eitaa logo
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
85 دنبال‌کننده
11 عکس
1 ویدیو
0 فایل
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲 | سرنوشت به قـلـم؛ 𝗡𝗶𝗸𝗮 | نیکا🥀 عاشقانه | درام | رازآلود دو غریبه، یک دیدار اتفاقی... "بعضی آدم‌ها اتفاقی وارد زندگی‌مان می‌شوند؛ اما ماندنشان، کارِ سرنوشت است..." Kod:𝟬𝟯𝟴📝 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕 𝒐𝒇 𝑫𝒆𝒔𝒕𝒊𝒏𝒚 | 05/6/24🍷
مشاهده در ایتا
دانلود
عالیه🩷 میشه در روز چندتا پارت بدی؟ یه کاناله هست روزی دوتا پرات میدهخوشم نمیاد اینجوری من بدم میاد تو بیشتر پارت بده خواهشدیمکنم مثلا روزی ۳ تا راستی احساس میکنم مهرسا به نیکا حسودی میکنه😮‍💨🙄 ~♡~ قربونت برمم✨ منم روزی دوتا میدم ولی اگر ناشناس و حمایت ها بیشتر باشه ۳/۴ تا میدم حستون کاملا درسته🤣
| «هیچی نیست» 😐 مهمونی دیگه آخراش بود من کنار سنا و مهرسا وایساده بودم و باهاشون حرف می‌زدم که دوباره چند نفر اومدن سمت حامیم یکی: حامیم یه عکس؟ حامیم: آره حتماً یکی دیگه: منم میشه؟ حامیم: آره من اولش اصلاً حواسم نبود تا اینکه چشمم افتاد به یکی از دخترا کنار حامیم وایساده بود... و حامیم برای عکس دستش رو دور کمر دختر گذاشت یه لحظه خشکم زد نیکا: ... سنا: چی شد؟ نیکا: ه هیچی سنا نگام کرد سنا: یعنی چی نیکا: ... مهرسا: چی دیدی؟ نیکا: هیچی گفتم گوشی‌مو برداشتم و شروع کردم الکی توش گشتن ولی اصلاً حواسم به گوشی نبود چند دقیقه بعد حامیم اومد سمتم حامیم: نیکا؟ نیکا: چیه؟ حامیم: خوبی؟ نیکا: آره حامیم: چرا این‌جوری جواب میدی؟ نیکا: چه‌جوری؟ حامیم: یه جوری نیکا: چیزی نیست حامیم: مطمئنی؟ نیکا: آره حامیم: رنگت پریده بیشتر نگام کرم حامیم: چیده هوم ناراحتی؟ نیکا: نه حامیم: پس چرا حتی نگام نمی‌کنی؟ نیکا: چون دارم به گوشی نگاه می‌کنم حامیم: گوشی خاموشه نیکا: 😐 سرمو بلند کردم نیکا: خیلی دقت می‌کنی حامیم: چون حواسم بهت هست نیکا: لازم نیست حامیم یه لحظه ساکت شد حامیم: چی شده؟ نیکا: هیچی حامیم: نیکا... نیکا: گفتم هیچی نیست بعد برگشتم سمت سنا نیکا: سنا بریم؟ سنا: الان؟ نیکا: آره حامیم: صبر کن برگشتم سمتش حامیم: اگه چیزی ناراحتت کرده بهم بگو نیکا: چیزی ناراحتم نکرده حامیم: پس چرا باهام این‌جوری میکنی؟ نیکا: چه جوری ها؟ حامیم:... نیکا: هه حامیم: نمی‌تونم ولش کنم وقتی بهم مهل نمیزاری نیکا: من فقط خستم حامیم چند ثانیه نگام کرد حامیم: باشه من رفتم ولی از پشت سر شنیدم: حامیم: شب بخیر جواب ندادم --- توی ماشین سنا چند ثانیه چیزی نگفت بعد: سنا: خب؟ نیکا: چی خب؟ سنا: چرا با حامیم قهر کردی؟ نیکا: قهر نکردم مهرسا: کردی نیکا: نکردم سنا: پس چرا جواب شب‌بخیرشو ندادی؟ نیکا: چون... مهرسا: چون دستشو انداخت دور کمر اون دختره؟ من سریع برگشتم سمتش نیکا: تو هم دیدی؟! مهرسا: آره سنا: اوووو نیکا: خب... من فقط خوشم نیومد سنا: پس حسودی کردی نیکا: نه! مهرسا: کردی نیکا: خب شاید یه کوچولو... سنا: یه کوچولو؟ 😂 نیکا: ساکت شو! مهرسا خندید مهرسا: ولی خب هنوز با هم نیستین نیکا: می‌دونم سنا: پس نمی‌تونی ازش انتظار داشته باشی بابت هر عکس توضیح بده نیکا: می‌دونم سنا میدونم... چند ثانیه ساکت شدم نیکا: ولی خب... نمی‌دونم چرا وقتی دیدم این کارو کرد یه‌دفعه حالم گرفته شد سنا: چون برات مهم شده نیکا: ... این بار جواب ندادم --- اون طرف حامیم هنوز توی مهمونی بود مهراد: داداش چته؟ حامیم: هیچی مجید: نیکا رفت؟ حامیم: آره مهراد: باهات قهر کرده؟ حامیم: نمی‌دونم کیوان: تو مگه چی کار کردی؟ حامیم: هیچ کاری شروین: مطمئنی؟ حامیم: چندتا عکس گرفتم مهراد: با اون دخترا؟ حامیم: آره مجید: شاید چون دخترن حامیم یه لحظه ساکت شد حامیم: عامم خب برای عکس بود مهراد: خب داداش... حامیم: چی؟ مهراد: احتمالاً ناراحت شده حامیم: ولی چرا؟ کیوان: چون شاید براش مهمی؟ حامیم به نقطه‌ای خیره شد بعد گوشی‌ش رو درآورد چت نیکا رو باز کرد چند ثانیه تایپ کرد حامیم: «رسیدی؟» پاک کرد دوباره نوشت: حامیم: «ناراحتی؟» باز پاک کرد آخرش فقط نوشت: حامیم: «رسیدی خونه خبر بده.» پیام رو فرستاد نیکا:یه پیام از حامیم اومد پیام رو دیدم ولی جواب ندادم چند دقیقه بعد یه پیام دیگه اومد: حامیم: «نیکا اگه از چیزی ناراحت شدی نمی‌خوام همین‌طوری بمونه» گوشی رو گذاشتم کنار... •|don't copy|• به قلم:نیکا🤍
| !من که حسودی نکردم گوشی رو گذاشته بودم کنارم ولی هر دو دقیقه یه بار برش می‌داشتم پیام حامیم رو مرور میکردم: «نیکا اگه از چیزی ناراحت شدی نمی‌خوام همین‌طوری بمونه» نیکا: اه... دلم می‌خواست جواب بدم ولی غرورم اجازه نمی‌داد نیکا: اصلاً چرا باید جواب بدم؟ 😐 گوشی رو گذاشتم کنار سه ثانیه بعد دوباره برداشتمش نیکا: خب شاید فقط یه جواب کوچیک... نوشتم: نیکا: «خوبم» ارسال فوری جواب اومد حامیم: «خوب نیستی» نیکا: جواب دادم _«هستم» حامیم: «نه نیستی» نیکا: «چرا نه؟» حامیم: «چون وقتی خوبی با من این‌طوری حرف نمی‌زنی» نیکا: «چه‌جوری حرف می‌زنم؟» حامیم: «سرد» نیکا: «خب شاید حوصله ندارم» حامیم: «باشه قبول» چند ثانیه گذشت حامیم: «ولی می‌خوام بدونم چی شد» نیکا: «هیچی گفتم» حامیم: «باز گفتی هیچی» نیکا: «آره» حامیم: «نیکا...» نیکا: «هوم» حامیم: «اون عکس‌ها بود؟» گوشی رو نگاه کردم خشکم زد نیکا: «کدوم عکس‌ها؟» حامیم: «همونایی که با چندتا دختر گرفتم» نیکا: «نخیر» حامیم: «پس بود» نیکا: «گفتم نه 😐» حامیم: «باشه» نیکا: «خب» حامیم: «ولی اگه اون بود فهمیدم ببخشید » نیکا: «چی رو می‌فهمی؟» حامیم: «اینکه شاید ناراحتت کرده» نیکا: «خب چرا باید ناراحت شم؟» حامیم: «نمی‌دونم» نیکا: «پس؟» حامیم: «چون شاید برات مهمم.» یه لحظه دلم ریخت نیکا: «خودشیفتهه» حامیم: «پس نیستم؟» نیکا: «نه هستی» حامیم: «حیحییی» نیکا: «ولی...» حامیم: «ولی چی؟» نیکا: «اون کارتو دوست نداشتم» چند ثانیه جواب نداد حامیم: «میفهمم» نیکا: «همین؟» حامیم: «نمیدونم چی باید بگم الان » نیکا: « منم نمی‌دونم» حامیم: «ببخشید بازم» نیکا: «من که حسودی نکردم» حامیم: «من نگفتم حسودی کردی 😂» نیکا: «خب...» حامیم: «ولی الان خودت گفتی» نیکا: «وای حامیممم 😭» حامیم: «😂😂» نیکا: «دیگه باهات حرف نمی‌زنم» حامیم: «باشه😂» نیکا: «جدی برم؟» حامیم: «نههه شوخی کردم» نیکا: «اههه » حامیم: «ولی یه چیزی» نیکا: «چی؟» حامیم: «اون ژست من صرفاً برای عکس بود» نیکا: «خب؟» حامیم: «هیچ معنی دیگه‌ای نداشت» نیکا: «باشه» حامیم: «و اگه می‌دونستم ناراحتت می‌کنه حواسم بیشتر بود» نیکا: «باشه...» حامیم: «الان بهتر شدی؟» نیکا: «یه کم» حامیم: «فقط یه کم؟» نیکا: «آره» حامیم: «پس باید یه کاری کنم کامل خوب شی» نیکا: «چه کاری؟» حامیم: «فردا می‌بینمت» نیکا: «برای چی؟» حامیم: «باید حضوری باهات حرف بزنم» نیکا: «حامیم نترسون منو » حامیم: 《نترسس😂 فقط می‌خوام وقتی باهات حرف می‌زنم صورتت رو ببینم》 یه لبخند نشست روی لبم نیکا: «باشه» حامیم: «پس آشتی؟» نیکا: «هنوز نه» حامیم: «چرا؟» نیکا: «یکم باید ناز بخری» حامیم: «من؟! 😂» نیکا: «آره» حامیم: «باشه خانوم هرچی تو بگی» نیکا: «خوبه» حامیم: «شب بخیر خانوم لجباز » نیکا: «شب بخیر پررو» گوشی رو گذاشتم کنار نیکا: توی دلم گفتم خب شاید یه کوچولو دلم براش تنگ شده بود... •|Don't copy |• به قلم:نیکا🤍
| هنوز قهریم ❌ صبح فرداش ساعت نزدیک یازده بود که گوشیم زنگ خورد hamim یه نگاه به اسمش کردم نیکا: نه نیکااا برندار بذار زنگ بخوره زنگ قطع شد دو ثانیه بعد دوباره زنگ خورد نیکا: این ول‌کن نیست 😂 جواب دادم نیکا: الو؟ حامیم: سلام نیکا: سلام حامیم: بیداری؟ نیکا: نه خوابم حامیم: خیلی بامزه‌ای نیکا: ممنون 😂 حامیم: هنوز قهری؟ نیکا: آره حامیم: جدی؟ نیکا: خیلی جدی حامیم: خب من که دیشب عذرخواهی کردم نیکا: عذرخواهی کافی نیست حامیم: پس چی کافیه؟ نیکا: خودت باید بفهمی حامیم: اووووف نیکا: ... حامیم: باشه نیکا: چی باشه؟ حامیم: امروز می‌فهمی نیکا: کجا؟ حامیم: ساعت چهار آماده باش نیکا: برای چی؟ حامیم: نمی‌گم نیکا: باز سورپرایز؟ حامیم: این یکی فرق داره نیکا: حامیم... حامیم: جان؟ نیکا: من نمیام حامیم: نمیشه نیکا: حتما همه هستن حامیم: نه فقط خودمونیم یه لحظه ساکت شدم نیکا: باشه حامیم: پس می‌بینمت نیکا: هنوز آشتی نکردما حامیم: می‌دونم نیکا: فقط دارم میام ببینم چی کار می‌خوای بکنی حامیم: دقیقاً برای همین می‌خوام ببینمت تماس قطع شد --- *ساعت ۴* ساعت چهار سوار ماشین شدم حامیم: سلام خانوم قهر قهرو نیکا: سلام آقای بی‌خیال حامیم: هنوز؟ نیکا: آره حامیم: باشه حرکت کردم چند دقیقه گذشت نیکا: خب کجا میریم؟ حامیم: الان می‌فهمی دیگه حرفی نزدیم اما نگاه های حامیمو رو خودم حس میکردم --- چند دقیقه بعد رسیدیم پیاده شدم و یه لحظه مات موندم یه جای دنج و خلوت بود؛ یه میز کوچیک گوشه‌ی فضای باز با چندتا خوراکی و بستنی که روی میز چیده شده بود نیکا: اینا چیه؟ حامیم: جبران نیکا: 😂 حامیم: گفتی باید جبران کنم دیگه نیکا: آره ولی... حامیم: ولی چی؟ نیکا: فکر نمی‌کردم واقعاً انجامش بدی حامیم: من وقتی چیزی برام مهم باشه انجامش میدم نیکا: ... حامیم: حالا بشین نشستم حامیم ظرف بستنی رو جلوم کشید نیکا: این همون طمعیه که دوست دارم حامیم: می‌دونم نیکا: از کجا یادت مونده؟ حامیم: خیلی چیزا درباره‌ت می‌دونم نیکا: مثلاً؟ حامیم: بستنی مورد علاقه‌ت نیکا: خب؟ حامیم: اینکه وقتی ناراحتی زیاد حرف نمی‌زنی نیکا: 😐 حامیم: اینکه وقتی خجالت می‌کشی هی به موهات دست می‌زنی دستم ناخودآگاه رفت سمت موهام حامیم خندید حامیم: دیدی؟ نیکا: خفه شو 😂 حامیم: باشه😂 چند ثانیه بعد جدی‌تر شد حامیم: و اینکه وقتی چیزی ناراحتت می‌کنه سعی می‌کنی بگی مهم نیست نیکا: ... حامیم: ولی هست نگاهش کردم حامیم: نیکا من نمی‌خوام کاری کنم که حس بدی درمودم داشته باشی نیکا: می‌دونم حامیم: اون شب واقعاً فقط برای عکس بود نیکا: می‌دونم حامیم: ولی وقتی دیدم ناراحت شدی فهمیدم باید بیشتر حواسم باشه نیکا: خب... حامیم: خب؟ نیکا: هنوز یه ذره قهرم حامیم: 😂 نیکا: نخند! حامیم: نمی‌خندم نیکا: پس چرا داری لبخند می‌زنی؟ حامیم: چون دیگه کامل قهر نیستی نیکا: گفتم یه ذره! حامیم: همونم خوبه یه قاشق از بستنی خوردم نیکا: خیلی خوبه حامیم: پس جبران قبول شد؟ نیکا: هنوز دارم فکر می‌کنم حامیم: سخت‌گیری😂 نیکا: معلومه حامیم: خب هرچقدر طول بکشه من صبر می‌کنم نیکا: جدی؟ حامیم: آره یه لحظه نگام کرد حامیم: چون نمی‌خوام ناراحت باشی لبخند زدم نیکا: خب... حامیم: خب؟ نیکا: شاید هفتاد درصد آشتی کردم حامیم: فقط هفتاد؟ نیکا: آره حامیم: اون سی درصد رو چیکار کنم؟ نیکا: خودت می‌دونی حامیم: باشه نیکا: ولی بستنی خیلی کمک کرد 😂 حامیم: پس فردا هم بستنی می‌خریم نیکا: نه دیگه اون‌جوری دیگه جبران نیست رشوه‌ست حامیم: 😂😂 حامیم چند لحظه نگام کرد نیکا: چیه؟ حامیم: هیچی نیکا: باز شروع کردی؟ حامیم: نه... یه لبخند زد حامیم: فقط دلم برای خنده‌ت تنگ شده بود... •|Don't copy |• به قلم:نیکا🤍
پآرت بیست چهارم ،بیست و پنجم و بیست ششم رمآن《🕯𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲/سرنوشت 》 تقدیم نگآه قشنگتون شد رد احساستون رو زیر این پارت ها جا بزارید... با شوق میخونمش؛🤍 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uv4skw3&btn=هرچی.دوست.داری.بگو...:)✨️
آمار بشه 90 تا پارت بعدی...
قلمت خداست دخترک من 🥹🎀