گرچہدرچای عزای تُوشڪـــــــــرریختہاند
مانمڪ گيرتُـوهستيم اباعبــــــــــــــــدالله..
{•🌤•}
🌿| #تلنگر
•
استادی میگفت:
گاهی یک پیام به نامحرم
یک صحبت با نامحرم
بسیاری از لطف هارا
از انسان می گیرد
لطف رسیدن به مراتب الهی..!
لطف رسیدن به شهدا..!
لطف رسیدن به مقامِ سربازیِ امام زمان‹عج›..!
༺⃟•ུྃ
دلگویه♡
جاموندیم...اما دلامون با قافله عشق تو همراهه!
یه کم خاطره بگم شاید دلم آروم بگیره . . .
نه که شبا خوابم نمیبرد تو موکبای مسیر اربعین بیدار میموندم ؛ خدمات میدادم به زائرای تازه وارد . . .
موکب امام خمینی (قدس السره) یه شب سرد حدود ۲۰۰نفری بدون جا موندن تو محوطه؛؛؛ اوضاعی بود . . .
چادرا جا نداشت ؛ کمبود پتو ؛ پیرزنی ک مریض بود التماس میکرد ب مام جا بدین ....ی مادر جوانی با دو تا بچه چند ماهه دو قلو اگه تو اون سرما بیرون میموندن مریض میشدن !
خادما با بلندگو تو چادرا درخواست کمک میکردن
اما اتفاقی نمی افتاد . . .
یهو یادم اومد من سخنور انگیزشی ام تنها هنری ک شاید اونجا ب درد بخوره ....
رفتم وسط یکی از این چادرا با صدای بلند گفتم : توجه توجه !
آیا میدونستید فاجعه ای شبیه به فاجعه منا کنار چادرهای ما در حال وقوعه ؟؟؟
آیا میدونستید هر زائر امام حسین علیه السلام میتونه خادم الحسین باشه ؟؟!
پیره زنی با این شرایط ..مادری با این شرایط نیاز به جای گرم دارن و ....من هنوز در حال صحبت بودم ک دیدم از انتهای چادر پتو دست ب دست میاد بیرون و خیلیا جا باز کردن برا دیگران ...
تو همین حین دیدم یکی مچ دستمو گرفت 😐
یکی از خادمای اونجا بود گفت شما بیا ببرمتون چادرای دیگه ....
خدا خیرت بده !
دو ساعته مااعلام میکنیم کسی جـُم نمیخوره ..
یکی یکی تو همه چادرا انقلابی ب پا شد ..همه اونا ک تو حیاط بودن جابجا شدن الا ی پنجاه نفری ک براشون هر نفر سه تا پتو از چادرا گرفتیم یعنی حدود ۱۵۰پتو براشون گرفتیم ولی بازم بقدری سرد بود ک نمیتونستن بخوابن ...
ب سرم زد براشون قصه بگم از عشق تا گرم بشن حوالی نصف شب بود با فن روایتگری از سوز و ساز عشق گفتم تا جایی ک همه گریه میکردن ..
ها فکر نمیکردی که بی سرو سامون بشی ..؟!عشق بی سرو سامونت میکنه ..غریب و حیرونت میکنه اماتو خوش باش، یار داره نگامون میکنه .....
باز اون خادمه اومد دستمو گرفت گفت خانمای تو چادر هم میگن بیا براشون حرف بزن
گفتم نه ! این حرفا برا ایناست ک بیرونن ..داغ عشق بشن که یخ نزنن😭
خلاصه ساعت ۳ یا ۴ شده بود اومدم ی استراحتی کنم اما جا نداشتم ی پیر زنی انگار بیدار بود متوجه استیصال من شد اشاره زد بیا کنار من ...
عجیب بود من فقط ی لباس نازک تابستونه تنم بود اما سردم نشده بود گرم بودم ..آخه من ب هوای اینکه روزها گرم بود تمام کوله و لباس گرممو گذاشته بودم امانات نجف .
من تو این سفر نه سردم شد نه سرما خوردم !!!
#سوز_عشق
هدایت شده از مریم شیبانی | فن بیان🥇
تنها دارایی همه موجودات، همان "عشق" است...
•|علامه حسن زاده آملی🖤
شنیده بود که اینبار باز دعوت نیست
کشید از ته دل آه و گفت: قسمت نیست
بیا به داد دل تنگ ما برس ای عشق!
اگر که حوصله داری، اگر که زحمت نیست
غمی است در دل جامانده های کربوبلا
که هرچه هست، یقین دارم از حسادت نیست
میان ما که نرفتیم و رفتهها، شاید
تفاوتیست در آغاز و در نهایت نیست
همیشه آنکه نرفته است، بیقرارتر است
همیشه آنکه نرفته است، کمسعادت نیست
و آن کسی که در این راه اهل دل باشد
مدام اهل گله کردن و شکایت نیست
خودش نرفت و دلش را پیاده راهی کرد
نباید اینهمه دلدل کند که فرصت نیست
مریم کرباسی
༺⃟•ུྃ
نشد که پر بزنم عشق آن حوالی را
ببخش بر من مسکین شکستهبالی را
نشد که پای پیاده به درگهت برسم
و تحفه آورم این دستهای خالی را
منی که چلّهنشین غم توام مولا
نشدکه همدل و همره شوم موالی را
نشد عراقِ غمت را بگریم از دل و جان
بدل به آه کنم این شکستهحالی را
دوباره چشمۀ جانبخش اربعین جوشید
نشد که درک کنم حال آن زلالی را
بگو بگو «به کدامین دعات خواهم یافت»؟
بگو کجا برم این حسرت سؤالی را؟
ببار حضرت باران به شورهزار دلم
ببر ز سینۀ من داغ خشکسالی را
چکید قطره اشکی و از غم تو سرود
قبول کن ز من این شعر ارتجالی را
سعید سلیمانپور
༺⃟•ུྃ
هدایت شده از آیَـةُالعِـشْـ♡ــق
Meisam Motiee ~ Music-Fa.ComMeisam Motiee - Khabar Dari Ke Asheghet (128).mp3
زمان:
حجم:
4.1M
خبر داری . . .
که عاشقت خونه نشین شد . . ؟!
#میثم_مطیعی
|°آیَـــةُالعِــشـــق°|🌿