چقد جدیدا تحملم کم شده :)
به هر چیز کوچیکی ، ریاکشن نشون میدم
و نمیتونم اروم باشم ،
و من دیگه اون آدم قبلی نیستم ،
دیگه حوصله شلوغیا رو ندارم ،
دیگه حرف نمیزنم زیاد ،
دیگه زینب قبل نیستم ..
هنوزم دلم تنگه ،
برای تكتك شن هایی که روی زمین شلمچست ..
برای آرامش بالـای کوه میشتاغ ..
برای دونه دونه مزار شهدای هویزه ..
برای سهراهیشهادت و گنبد طلـائیش ..
برای جزیره مجنون و دیوونگی برا طلـائیه ..
برای کانال کمیل و فکه که آقاابراهیم و بغل کرده .
من جسمم اینجاست اما ؛
کل فکرم ، ذهنم ، عشقم ، علـاقم ، کل قلبم جا مونده تو شلمچه ..
من دلم پیش شبای بله برون حاجحسین یکتاعه ..
من دلم پیش روضه های آخر شبه میشتاغه ..
من دلم پیش پیکرهای معراجشهداعه ..
من تموم وجودم و جایی حوالیِ
"شلمچه ، طلـائیه ، فکه ، میشتاغ ، جزیرهمجنون ، کانالکمیل ، هویزه ، معراجشهدا و .." جا گذاشتم ،
و تا نرم اونجا و خودم و پیدا نکنم آروم نمیشم چون خیلی وقته که تو سفری به اسم راهیاننور گم شدم :)
جای خالی چیزی در دلم توی ذوق میزند، نمیدانم چه چیزی، چه کسی یا کجا...
اما یک چیزی نیست، آنچیزی که باید باشد نیست...
خدایا نه فقط واسه روز های خوب،
که واسه شب های سخت زندگی هم شکر،
آخه من تو همون شبا بود که تورو پیدا کردم
آقاسیدعلی ؛
دلم برای شمام تنگه ،
دیر فهمیدمت ، دیر فهمیدم چقد دوستت دارم ..
دیر فهمیدم اگه نباشی بودن ماها معنیای نداره ..
دیر فهمیدم باید باشی تا بتونم یبار دیگه بخندم ، از ته دل ..
میدونم نگامون میکنی ..
اربعینِ رفتنته ..
ولی ما هنوز برات عزاداری نکردیم ..
میدونی چرا
چون باید انتقام زهراسادات و بگیریم .
چون باید انتفام دخترکان میناب و بگیریم .
چون باید به دنیا بفهمونیم ما بچه های حیدری کراریم .
ولی باباعلی ؛
خیلی زود بود رفتنت ..
خیلی زود بود ولی ..
میشه دعامون کنی از آسمون ..
برای رزمنده هایی که جونشون و گرفتن کف دستشون ..
برای مردمی که هرشب با شور انقلـابی تو خیابونن ..
برای سلـامتی آسیدمجتبی ..
آخه بعد علی ، علمدار جمل مجتبی شده :)
برای من برای تموم آدمایی که دوسشون دارم ..
میدونم یروز برمیگردی با آقایامامزمان میای ..
با ذوالفقار حیدر میای ..
میای و خودت انتقام زهراسادات رو ،
انتقام دخترای میناب ، انتقام سردار حاجیزاده و حاجقاسم و .. میگیری
میای و بهمون لبخند میزنی مواظبمون باش از پیش خدا ..
اما مرگ یا زندگی مهم نیست؛ چیزی که اهمیت دارد اینست که چقدر از تو به مردم میرسد، خواه در دنیا باشی، خواه زیر خروار ها خاک...»
مادربزرگم میگفت :
این رفتار آدم هاست که نشون میده دوستت دارن یا نه ،
وگرنه کی قلب آدما رو دیده :)
بعد از چهل و اندی شب ؛
اومدم برات از کف میدون بگم ..
از وحدت و دلبستگی مردم کشور و شهرم بگم ..
اومدم برات از پرچم گردونی و شب زنده داری همشهریام بگم ..
راستش قبل این اتفاقا هیچوقت فکرشم نمیکردم مردم شهرم اینجوری پای کار باشن ؛
و چهل و اندی شب خیابونای شهرم پر باشه از ماشینایی که به شیشه هاش عکس آقای شهید و آقاسیدمجتبی چسبیده باشه ،
پر باشه از ماشینایی که از پنجرهاش پرچم سه رنگ کشورم بالـا گرفته شده ،
پر باشه از خانمای چادری و مردای غیور که سر هر میدون با نوای اللهاکبر پرچم میگردونن و ماشینا رو با اسفند دود کردن راهی میکنن ،
راستش وقتی این همه ازدحام ، پرچم و مردمی رو میبینم که با عشق هر شب کف میدونن ، افتخار میکنم ،
به مردمم ، به این اتحادشون به خالی نکردن میدون ..
به اینکه هرشب شلوغ تر از شب قبله ..
آقاسیدمجتبی ، آقاسیدعلی ..
خیالتون راحت ..
تا ما هستیم ، این انقلـاب تا تهش میمونه .
مردم شهرم دم شرف ، غیرت ، مردونگی و بودنتون گرم 🤍 .
ازطرفدخترکیبهنامبابونه ..