eitaa logo
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
83 دنبال‌کننده
11 عکس
1 ویدیو
0 فایل
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲 | سرنوشت به قـلـم؛ 𝗡𝗶𝗸𝗮 | نیکا🥀 عاشقانه | درام | رازآلود دو غریبه، یک دیدار اتفاقی... "بعضی آدم‌ها اتفاقی وارد زندگی‌مان می‌شوند؛ اما ماندنشان، کارِ سرنوشت است..." Kod:𝟬𝟯𝟴📝 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕 𝒐𝒇 𝑫𝒆𝒔𝒕𝒊𝒏𝒚 | 05/6/24🍷
مشاهده در ایتا
دانلود
| یه حس عجیب‌تر از قبل 👩‍🦯 بعد از حرف سنا برگشتم داخل حامیم کنار شروین و کیوان وایساده بود و باهاشون حرف می‌زد همین که چشمش به من افتاد وسط حرفش مکث کرد شروین: چی شد؟ حامیم: هیچی کیوان برگشت سمت من کیوان: نیکا بیا اینجا نیکا: بله؟ کیوان: یه چیزی می‌خوام بپرسم نیکا: بپرس کیوان: تو همیشه حامیم رو این‌قدر می‌خندونی؟ نیکا: من؟ 😂 شروین: آره دیگه از وقتی تو اومدی این بشر همشش لبخند می‌زنه حامیم: شما دوتا چرا ول نمی‌کنین؟ کیوان: خب راست میگیم نیکا: اتفاقاً خودشم خیلی آدم خندونیه شروین: جلوی ما نه 😂 حامیم: بیخیال شینن کیوان: باشه بابا --- مهرسا اون طرف سالن داشت با سنا حرف می‌زد مهرسا: حس می‌کنم یه چیزی بین این دوتا هست سنا: هست خب مهرسا: ولی هنوز باهم نیستن فک کنم سنا: اره مهرسا: پس چرا حامیم این‌قدر حواسش به نیکاست سنا چیزی نگفت مهرسا: من واقعاً نمی‌فهمم سنا: چون نیکا براش مهمه مهرسا: ... سنا: مهرسا؟ مهرسا: هوم؟ سنا: تو خوبی؟ مهرسا: آره سنا:باشه ولی معلوم بود که خوب نیست --- من رفتم سمت میز نوشیدنی‌ها یه لیوان برداشتم که صدای حامیم از کنارم اومد حامیم: کجا رفتی؟ نیکا: همین‌جا بودم😂 حامیم: آها اره نیکا:چرا پرسیدی؟ 😂 حامیم: نمی‌دونم همینطوری نیکا: تو هم زیاد میگی نمی‌دونم حامیم: تقصیر توئه نیکا: چرا؟ حامیم: وقتی تو هستی خیلی چیزا یادم میره نیکا: اینا رو از کجا یاد گرفتی؟ 😂 حامیم: خودم کشف کردم نیکا: خیلی اعتمادبه‌نفس داری حامیم: فقط وقتی تو روبه‌روم باشی نگاهش کردم نیکا: حامیم... حامیم: جان؟ نیکا: داری با من شوخی می‌کنی یا جدی میگی؟ لبخندش یه کم محو شد حامیم: جدیم نیکا: ... حامیم: نمی‌خوام تحت فشار بذارمت ببخشید نیکا: نمی‌ذاری حامیم: واقعا؟ نیکا: آره حامیم: خوبه --- همون موقع یه دختر از اون طرف سالن اومد سمت حامیم دختر:اقا حامیم؟ حامیم: بله؟ دختر: میشه باهاتون عکس بگیرم؟ حامیم: آره حتماً من یه قدم کنار رفتم دختر کنار حامیم ایستاد و عکس گرفت بعد هم چند دقیقه باهاش حرف زد من نمی‌دونستم چرا یه حس ریزی ته دلم پیچید سنا اومد کنارم و آروم گفت: سنا: چی شد؟ نیکا: هیچی سنا: مطمئنی؟ نیکا: آره سنا: پس چرا داری به اونا خيره شدی؟ 😂 نیکا: نگاه نمی‌کنم! سنا: باشه 😂 چند دقیقه بعد دختر رفت حامیم برگشت سمت من حامیم: چرا ساکت شدی؟ نیکا: ساکت نبودم حامیم: بودی نیکا: خب... حامیم: چی شده؟ نیکا: هیچی حامیم خندید حامیم: تو هم وقتی یه چیزی هست میکی هیچی نیکا: خب واقعاً هیچی نیست حامیم: باشه چند ثانیه نگام کرد حامیم: نکنه حسودی کردین خانوم آریامنش؟ نیکا: چییی؟😳 حامیم: چیزی نگفتمم😂 نیکا: حامیممم حامیم: باشه باشه جیغ نزن🤣 نیکا: اصلاً هم حسودی نکردم حامیم: قبول نیکا: چرا این‌جوری می‌خندی؟ حامیم: چون خیلی ضایعید نیکا: نخیررر حامیم: آره خیر نیکا: اصلاً! حامیم: باشه باشه😂 هردو زیر لب خندیدیم بعد خیلی آروم گفت: حامیم: ولی اگه بودی... نیکا: اگه چی؟ حامیم: خوشحال می‌شدم نیکا: چرا؟ حامیم: چون یعنی من فقط نیستم که این حسو دارم قلبم یه ضربه محکم زد نیکا: حامیم... حامیم: هوم؟ نیکا: فکر کنم باید برم یه کم پیش سنا حامیم لبخند زد حامیم: باشه برو😂😂 نیکا: چرا می‌خندی؟ حامیم: داری فرار میکنی نیکا: فرار نمیکنممم! حامیم: باشه خانوم😂 رفتم سمت سنا ولی قبل از اینکه برسم یه بار برگشتم حامیم هنوز داشت نگام می‌کرد و میخندید... •|don't copy|• به قلم:نیکا🤍
پآرت بیست و دوم و بیست و سوم رمآن《🕯𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲/سرنوشت 》 تقدیم نگآه قشنگتون شد رد احساستون رو زیر این پارت ها جا بزارید... با شوق میخونمش؛🤍 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uv4skw3&btn=هرچی.دوست.داری.بگو...:)✨️
امآر برسه به ۸۵ تا پارت بعدی...✨
عالی بودنننننننن
سلام من اد نظر دهی هستم خیلی خوشحالم که پیشتونم 🥹🤍