#Part18 | این دیگه عادی نبود🤭
از وقتی حامیم اون حرفو زده بود مغزم رسماً هنگ کرده بود
«اگه یه روز دیدی بیشتر از یه دوست معمولی برام مهم شدی تعجب نکن»
خب یعنی چی؟!
یعنی داشت بهم میگفت ازم خوشش میاد؟
یا فقط یه حرف معمولی بود؟
نیکا: وای خدااا چرا نمیفهمم؟ 😭
گوشی رو برداشتم و چت حامیم رو باز کردم
نیکا: «اون حرفی که امروز زدی...»
چند ثانیه بهش خیره شدم
بعد پاکش کردم
دوباره نوشتم:
نیکا: «منظورت از اون حرف چی بود؟»
باز پاک کردم
نیکا: «شب بخیر »
این یکی رو هم پاک کردم
نیکا:هیچی اَههه
گوشی رو پرت کردم روی تخت و خودمم روی تخت ولو شدم
نیکا: ولش کن بابااا
همون لحظه گوشی زنگ خورد زود نشستم
حامیم بود
نیکا: الو؟
حامیم: چرا پیام مینویسی و پاک میکنی؟
نیکا: 😐
نیکا: از کجا فهمیدی؟!
حامیم: چون چند بار زد درحال نوشتن
نیکا: وایسا... تو داشتی چت منو نگاه میکردی؟ 😂
حامیم: نه ولی معلوم بود دیگه
نیکا:عه عجبا😂
حامیم: چی میخواستی بگی؟
نیکا: هیچی
حامیم: نیکا
نیکا: جان؟
حامیم: با من رودربایستی نداشته باش
نیکا: راستشش داشتم درباره حرف امروزت فکر میکردم
حامیم: میدونستم
نیکا: خب منظورت چی بود؟
چند ثانیه سکوت شد
حامیم: منظورت کدوم قسمته؟
نیکا: همون که گفتی اگه یه روز بیشتر از یه دوست معمولی برام مهم شدی تعجب نکن
حامیم: آها...
نیکا: خب؟
حامیم: هنوز زوده بخوام اسمشو بذارم روی چیزی
نیکا: یعنی خودتم نمیدونی؟
حامیم: نه
نیکا: پس چرا اون حرفو زدی؟
حامیم: چون یه چیزی رو مطمئنم
نیکا: چی؟
حامیم: اینکه تو فرق داری
من ساکت شدم
حامیم: نیکا؟
نیکا: هوم؟
حامیم: رفتی؟
نیکا: نه...
حامیم: چیزی نمیگی؟
نیکا: نمیدونم چی بگم
حامیم: لازم نیست چیزی بگی
نیکا: ولی...
حامیم: هوم؟
نیکا: تو هم برای من فرق داری
این بار سکوت افتاد اون طرف خط
نیکا: حامیم؟
حامیم: هستم
نیکا: چرا ساکت شدی؟
حامیم: چون خوشحال شدم
نیکا: 😂
حامیم: نخند بچه
نیکا: آخه قیافتو نمیبینم
حامیم: الان اگه میدیدی بیشتر میخندیدی
نیکا: چرا؟
حامیم: چون دارم مثل احمقا لبخند میزنم(نویسنده:احمقق منممم)
منم خندیدم
نیکا: منم
حامیم: تو هم چی؟
نیکا: دارم لبخند میزنم
حامیم: خوبه
چند لحظه بعد حامیم آروم گفت:
حامیم: یه چیزی بگم؟
نیکا: بگو
حامیم: دلم میخواد بیشتر ببینمت
نیکا: منم
حامیم: خیلی؟
نیکا: یه کم
حامیم: دروغگو 😂
نیکا: خب شاید یه کم بیشتر
حامیم: من خیلی
نیکا: چقدر؟
حامیم: اونقدر که امروز وقتی دیدمت دلم نمیخواست برگردم سر کار
نیکا: حامیم...
حامیم: هوم؟
نیکا: این حرفا رو نزن
حامیم: چرا؟
نیکا: چون...
حامیم: چون چی؟
نیکا: چون منم دارم کمکم باورم میشه یه چیزی بینمونه
حامیم ساکت موند
بعد خیلی آروم گفت:
حامیم: شاید هست
نیکا: ولی هنوز نمیخوام عجله کنیم
حامیم: منم نمیخوام
یه قول؟
نیکا: چه قولی؟
حامیم: صبا زودتر بیدار شیم
نیکا: حامیممممم🤣
حامیم: 😂😂
نیکا: شب بخیر حامیم
حامیم: شب توهم بخیر
تماس قطع شد
گوشی رو گذاشتم کنارم و یه نفس عمیق کشیدم
نیکا: خب
یه لبخند زدم...
•|Don't copy |•
به قلم:نیکا🤍
پآرت هفدهم و هجدهم رمآن《🕯𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲/سرنوشت 》
تقدیم نگآه قشنگتون شد
رد احساستون رو زیر این پارت ها جا بزارید...
با شوق میخونمش؛🤍
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uv4skw3&btn=هرچی.دوست.داری.بگو...:)✨️