالب کانال، آزاد است 📌 با فوروارد پست‌ها، از کانال شهدایی حمایت کنید.
مشاهده در ایتا
دانلود
43.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎤حاج صادق آهنگران سرباز سرافرازم من سرباز سرافرازم من سر بر کف و جانبازم من سربر کف و جانبازم من
4_5872992732145779371.mp3
زمان: حجم: 5.7M
حاج صادق آهنگران 🎤 تُو خرمشهر خونین کربلای عشق و ایمانی به رزمت آفرین، به پیکارت درود ✍شاعر: حاج حبیب الله معلمی
4_702924891808071832.mp3
زمان: حجم: 864.9K
با نوای 🎤 حاج صادق آهنگران من به خلد جاودانه می روم سوی معشوق عاشقانه می روم ┄‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┅••༅✦༅••┅┄‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 💠 از این نوحۀ👆👆 به یاد ماندنی... 🌿یادش بخیر، در دوران جنگ تحمیلی، برای عملیات والفجر مقدماتی در منطقه‌ای به نام «چم هندی» بسر می بردیم،سرمای منطقه, همه را کلافه کرده بود و روزمرگی، بدتر. نماز ظهر و عصر را خوانده بودیم و ناهار آنروز که آبگوشت هم بود تمام شده و در چرت بعد از ناهار بودیم که لنکروزی کنار سنگرمان ایستاد. سرکی به بیرون کشیدیم تا ببینیم چه کسی وارد گردان شده است. باورمان نمی شد. او کسی نبود جز حاج صادق آهنگران دوست داشتنی که بطرف زیراندازی که برای نماز در فضای باز انداخته بودیم می رفت. رزمندگان به او علاقه عجیبی داشتند و هرجا می رفت حلقه را بر او تنگ می کردند و تا بوسه ای از او نمی گرفتند و هدیه‌ای به او می نمی دادند، دست بردار نبودند منطقه چم معمولا پوشیده از تپه های سه، چهار متری است که دید مناسبی روی ترددها وجود ندارد.ولی وقتی بالای یکی از تپه ها منطقه رفتم و نگاهی انداختم جمعیتی را می دیدم که بصورت پراکنده به سمت ما می آمدند و از هم سبقت می گرفتند. تا حاج صادق نماز ظهر و عصرش را خواند جمعیت انبوهی را دید که در چشم بر هم زدنی جمع شده و منتظر نوحه خوانی او بودند بی تکلف، بلندگوی دستی تبلیغات را در دست گرفت و عقب تویوتا لندکروز رفت و نوحه؛ من به خلد جاودانه می روم نزد معشوق عاشقانه می روم را خواند. نوحه دلچسبی که در روزهای بعد زمزمه مان شد و سال ها برایمان خاطره انگیز 🇮🇷کانال دفاع مقدس۲🇮🇷
11.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس۲ 🇮🇷☫┅┄ 🌴 روایتگر رویدادهای جنگ تحمیلی .... و حال و هوای رزمندگان جبهه ها ✅ مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس
اسـیر پـاک تـو شـدن .. در مـیانِ اسـارت هـای دنـیـایـی مَرهم بر آلامِ ماست
چـشم و چـراغ 😍😍
مردان قبیله ام کجا رفتید ؟ دستان من از حضور تان خالی ست ماندم به گل و دلم به صد رویا دامان وطن ز ، یاد تان ست . .
تصویر زیبا از شهید شادی روحشان
تیتر روزنامه جالبه !
تقدیم به همسنگران دیروز وامروز دلنوشته يك رزمنده برای نسل های بعد؛ وجنگ آمد....... میدانی چه میگویم؟؟ آری جنگ آمد. ما به دنبال جنگ نرفته بودیم.. او آمد.. تعدادی از ما جنگیدیم.. رزمنده شدیم... عده ای رنگ رزمنده گرفتند.. عده ای نیز رنگ رزمندگی به خود پاشیدند.. وتعدادی نیز رنگ جبهه را ندیدند اما راوی جنگ شدند... عده ای رفتند...عده ای ماندند. اما یا زخم برتن گرفتن و یا داغ بر دل... وعده ای نیز داغ بر پیشانی زدند. عده ای مفقود،عده ای مظلوم،عده ای مغموم... وعده ای نیز مذموم. تعدادی آمده بودند تا بروند. قرار را بر رفتن گذاشته بودند.. عده ای نیز آمده بودند تا بمانند. چاره ای نبود. شهیدی گفته بود.. یک طرفه باید بمیریم. تا آینده شهید نشود. واز طرفی باید شهید شویم تا آینده زنده بماند... راستی چه باید میکردیم؟؟؟ عده ای آمده بودند تا از خود حساب بکشند.. عده ای تا حساب های خود را تسویه کنند.. عده ای آمده بودند تا آدم حسابی شوند.. عده ای نیز حساب باز کردند.. عده ای نیز آمده بودند تا حسابی آدم شوند... عده ای آمدند تا بی پیکر شوند... عده ای نیز پیکر تراش.. عده ای نیز پیکره ی یک "بت" عده ای ویلچری .. تعدادی ویلایی.. عده ای حاضر...تعدادی ناظر....قومی نیز غافل. واما.. دیوانگی"جوانی" ما با جنگ مصادف شد. در ما میل به زیستن زنده بود. حس  عاشقی ومعشوقی نیز جریان داشت.. اما جنگ آمده بود. چه باید میکردیم؟؟؟؟ آیا جز جنگیدن چاره ای داشتیم؟؟ ما هم آینده را برای خود ترسیم کرده بودیم... اما جنگ نزدیکتر از دور بود. جنگ بود .باید  این نزدیک را پاسخ میدادیم.. ونزدیکمان دور شد ودور و دور  و دور به ساعات ۸سال... باید میرفتیم به دنبال این قافله.. مگر چاره ای  جز جنگیدن داشتیم؟؟ برای ما هم جان عزیز بود. از توپ و تفنگ وترکش میترسیدیم.. باید جرأت می یافتیم... وجنگ بود.. مگر چاره ای جز جنگیدن داشتیم؟؟؟ عشق و عاشقی ومعشوقه را به امید  دفاع از تمامی عاشقان ومعشوقانی مانند شما رها کردیم.. ورفتیم.... چه باید میکردیم؟؟؟ ما بدنبال حاکم شدن نرفتیم. خواستیم محکوم تاریخ آینده نشویم.. خواستیم فردا از نگاه تیز وشماتت بار شما فرار نکنیم.. پس چه باید میکردیم؟؟؟ ما خونخواری نیاموخته بودیم.. باور کن از رنگ خون میترسیدیم.. اما به خونخواهی رفتیم. خونخواهی سرهای به ناحق بریده شده.. مگر چه باید میکردیم؟؟؟ از جنگ به بعد شکل عاشقی مانیز تغییر کرد.. عاشقی ما با دلتنگی و دلبستگی به محبوبه های شب.. محبوبه های شب عملیات.. محبوبه های جا مانده در ارتفاعات "ماووت"و جاماندگان در زیر خاک ریزهای "مجنون"... و  رفیقان رفته تا  دهانه ی خلیج.... و برادران مانده در چیلات.... اصلا میدانید چیلات کجاست؟؟ قلاویزان کجاست ؟ باور کنیدقطار قطار رفتیم.. واگن واگن برگشتیم... جوان جوان رفتیم.. پیر پیر برگشتیم... راست راست رفتیم. شکسته شکسته بر گشتیم... گروه گروه رفتیم .. دسته دسته برگشتیم... دسته دسته رفتیم... وتنهای تنها برگشتیم.... اما ایستادیم.... آری  من وتو حق داریم همدیگر را نشناسیم... از دو نسل متفاوت... دوستان ما آنسوی دردها ورنج ها به ساحل و ما این سمت  چشم دوخته به افق های نامعلوم... راستی اگر نمیرفتیم چه میکردیم؟؟؟ باور کنید ما هم دل داشتیم.. با دل رفتیم... بیدل برگشتیم. با"یار"رفتیم.. با"بار"بر گشتیم... با"پا"رفتیم."بی "پا"بر گشتیم. با "عزم"رفتیم ،با"زخم"برگشتیم. پر "شور"رفتیم ،پر"سوز"برگشتیم.. ما"پریشانیم..اما"پشیمان نه. شکسته ایم.. اما نشسته نه. دلخسته ایم.. اما دست بسته نه.. اما..... و ما همان سر بازان پیاده ایم... سواری نیاموخته ایم..... سوای شما نیز نیستیم.. ما همان دیروزی هستیم.. تعداد ما میدانید در ۸سال چه تعداد بود؟؟ ۳ونیم درصد از جمعیت ایران... اما مردم تنهایمان نگذاشتند. آری همه ی ما 8 سال بودیم... با هم در کنار هم.. تو هم بودی.. آری همه بودند. نگاه محبت آمیز آن دوران به ما.... هدایای مادران وپدران شما به جبهه... گذشتن از شام شب و هدیه به جبهه. گذشتن از فرزند واعزام فرزند دیگر. تحمل بمباران.. تشییع رفیقان ما.. دیدار وعیادت ودلجویی از جانبازان ما.. آری  مردم بودند..ایستادند..مقاومت کردند .تلخی چشیدند اما به رخ ما نکشیدند.... ما هنوز مدیون لقمه های سفره های شما هستیم که بیدریغ به سنگر های ماهدیه کردید... ما هنوز به آنسو و این سو بدهکاریم... طلبی نداریم..... اما بدانید... قرار "دیروز "آنچنان بود.... از امروز شرمنده ایم... ما غارت را آموزش ندیده بودیم. غیرت را تجربه کردیم.. اینان از مانیستند. اینان از ما نیستند.. اینان گرگانی هستند که صد پیراهن یوسفان رادریده اند.. از مانیستند. آی ..چه صفایی دارد خشاب گذاری....!!!!! از امروز شرمنده ایم..           🌹🌹🌹
خنده ی تو ... کنایه بر گُل می‌زند ! دوران جنگ تحمیلی ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس۲ 🇮🇷☫┅┄