دفتر نوشتههایم را سفید میگذارم ..
مولا جان ؛
بی تو بودن که نوشتن ندارد، درد دارد .
- دِلـخُوشیم -
- دلهای ِ امیدوار ، شکوریانفرد ..
اول نبودنهای ِ طولانی ِ شما ، بیخبری های ِ ما از شما ، دلتنگیهای ِ ما برای ِ شما ، بیچارگی های ِ ما از تنهایی شما ..
شما برای من یک خاطرهای که هیچوقت اتفاق نیفتاده ، اما همیشه در زندگیام بوده .
جز شما نه کسی را دارم ، نه میخواهم داشته باشم ؛ جز شما نه کسی را دوست دارم و نه دوستیهایم را حرام دیگری میکنم .
جز شما نه به کسی فکر میکنم ، نه فکر و ذهن و دلم را آلودهی ِ حضور کسی میخواهم ..
وقتی شما حاضری دنیا برای ِ من است و وقتی شما غایبی کور میشوم و هیچ نمیبینم .
هستیام گره خورده به هست شما ، پس زیر سایهات مستدام میمانم تا بیایی !
از غیبت بیچارهترینم و با آرزوی آمدنت امیدوارترین ..