اوجِ مصیبت فقط یک آن بود، یک لحظه؛ وقتی میانِ آن همه ازدحام، چشم در چشم شدند، علی و فاطمه..
فاطمه رویِ زمین، و علی دست بسته..
همین آن شکست؛ دل فاطمه را..
و غرور علی را.
- دِلـخُوشیم -
تو را زدند و علی مانده است در این بِین
چگونه حفظ کند بغض ذوالفقارش را.