هزاران بار افتادم... هزاران یا علی گفتم
به دل ردی نماند از وحشت و غم تا علی گفتم
ملک پرسید نامم را زبانم بند بود اما
شنیدم تا که "من مولاک؟ " را در جا علی گفتم
.امیرحسین ثابتی.
و هیچ چیز نیست که به خواندن نیرزد که آخر هیچ حکایت از نکته ای که به کار آید خالی نباشد.»
دلم میخواد مغزم رو از سرم در بیارم
بذارم جلوم ، بگم ببین ..
میدونم زندگی خیلی سخته
ولی تو دیگه سخت ترش نکن
اینقدر به همه چیز فکر نکن
میشه بیخیالش شی
دیگه واقعا داری نابودم میکنی ؛
نمیشود ناراحت نبود ، گریه نکرد ، اشك نریخت ،
نمیشود مو ها را نکند ، پوست لب را نکند ،
و به مُردن فکر نکرد ؛
در حالی که بهترین دوره ی سنی ما ،
در گند ترین شرایط هدر میرود .
حسینجان ،
این غمی که تجربه اش کردم
دیگه هیچ درمونی جز مُحرمت نداره دورت بگردم :)
هدایت شده از گرافاتشوریدهیکگیاهسمی
قرار نیست خدا به اندازه ی صبوریت بهت "پاداش" بده. بلکه قراره به اندازه ی صبوریت بهت "ماموریت" بده.
پاداش بمونه برای اون ور.