دلم میخواد برم.
برم یه جای خیلی دور
دور دور دور دور دور دور
یه جا که هیچ آدمی نباشه
یه جا که بشه با تموم وجود فریاد زد
دلم میخواد برم یه جا که با تموم وجود گریه کنم
هیچکسم نیاد بگه فلانی چته
منم نگم فلانی خسته اس
منم نگم فلانی دلش از همه آدما پره
نگم فلانی پر از گریه اس
نگم پر از فکرو خیاله
هیچکس نباشه
فقط خودم باشم
خودم باشمو خدا
شاید وقتی دید کسی نیست
بیاد پایین بغلم کنه .
ببین خیلی دوسش دارما
خیلی
یعنی فکر کردن بهش باعث میشه نیشم تا بناگوش باز شه.
ولی بودنش کنار من ..
یعنی درد رو با تموم وجود حس کردن.
یعنی هر شب با اشک خوابیدن.
خیلی مسخرست نه؟
اینکه هم دردمه هم دوای دردمه؟