حاج حسین یکتا میگه:
وقتی بدنیا اومدی،
توگریه کردی ؛ بقیه خندیدن
حالا یجوری زندگی کن
که موقع مرگت همه گریه کنن تو بخندی!
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم،
چه بگویم...؟!
که غم از دل برود چون تو بیایی...
دِل گُفت!
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد دلشوره ی ما بود دلآرام جهان شد
اول آسایشمان سقف فروریخت
هنگام ثمر دادنمان بود خزان شد
هدایت شده از گرافاتشوریدهیکگیاهسمی
هر وقت با پوزخند گناهاتو یادت انداختن بگو:
و بعضیها خدا را در اعماق گناهان خود یافتند...
دِل گُفت!
دارد زمان آمدنت دیر میشود دارد جوان سینه زنت پیر میشود... این کشتی شکسته ی طوفان معصیت، با دست توست
آقا
هزار جمعه گذشت و نیامدی...!
دیگر نمانده است برای دلی قرار...(: