در مرادآباد وقتی به پدرم گفتم عاشق شدهام، هیچ نگفت.
وقتی جزئیات روح مهتاب را برای او شرح دادم، هیچ نگفت.
وقتی گفتم مهتاب از سوسن، دختر عباسآقا هم قشنگتر است، گفت: «مگر عباسآقا دختر دارد؟»
پدرم هیچوقت عاشق نشد. حتا عاشق مادرم نبود، اما او را دوست میداشت.
خیلی دوست میداشت.
وقتی مادرم خانهی عالیهخانم روضه میرفت، پدرم مثل گنجشکی که جوجهاش را با گلوله زده باشند، بالبال میزد.
میان اتاقها قدم میزد و کلافه بود تا مادرم برگردد.
Jσιn•❥• @Delgooye
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای دل نشوی عاشق، دیوانه کنی ما را
Jσιη•❥• @Delgooye
هدایت شده از H
یک نفر دارد مرا هر دَم هوایی می کند
عاشقم کرده ولی بی اعتنایی می کند
بی وفا با اینکه می داند دلم درگیر اوست
مثل یک بیگانه او از من جدایی می کند
دل به سودای کسی جز او نمی گوید سخن
در دلِ من او فقط فرمانروایی می کند
آرزو کردم بماند ،در کنار من نماند
من نمی دانم چرا او بی وفایی می کند
باوجود اینکه می آزارد این دل را ولی
دل مرا همواره سمتش رهنمایی می کند
چند روزی می شود از او ندارم یک خبر
غم درون سینه ام زور آزمایی می کند
شب که می آید دلم آرام می گیرد کمی
شب مرا در گیرِ حسی ماورایی می کند
آسمان هم صحبت ماه است و می خندد ولی
ماه من پس ای خدا کی رونمایی می کند؟
|دونكِ أنا في عبث
بی تو، من در بیهودگیام.|
#غسان_كنفانی
Jσιη•❥• @Delgooye