سینهم سنگینه،
بغض داره خفهم میکنه،
نفسم بالا نمیاد،
ولی؛ دریغ از قطره ای اشک...
پس از شوق فراوان بر دلم داغ وصالت ماند
شبیه کودکی که روز اردو خواب می ماند
. امیرحسین ثابتی.
اینجا هیچ چیز عادی نیست...
آخر اینجا زوزه ی موشک ها عوض لالایی مادر گوش دخترک را میخراشد.
جایی برای کتمان نیست...راستش را بخواهی اینجا بازی کودکان هم عادی نیست...
آنها شهادت خود را بازی میکنند، تابوت یکدیگر را به دوش میکشند، نوحه میخوانند، به سر سینه میزنند و اشک میریزند؛
بعد میخندند و میخندد و بلند تر میخندند تا جایی که صدای قهقههشان با سوت موشک همراه میشود و تمام...
..اینجا کودکان پایان تلخ زندگیشان را بازی میکنند..
ادب، بزرگترین دارایی یک انسانه، و قشنگترین هدیه ای که میتونه به اطرافیانش بده...»
چه حکمت بوده در آتش، که ابراهیم و زهرا را
یکی آنی گلستان شد، یکی هر لحظه سوزانتر
.سیدتقی سیدی.