«دستهامان تهی بود اما قلبمان..
چه بگوییم؟ تو ای تاریخ! قلبِ ما را به یاد آر.»
هوشنگ بادیهنشین.
به قول عباس معروفی:
زمانی از دست دادن برایِ من فاجعه بود. بعدها، آنقدر از دست داده بودم که به مرور یاد گرفتم دیگر چیزی برای از دست دادن، ندارم.
اشکالی ندارد…
میگذرد، همیشه میگذرد.
اما نمیدانم، وقتی بگذرد، از من چه باقی میماند.
-
ابری که رو دریا میباره فقط خودشو سبک میکنه؛ وگرنه دریا رو چه به بارون. بارون و چه به دریا..
میگفت :
اگه پیش کسی گریه کردی و باز هم تورو آدم قوی دونست ، اگه پیش کسی خشمگین شدی و باز هم تورو آدم مهربونی دونست ، رهاش نکن و قدرشو بدون
به همین قشنگی✨
دیدم که درخت، هست.
وقتی که درخت هست، پیداست که باید بود،
باید بود و رد ِروایت را تا متن سپید دنبال کرد.
سهراب سپهری.