از آن روز که نزدیک بهم بودیم و تورا از ما گرفتند ۴ ماه گذشته...
حالا بعد از گذشت ۱۲۶ روز دوری از تو
قراره دوباره باهات دیدار داشته باشم...
دوباره قراره نزدیک به شما باشم...
اما ای کاش این بار تو این نزدیک بودن،
جان من هم گرفته بشه عزیزِ رفته ام...
حرفهای بابای زهرا کوچولو ..
در مورد این بچه چیزهای زیادی میتوانم به شما بگویم که فعلـا فرصت بیان آن نیست ؛
ولی همین قدر بدانید که این کودك در این عمر کوتاهش کار بزرگی در این دنیا کرد و آن اینکه میتوانم بگویم در یك سال گذشته شاید بزرگترین مایه دلخوشی و شادابی و خوشحالی رهبر شهید و عظیم الشان انقلـاب بود ،
به طوری که ایشان یك بار و یا بیشتر فرمود :
«این بچه را خدا برای من فرستاده است»
از الـان منتظر شهادت آقای انیسالنفوسم ،
هم برم پیش آقا امامرضا هم آقاسیدعلی و زهرا کوچولو ..
خیلی خوشحالم که یه نقطه از سیل عظیم ِ جمعیتِ تشییعه آقام بودم ..
و من تموم ریز و درشتِ خاطرات این سه روز و تو قلبم نگه میدارم تا یروزی یجایی بگم آره منم با عصرِ سیدعلی زیستم و توفیق داشتم که منم تو ازدحام تشییع تابوتِ آقا سیدعلی باشم و خاطرات تشییع باشکوه و عظمتش و برای همیشه توی کنج قلبم نگه دارم ..
خاطراتی اعم از ؛
پیاده روی های طولـانی مدتش ..
با مُسکن پیش هم بودناش ..
بطری های آب و پرچمای سرخ که تداعی گر اربعینه ..
دیدن مداح مورد علـاقم ..
گریه هاش و بغض هاش و مداحیاش ..
و خوابِ ۱۴ ماهه ای که عجیب دلم رو برده
دلم برا تكتك خاطرات این سفر که خیلی چیزا بهم یاد داد تنگ میشه ..
آقاسیدعلی روحت شاد خیلی دوستت دارم تا آخرین لحظه زندگیم سمت درست تاریخ یعنی سمتِ
آیتاللهالعظمی سیدعلیخامنهای میمونم :)