«میگفت از هر جایی که افتادی
احتمالش هست که
بتوانی دوباره بلند بشوی،
از هر جایی،
هر جایی به غیر از چشم امامت.»
ای که نزدیک تر از جانی و پنهان زِ نِگه
هجرِ تو خوشترم آید زِ وصالِ دگران :|
هروقت که در جمع انسان ها هستم، تا مدت ها بعد یک احساس ناکافی بودن را با خود به همراه دارم.
نمیدونم چرا همیشه من اونیم که اول دلم تنگ میشه، اول پیام میدم، بیشتر از بقیه اهمیت میدم و آسیب میبینم!
در چنان حالم اگر مجنون ببیند حال من
آنچنان گرید به حالم، لیلی از یادش رود...