eitaa logo
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
81 دنبال‌کننده
11 عکس
1 ویدیو
0 فایل
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲 | سرنوشت به قـلـم؛ 𝗡𝗶𝗸𝗮 | نیکا🥀 عاشقانه | درام | رازآلود دو غریبه، یک دیدار اتفاقی... "بعضی آدم‌ها اتفاقی وارد زندگی‌مان می‌شوند؛ اما ماندنشان، کارِ سرنوشت است..." Kod:𝟬𝟯𝟴📝 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕 𝒐𝒇 𝑫𝒆𝒔𝒕𝒊𝒏𝒚 | 05/6/24🍷
مشاهده در ایتا
دانلود
Happy 81 members;🎀✨
بریمم پارت بخونیم؟؟
| یه لحظه‌ی آروم مهمونی کم‌کم داشت خلوت‌تر می‌شد موزیک هنوز پخش می‌شدولی دیگه مثل اول شب شلوغ نبود من کنار سنا و مهرسا نشسته بودم سنا: نیکا؟ نیکا: هوم؟ سنا: چرا انقدر ساکتی؟ نیکا: هیچی خستم فقط مهرسا: منم سنا: خب بریم یه کم بیرون هوا بخوریم نیکا: بریم بلند شدیم چند قدم بیشتر نرفته بودیم که حامیم صدام زد حامیم: نیکا؟ برگشتم نیکا: جانم؟ حامیم: می‌ری بیرون؟ نیکا: آره یه کم هوا بخوریم حامیم: باشه یه لحظه مکث کرد حامیم: فقط اگر سردته یه چیزی بردار نیکا: نه خوبم حامیم: مطمئنی؟ نیکا: آره بابا 😂 حامیم: باشه رفتیم بیرون هوا خنک بود و باد آرومی می‌اومد مهرسا: وای چقدر خوبه سنا: آره خیلی بهتر از داخله من دستامو به هم مالیدم سنا: نیکا تو که گفتی سردت نیست نیکا: نیست خب مهرسا: دستاشو گرفتم _دستات یخه 😂 نیکا: خب دستام همیشه سرده همون موقع در باز شد حامیم اومد بیرون حامیم:چیشده ...هینننن دیدی گفتم سردته؟ نیکا: نخیرمم حامیم: دستتو بده ببینم نیکا: برای چی؟ حامیم: بده دستم رو جلو بردم حامیم دستم رو گرفت و چند ثانیه نگه داشت حامیم: خیلی یخهه دختر نیکا: کلا اینجوریه حامیم: پس چرا کت منو نگرفتی؟ نیکا: چون خودت سردت میشه حامیم: من خوبم نیکا: نه نمی‌خوام حامیم: لجبازی نکن نیکا: تو لجبازی نکن 😂 حامیم خندید حامیم: باشه ولی هنوز دستمو ول نکرده بود منم چیزی نگفتم فقط نگاش کردم حامیم: چیه؟ نیکا: ه هیچی حامیم: چرا این‌جوری نگام می‌کنی؟ نیکا: (به چشماش زل زدم) حامیم: نمیدونی 😂 نیکا: اوهوم حامیم: پس بی‌خیال.. هر دومون ساکت شدیم همون لحظه باد ملایمی اومد باد موهامو رو ریخت جلوی صورتم حامیم بهم نگاه کرد و خیلی آروم موهامو از جلوی صورتم کنار زد همون لحظه خودش هم انگار متوجه شد چه کاری کرده دستش رو سریع پایین آورد حامیم: ب ب ببخشید نیکا: برای چی؟ حامیم: ه هیچی نمی‌دونم چرا این کارو کردم نیکا: اشکالی نداشت حامیم نگام کرد حامیم: مطمئنی؟ نیکا: آره یه لبخند کوچیک زد حامیم: خوبه از داخل صدای مهراد اومد: مهراد: حامیمممم! بیاااا! حامیم چشم‌هاشو بست و خندید حامیم: این بشر یه لحظه هم نمی‌ذاره آدم خلوت کنه من خندیدم نیکا: برو دیگه حامیم: میرم چند قدم برداشت‌ولی دوباره برگشت حامیم: نیکا؟ نیکا: جان؟ حامیم: امشب... نیکا: هوم؟ حامیم: اون لحظه‌ای که گفتی توی این جمع یه نفر هست که وقتی می‌بینیش خوشحال میشی... نیکا: خب؟ حامیم: خوشحالم که اون آدم منم من یه لحظه چیزی برای گفتن نداشتم فقط لبخند زدم نیکا: منم خوشحالم حامیم لبخند زد و رفت داخل سنا که تمام مدت کنارمون وایساده بود آروم نزدیکم شد سنا: خب... نیکا: خببب سنا: هیچی نیکا: بگو دیگه سنا: فقط می‌خواستم بگم... نیکا: چی؟ سنا: این دیگه خیلی بیشتر از دوستی معمولی به نظر میاد دارین گولمون میزنیننن😂 نیکا: سناااا 😭 مهرسا از اون طرف بدون اینکه چیزی بگه فقط نگامون می‌کرد... •|don't copy |• به قلم:نیکا🤍
| یه حس عجیب‌تر از قبل 👩‍🦯 بعد از حرف سنا برگشتم داخل حامیم کنار شروین و کیوان وایساده بود و باهاشون حرف می‌زد همین که چشمش به من افتاد وسط حرفش مکث کرد شروین: چی شد؟ حامیم: هیچی کیوان برگشت سمت من کیوان: نیکا بیا اینجا نیکا: بله؟ کیوان: یه چیزی می‌خوام بپرسم نیکا: بپرس کیوان: تو همیشه حامیم رو این‌قدر می‌خندونی؟ نیکا: من؟ 😂 شروین: آره دیگه از وقتی تو اومدی این بشر همشش لبخند می‌زنه حامیم: شما دوتا چرا ول نمی‌کنین؟ کیوان: خب راست میگیم نیکا: اتفاقاً خودشم خیلی آدم خندونیه شروین: جلوی ما نه 😂 حامیم: بیخیال شینن کیوان: باشه بابا --- مهرسا اون طرف سالن داشت با سنا حرف می‌زد مهرسا: حس می‌کنم یه چیزی بین این دوتا هست سنا: هست خب مهرسا: ولی هنوز باهم نیستن فک کنم سنا: اره مهرسا: پس چرا حامیم این‌قدر حواسش به نیکاست سنا چیزی نگفت مهرسا: من واقعاً نمی‌فهمم سنا: چون نیکا براش مهمه مهرسا: ... سنا: مهرسا؟ مهرسا: هوم؟ سنا: تو خوبی؟ مهرسا: آره سنا:باشه ولی معلوم بود که خوب نیست --- من رفتم سمت میز نوشیدنی‌ها یه لیوان برداشتم که صدای حامیم از کنارم اومد حامیم: کجا رفتی؟ نیکا: همین‌جا بودم😂 حامیم: آها اره نیکا:چرا پرسیدی؟ 😂 حامیم: نمی‌دونم همینطوری نیکا: تو هم زیاد میگی نمی‌دونم حامیم: تقصیر توئه نیکا: چرا؟ حامیم: وقتی تو هستی خیلی چیزا یادم میره نیکا: اینا رو از کجا یاد گرفتی؟ 😂 حامیم: خودم کشف کردم نیکا: خیلی اعتمادبه‌نفس داری حامیم: فقط وقتی تو روبه‌روم باشی نگاهش کردم نیکا: حامیم... حامیم: جان؟ نیکا: داری با من شوخی می‌کنی یا جدی میگی؟ لبخندش یه کم محو شد حامیم: جدیم نیکا: ... حامیم: نمی‌خوام تحت فشار بذارمت ببخشید نیکا: نمی‌ذاری حامیم: واقعا؟ نیکا: آره حامیم: خوبه --- همون موقع یه دختر از اون طرف سالن اومد سمت حامیم دختر:اقا حامیم؟ حامیم: بله؟ دختر: میشه باهاتون عکس بگیرم؟ حامیم: آره حتماً من یه قدم کنار رفتم دختر کنار حامیم ایستاد و عکس گرفت بعد هم چند دقیقه باهاش حرف زد من نمی‌دونستم چرا یه حس ریزی ته دلم پیچید سنا اومد کنارم و آروم گفت: سنا: چی شد؟ نیکا: هیچی سنا: مطمئنی؟ نیکا: آره سنا: پس چرا داری به اونا خيره شدی؟ 😂 نیکا: نگاه نمی‌کنم! سنا: باشه 😂 چند دقیقه بعد دختر رفت حامیم برگشت سمت من حامیم: چرا ساکت شدی؟ نیکا: ساکت نبودم حامیم: بودی نیکا: خب... حامیم: چی شده؟ نیکا: هیچی حامیم خندید حامیم: تو هم وقتی یه چیزی هست میکی هیچی نیکا: خب واقعاً هیچی نیست حامیم: باشه چند ثانیه نگام کرد حامیم: نکنه حسودی کردین خانوم آریامنش؟ نیکا: چییی؟😳 حامیم: چیزی نگفتمم😂 نیکا: حامیممم حامیم: باشه باشه جیغ نزن🤣 نیکا: اصلاً هم حسودی نکردم حامیم: قبول نیکا: چرا این‌جوری می‌خندی؟ حامیم: چون خیلی ضایعید نیکا: نخیررر حامیم: آره خیر نیکا: اصلاً! حامیم: باشه باشه😂 هردو زیر لب خندیدیم بعد خیلی آروم گفت: حامیم: ولی اگه بودی... نیکا: اگه چی؟ حامیم: خوشحال می‌شدم نیکا: چرا؟ حامیم: چون یعنی من فقط نیستم که این حسو دارم قلبم یه ضربه محکم زد نیکا: حامیم... حامیم: هوم؟ نیکا: فکر کنم باید برم یه کم پیش سنا حامیم لبخند زد حامیم: باشه برو😂😂 نیکا: چرا می‌خندی؟ حامیم: داری فرار میکنی نیکا: فرار نمیکنممم! حامیم: باشه خانوم😂 رفتم سمت سنا ولی قبل از اینکه برسم یه بار برگشتم حامیم هنوز داشت نگام می‌کرد و میخندید... •|don't copy|• به قلم:نیکا🤍
پآرت بیست و دوم و بیست و سوم رمآن《🕯𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲/سرنوشت 》 تقدیم نگآه قشنگتون شد رد احساستون رو زیر این پارت ها جا بزارید... با شوق میخونمش؛🤍 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uv4skw3&btn=هرچی.دوست.داری.بگو...:)✨️
امآر برسه به ۸۵ تا پارت بعدی...✨
عالی بودنننننننن