چی منو خسته کرد؟
اینکه برای لبخند دیگران میدویدم و ؛
همانها بودند که پایم را گرفتند تا زمین بخورم .
«...عطرها بیرحم ترین عناصر زمینند؛
بیآنکه بخواهی،
تو را میبرند به قعر خاطراتی که برای فراموش کردنشان تا پای غرورت جنگیدی🍂...»
دِل گُفت!
... ارغوان! این چه رازیست، که هربار بهار با عزای دل ما میآید... ...
..
آری! آن روز چو میرفت کسی،
داشتم آمدنش را باور؛
من نمیدانستم...
معنی هرگز را
تو چرا باز نگشتی دیگر...؟!
..
من جایی فهمیدم فقط خودمو دارم که
از کسایی آسیب دیدم که فکر میکردم قراره
بیشتر از بقیه هوامو داشته باشن .
کسی که عادت دارد تنهایی به مشکلاتش غلبه کند، حضور یا عدم حضور هیچکس بر او تاثیری نخواهد گذاشت...
بچه که بودم خیال میکردم انسان ها بدون قلب خواهند مُرد، اما حالا میفهمم اینجا برای زنده ماندن باید قلبت را خاک کنی و احساساتت را سر ببری...»