یه جایی توی کتاب فرندز اقای متیو نوشته بودن که : به عشق نیاز دارم، اما بهش اعتماد ندارم.
همین دقیقا.
اینبار دیگه نمیخوام درموردش
صحبت کنم. اینبار فقط میخوام
درموردش تاجایی که میتونم، دور
بشم، ساکت بشم و برم تو خودم.
من اگه رفتم چیز بهتری ندیدم که رفتم
من فقط رفتم که غرورمو نگه دارم
من فقط رفتم چون تو از حدت گذشته بودی
هرچی دلت می خواست میگفتی
منم تحمل میکردم چون دوست داشتم میموندم
ولی تو اینو نمیفهمیدی
رفتم که بدونی من رفتنو بلد بودم
از اولش بلد بودم
چون دوست داشتم مونده بودم
حالا ما که رفتیم
ولی تو درس خوبی از رفتن من بگیر
اینکه هر آدمی یه کاسه ی صبری داره
هر حرفی، هر چیزی ..
به هرکی اعتماد میکنی و امن حسابش میکنی یادت میده که دیگه از این گوه خوریا نکنی .